


تابلوی معاصر ایرانی تک نسخه آغوش (Embrace) اثر هجدهم از مجموعه آینه خانه
نوع کاربرد
دیواری تک نسخه
جنس
بوم متالایز صدفی
ویژگیهای مقاومتی
مقاوم در برابر آب، نور و زمان
ویژگیهای نظافتی
قابلیت نظافت آسان
تعدادتکه
یک تکه
تعداد نسخه
تک نسخه limited edation
نوع بوم
متالایز ایتالیایی
گارانتی
مادام العمر Life Time
تابلوی معاصر ایرانی تک نسخه آغوش (Embrace) اثر هجدهم از مجموعه آینه خانه اثر احمد قلیزاده ( رسام ) اثر گالری چارگوش
اپیزود هجدهم: آغوش (Embrace)
در این تابلوی تک نسخه و شاهکار از گالری چارگوش تحت عنوان اپیزود هجدهم: آغوش (Embrace)، جهان عمیق و رازآلود پناهگاه امن التیام سیستم عصبی به باشکوه ترین شکل ممکن در قالب ترکیبی خیره کننده و سوررئال تصویر شده است. در کانون اثر، دو کالبد انسانی عظیم و مکمل، در آغوشی صمیمی و سرشار از تقرب و پذیرش متقابل به یکدیگر پیچیده شده اند؛ کالبد سمت چپ با پوستی بلورین و آسمانی که درون آن ابرهای متراکم سفید، آسمانی روشن و پرندگان در حال سماع در میان نقوش اسلیمی و زرین نقش بسته است، بر شانه کالبد دیگر تکیه زده که دارای سری کهکشانی و تنی منبت کاری شده از کاشی های خیره کننده فیروزه ای، لاجوردی، سبز و رگه های طلایی است. این یگانگی شگفت انگیز میان تن آسمانی و تن کاشی کاری شده، در واقع تصویری عمیق از پیوند ماده و معنا، و بازگشت مسافر خسته به اصل خویش در آغوش رحمت لایزال الهی است.
در پس زمینه این شاهکار فاخر، منظره ای بهشتی، آرمانی و رویایی با جزئیاتی دقیق گسترده شده است؛ آبشارهای خروشان در دو سوی تصویر، درختان پربار میوه (انار و انجیر)، گیاهان جادویی و گل های رنگارنگ فراوان، پریان کوچک در حال پرواز، مرغان سبک بال و پیر خردمندی که در کنار رودخانه و زیر سایه سار درختان جواهرنشان به نظاره نشسته است، فضایی سرشار از سکون، امنیت و آرامش ابدی را خلق کرده اند. این بستر سرسبز و رویایی، دقیقا همان نقطه مقابل طوفان ها و تقلاهای جهان بیرون است که در پرده های پیشین این مجموعه روایت شده بود و در این لحظه، پناهگاه امن التیام را تداعی می کند. معماری باستانی طاق های آجری و ستون های پیچ خورده کریستالی در دو طرف، همراه با پلکان معلق فیروزه ای که از میان صخره ها و مناظر کیهانی به آسمانی پرستاره و کهکشانی منتهی می شود، عظمت کیهانی این پیوند را بازمی تاباند و به مخاطب یادآوری می کند که آغوش جان، بالاترین مقام حضور و پناهگاهی در برابر سردی جهان بیرون است.
در پیش زمینه و بر روی سکوی مرمرین سفید، توده های سنگ گران بهای فیروزه، لاجورد و سنگ طلا (پیریت) در کنار دو ساز نی چوبی به شکلی نمادین رها شده اند که بر ارزش مادی و معنوی اثر تاکید دارند. این اثر کلکسیونی و بی بدیل، حاصل ساعت ها تمرکز و پرداخت فول کار دست است که با استفاده از پیشرفته ترین فناوری چاپ جیکلی روی بوم متالایز ایتالیایی اجرا شده و بازتاب نوری محیط بر روی متریال، درخشندگی کاشی ها و عمق کهکشان را زنده جلوه می دهد تا این شاهکار، امن ترین پناهگاه وصل و آینه تمام نمای آرامش ژرف تن و روان را در معماری داخلی خانه تجسم ببخشد.
پرده اول: مرز فیزیکی و روانی التیام؛ پناهگاه امن سیستم عصبی
جهان بیرون با تمام طوفان ها، تقلاها، استرس های مداوم و نامهربانی هایش، سیستم عصبی انسان را همواره در حالت آماده باش و دفاعی نگه می دارد. ما در کوچه ها و خیابان های کلان شهرها ناچاریم زره به تن کنیم و بجنگیم. اما روان و تن انسان تا ابد نمی تواند در این خط مقدم فرساینده دوام بیاورد؛ او به مرزی نیاز دارد که در آن جنگ متوقف شود و بقا تضمین گردد. آغوش دقیقا همان مرز فیزیکی و روانی التیام است؛ فضایی امن و مستحکم که در آن، پس از عبور از طوفان های سهمگین بیرون، تنش عضلات تخلیه می شود و سیستم عصبی در آرامشی عمیق لنگر می اندازد.
این پناهگاه، مرهمی بی واسطه بر زخم تنهایی بنیادین انسان است. وقتی بازوان امنی دور تن خسته و منقبض فرد حلقه می شوند، پیامی بیولوژیک و عمیق به مغز مخابره می گردد که دیگر خطر رفع شده است و می توان رها شد. آغوش، مرز میان آشوب و سکون است؛ جایی که ضربان قلب ها با هم تنظیم می شوند و انسانی که زیر ضربات روزمره خرد شده بود، دوباره در حصار امن حضور دیگری یکپارچه و منسجم می گردد.
پرده دوم: کالبدشکافی روان شناختی ایمنی بیولوژیک و تخلیه انقباض عضلانی
در علم روان شناسی عصب پایه و نظریه های دلبستگی، آغوش (Embrace) فراتر از یک تماس فیزیکی ساده، محرک اصلی فعال سازی سیستم پاراسمپاتیک (سیستم استراحت و بازسازی) در بدن است. هنگامی که فرد در آغوش امن قرار می گیرد، مغز به سرعت هورمون اکسی توسین (هورمون پیوند و اعتماد) ترشح می کند و سطح هورمون های استرس مانند کورتیزول به شدت افت می کند. این فرآیند، انقباض مزمن عضلانی ناشی از اضطراب بقا را از بین می برد و تن را به تعادل بازمی گرداند.
روان درمانگران تاکید می کنند که محرومیت از آغوش و تماس امن انسانی، به مرور زمان سیستم ایمنی روانی و جسمی را فرسوده کرده و فرد را مستعد اضطراب مزمن می سازد. آغوش، زبان نخستین انسان برای بقا و آرامش است؛ لحظه ای که مرزهای ایگو برای چند ثانیه برداشته می شوند و تن آسیب دیده در پناهگاه حضور دیگری، ایمنی بنیادین خود را بازمی یابد و زخم های پنهان درون را التیام می بخشد.
پرده سوم: نوای عارفانه؛ حلقه زدن بازوان مهر بر تن خسته مسافر راه عشق
در گستره عرفان اصیل ایرانی، آغوش الهی و بازوان مهر حقیقت، غایت آرامش مسافری است که پس از سال ها آوارگی در بیابان فراق، سرانجام به منزلگاه اصلی می رسد. سالک در این مسیر پرنشیب و فراز، زخم هبوط را با خود حمل می کند و تن خسته اش زیر بار این دلتنگی فشرده شده است. رهایی نهایی زمانی رخ می دهد که او در آستانه وصال، خود را در حصار امن رحمت لایزال معشوق می یابد. تمنای پیوستن به این پناهگاه بی کران، در نوای جان بخش عارفانه چنین تجلی می کند: «درآ در آغوش جان تا جان بیابی».
در این منظر متعالی، آغوش جان، بالاترین مقام حضور و آرامش مطلق است. در این حلقه از مهر، تمام رنج سفر، بیگانگی ها و تنهایی های زمینی در آتشی از نور و پذیرش ذوب می شوند. مولانا و بزرگان عرفان یادآور می شوند که تن خسته انسان تا زمانی که به این آغوش اصلی بازنگردد، طعم راستین حیات و آرامش ابدی را نخواهد چشید؛ آغوشی که جان را از نو زنده می کند و مسافر خسته را به خانه خویش بازمی گرداند.
پرده چهارم: مثال های ناگهانی از دل زندگی؛ پناه گرفتن در امن ترین نقطه جهان
بیایید این حقیقت را در تاروپود زندگی ملموس انسان ها تماشا کنیم. انسانی را تصور کنید که روزی فرساینده، پر از تحقیر، استرس کاری، بحران های مالی و تنهایی خردکننده را پشت سر گذاشته است؛ او با شانه های خمیده، ذهنی آشفته و قلبی فشرده به خانه بازمی گردد. دنیا در نظرش تنگ و سرد آمده و احساس می کند دیگر توان ادامه دادن ندارد. او در آستانه در، در آغوش امن شریک زندگی، دوست یا کسی که او را عمیقا می فهمد، پناه می گیرد؛ در همان ثانیه نخست، شانه ها شل می شوند، نفس عمیقی کشیده می شود و قطره اشکی از چشم فرو می چکد.
این دقیقا معجزه آغوش در زندگی روزمره است؛ نقطه ای که جنگ تن به تن با دنیا متوقف می شود. در آن چند ثانیه، هیچ واژه ای رد و بدل نمی شود، اما همه زخم ها التیام می یابند. فرد در آغوش دیگری درمی یابد که هنوز در این جهان سرد، پناهگاهی امن وجود دارد که در آن می توان همه خستگی ها را زمین گذاشت و با خیالی آسوده، دوباره نفس کشیدن را آغاز کرد.
پرده پنجم: نوای جاودانه و آرامش نهایی در پناهگاه آغوش
در انتهای این اپیزود، بار دیگر به آستانه حکمت روان شناختی و عارفانه بازمی گردیم تا قدر این مرز التیام را بدانیم. آغوش، نقطه پایان آماده باش سیستم عصبی و آغاز آرامش ژرف تن و روان است. وقتی انسان جرات می کند تسلیم این پناهگاه امن شود و در آغوش دیگری یا حقیقت هستی آرام گیرد، در واقع سنگین ترین بارهای جهان را از روی شانه های خود برمی دارد.
در این پرده پایانی، مخاطب می پذیرد که برای بقا و التیام، نیازی به تنهایی و مقاومت مداوم نیست. او می آموزد که آغوش، بازگشت به همان آغوش جان است که حکمت عارفانه از آن سخن می گوید؛ تجربه وصل و ایمنی مطلق در سایه پذیرش و مهر. با قرار گرفتن در این حصار زلال، غبار هراس از دل شسته می شود و انسان، سبکی و زندگی را با تمام سلول های وجودش بازمی یابد.
تابلوی معاصر ایرانی تک نسخه آغوش (Embrace) اثر هجدهم از مجموعه آینه خانه اثر احمد قلیزاده ( رسام ) اثر گالری چارگوش
اپیزود هجدهم: آغوش (Embrace)
در این تابلوی تک نسخه و شاهکار از گالری چارگوش تحت عنوان اپیزود هجدهم: آغوش (Embrace)، جهان عمیق و رازآلود پناهگاه امن التیام سیستم عصبی به باشکوه ترین شکل ممکن در قالب ترکیبی خیره کننده و سوررئال تصویر شده است. در کانون اثر، دو کالبد انسانی عظیم و مکمل، در آغوشی صمیمی و سرشار از تقرب و پذیرش متقابل به یکدیگر پیچیده شده اند؛ کالبد سمت چپ با پوستی بلورین و آسمانی که درون آن ابرهای متراکم سفید، آسمانی روشن و پرندگان در حال سماع در میان نقوش اسلیمی و زرین نقش بسته است، بر شانه کالبد دیگر تکیه زده که دارای سری کهکشانی و تنی منبت کاری شده از کاشی های خیره کننده فیروزه ای، لاجوردی، سبز و رگه های طلایی است. این یگانگی شگفت انگیز میان تن آسمانی و تن کاشی کاری شده، در واقع تصویری عمیق از پیوند ماده و معنا، و بازگشت مسافر خسته به اصل خویش در آغوش رحمت لایزال الهی است.
در پس زمینه این شاهکار فاخر، منظره ای بهشتی، آرمانی و رویایی با جزئیاتی دقیق گسترده شده است؛ آبشارهای خروشان در دو سوی تصویر، درختان پربار میوه (انار و انجیر)، گیاهان جادویی و گل های رنگارنگ فراوان، پریان کوچک در حال پرواز، مرغان سبک بال و پیر خردمندی که در کنار رودخانه و زیر سایه سار درختان جواهرنشان به نظاره نشسته است، فضایی سرشار از سکون، امنیت و آرامش ابدی را خلق کرده اند. این بستر سرسبز و رویایی، دقیقا همان نقطه مقابل طوفان ها و تقلاهای جهان بیرون است که در پرده های پیشین این مجموعه روایت شده بود و در این لحظه، پناهگاه امن التیام را تداعی می کند. معماری باستانی طاق های آجری و ستون های پیچ خورده کریستالی در دو طرف، همراه با پلکان معلق فیروزه ای که از میان صخره ها و مناظر کیهانی به آسمانی پرستاره و کهکشانی منتهی می شود، عظمت کیهانی این پیوند را بازمی تاباند و به مخاطب یادآوری می کند که آغوش جان، بالاترین مقام حضور و پناهگاهی در برابر سردی جهان بیرون است.
در پیش زمینه و بر روی سکوی مرمرین سفید، توده های سنگ گران بهای فیروزه، لاجورد و سنگ طلا (پیریت) در کنار دو ساز نی چوبی به شکلی نمادین رها شده اند که بر ارزش مادی و معنوی اثر تاکید دارند. این اثر کلکسیونی و بی بدیل، حاصل ساعت ها تمرکز و پرداخت فول کار دست است که با استفاده از پیشرفته ترین فناوری چاپ جیکلی روی بوم متالایز ایتالیایی اجرا شده و بازتاب نوری محیط بر روی متریال، درخشندگی کاشی ها و عمق کهکشان را زنده جلوه می دهد تا این شاهکار، امن ترین پناهگاه وصل و آینه تمام نمای آرامش ژرف تن و روان را در معماری داخلی خانه تجسم ببخشد.
پرده اول: مرز فیزیکی و روانی التیام؛ پناهگاه امن سیستم عصبی
جهان بیرون با تمام طوفان ها، تقلاها، استرس های مداوم و نامهربانی هایش، سیستم عصبی انسان را همواره در حالت آماده باش و دفاعی نگه می دارد. ما در کوچه ها و خیابان های کلان شهرها ناچاریم زره به تن کنیم و بجنگیم. اما روان و تن انسان تا ابد نمی تواند در این خط مقدم فرساینده دوام بیاورد؛ او به مرزی نیاز دارد که در آن جنگ متوقف شود و بقا تضمین گردد. آغوش دقیقا همان مرز فیزیکی و روانی التیام است؛ فضایی امن و مستحکم که در آن، پس از عبور از طوفان های سهمگین بیرون، تنش عضلات تخلیه می شود و سیستم عصبی در آرامشی عمیق لنگر می اندازد.
این پناهگاه، مرهمی بی واسطه بر زخم تنهایی بنیادین انسان است. وقتی بازوان امنی دور تن خسته و منقبض فرد حلقه می شوند، پیامی بیولوژیک و عمیق به مغز مخابره می گردد که دیگر خطر رفع شده است و می توان رها شد. آغوش، مرز میان آشوب و سکون است؛ جایی که ضربان قلب ها با هم تنظیم می شوند و انسانی که زیر ضربات روزمره خرد شده بود، دوباره در حصار امن حضور دیگری یکپارچه و منسجم می گردد.
پرده دوم: کالبدشکافی روان شناختی ایمنی بیولوژیک و تخلیه انقباض عضلانی
در علم روان شناسی عصب پایه و نظریه های دلبستگی، آغوش (Embrace) فراتر از یک تماس فیزیکی ساده، محرک اصلی فعال سازی سیستم پاراسمپاتیک (سیستم استراحت و بازسازی) در بدن است. هنگامی که فرد در آغوش امن قرار می گیرد، مغز به سرعت هورمون اکسی توسین (هورمون پیوند و اعتماد) ترشح می کند و سطح هورمون های استرس مانند کورتیزول به شدت افت می کند. این فرآیند، انقباض مزمن عضلانی ناشی از اضطراب بقا را از بین می برد و تن را به تعادل بازمی گرداند.
روان درمانگران تاکید می کنند که محرومیت از آغوش و تماس امن انسانی، به مرور زمان سیستم ایمنی روانی و جسمی را فرسوده کرده و فرد را مستعد اضطراب مزمن می سازد. آغوش، زبان نخستین انسان برای بقا و آرامش است؛ لحظه ای که مرزهای ایگو برای چند ثانیه برداشته می شوند و تن آسیب دیده در پناهگاه حضور دیگری، ایمنی بنیادین خود را بازمی یابد و زخم های پنهان درون را التیام می بخشد.
پرده سوم: نوای عارفانه؛ حلقه زدن بازوان مهر بر تن خسته مسافر راه عشق
در گستره عرفان اصیل ایرانی، آغوش الهی و بازوان مهر حقیقت، غایت آرامش مسافری است که پس از سال ها آوارگی در بیابان فراق، سرانجام به منزلگاه اصلی می رسد. سالک در این مسیر پرنشیب و فراز، زخم هبوط را با خود حمل می کند و تن خسته اش زیر بار این دلتنگی فشرده شده است. رهایی نهایی زمانی رخ می دهد که او در آستانه وصال، خود را در حصار امن رحمت لایزال معشوق می یابد. تمنای پیوستن به این پناهگاه بی کران، در نوای جان بخش عارفانه چنین تجلی می کند: «درآ در آغوش جان تا جان بیابی».
در این منظر متعالی، آغوش جان، بالاترین مقام حضور و آرامش مطلق است. در این حلقه از مهر، تمام رنج سفر، بیگانگی ها و تنهایی های زمینی در آتشی از نور و پذیرش ذوب می شوند. مولانا و بزرگان عرفان یادآور می شوند که تن خسته انسان تا زمانی که به این آغوش اصلی بازنگردد، طعم راستین حیات و آرامش ابدی را نخواهد چشید؛ آغوشی که جان را از نو زنده می کند و مسافر خسته را به خانه خویش بازمی گرداند.
پرده چهارم: مثال های ناگهانی از دل زندگی؛ پناه گرفتن در امن ترین نقطه جهان
بیایید این حقیقت را در تاروپود زندگی ملموس انسان ها تماشا کنیم. انسانی را تصور کنید که روزی فرساینده، پر از تحقیر، استرس کاری، بحران های مالی و تنهایی خردکننده را پشت سر گذاشته است؛ او با شانه های خمیده، ذهنی آشفته و قلبی فشرده به خانه بازمی گردد. دنیا در نظرش تنگ و سرد آمده و احساس می کند دیگر توان ادامه دادن ندارد. او در آستانه در، در آغوش امن شریک زندگی، دوست یا کسی که او را عمیقا می فهمد، پناه می گیرد؛ در همان ثانیه نخست، شانه ها شل می شوند، نفس عمیقی کشیده می شود و قطره اشکی از چشم فرو می چکد.
این دقیقا معجزه آغوش در زندگی روزمره است؛ نقطه ای که جنگ تن به تن با دنیا متوقف می شود. در آن چند ثانیه، هیچ واژه ای رد و بدل نمی شود، اما همه زخم ها التیام می یابند. فرد در آغوش دیگری درمی یابد که هنوز در این جهان سرد، پناهگاهی امن وجود دارد که در آن می توان همه خستگی ها را زمین گذاشت و با خیالی آسوده، دوباره نفس کشیدن را آغاز کرد.
پرده پنجم: نوای جاودانه و آرامش نهایی در پناهگاه آغوش
در انتهای این اپیزود، بار دیگر به آستانه حکمت روان شناختی و عارفانه بازمی گردیم تا قدر این مرز التیام را بدانیم. آغوش، نقطه پایان آماده باش سیستم عصبی و آغاز آرامش ژرف تن و روان است. وقتی انسان جرات می کند تسلیم این پناهگاه امن شود و در آغوش دیگری یا حقیقت هستی آرام گیرد، در واقع سنگین ترین بارهای جهان را از روی شانه های خود برمی دارد.
در این پرده پایانی، مخاطب می پذیرد که برای بقا و التیام، نیازی به تنهایی و مقاومت مداوم نیست. او می آموزد که آغوش، بازگشت به همان آغوش جان است که حکمت عارفانه از آن سخن می گوید؛ تجربه وصل و ایمنی مطلق در سایه پذیرش و مهر. با قرار گرفتن در این حصار زلال، غبار هراس از دل شسته می شود و انسان، سبکی و زندگی را با تمام سلول های وجودش بازمی یابد.