


نقاشی معاصر ایرانی تک نسخه سرمستی (Intoxication) اثر هفدهم کلکسیونی از مجموعه آینه خانه
نوع کاربرد
دیواری تک نسخه
جنس
بوم متالایز صدفی
ویژگیهای مقاومتی
مقاوم در برابر آب، نور و زمان
ویژگیهای نظافتی
قابلیت نظافت آسان
تعدادتکه
یک تکه
تعداد نسخه
تک نسخه limited edation
نوع بوم
متالایز ایتالیایی
گارانتی
مادام العمر Life Time
نقاشی معاصر ایرانی تک نسخه سرمستی (Intoxication) اثر هفدهم کلکسیونی از مجموعه آینه خانه اثر احمد قلیزاده ( رسام ) از گالری چارگوش
اپیزود هفدهم: سرمستی (Intoxication)
در این تابلوی تک نسخه و شاهکار از گالری چارگوش تحت عنوان اپیزود هفدهم: سرمستی (Intoxication)، مفهوم رهایش از محاسبات سرد و سبکی ژرف درون در بستر سوررئالیسم ایرانی به شگفت انگیزترین شکل ممکن تصویر شده است؛ در کانون اثر، ساختاری سیال و دکانتدگونه از کالبدی وارونه دیده می شود که بدنه آن با پارچه های زربفت، نقش و نگارهای اصیل بته جقه و سنگ های فیروزه و لاجورد آراسته شده و دستان ظریف آن در پایین، جام های پیاپی باده را سرازیر می کنند. در فضای درونی این کالبد که به وسعت کهکشانی پر از ستاره های درخشان و سحابی های مه آلود است، سالکان در حال سماع در مدارهای دورانی رقص کنان به پرواز درآمده اند، در حالی که در بالای کار، فرشتگان چنگ نواز در میان ابرها و نور ازلی تجلی یافته اند. در پیرامون این محور، طنینی از رقص سماع گران بر روی لبه های تن پوش متلاطم جریان دارد تا بندهای کنترل گری ایگو و عقل حسابگر فرو بریزند. این اثر کلکسیونی و بی بدیل، که حاصل ساعت ها تمرکز و پرداخت فول کار دست با فناوری پیشرفته چاپ جیکلی روی بوم متالایز ایتالیایی است، بازتاب نوری محیط را به گونه ای به نمایش می گذارد که درخشندگی سنگ های قیمتی و عمق کهکشان درونی باده زنده جلوه کند و دروازه های آرامش و مستی عارفانه در معماری داخلی خانه گشوده شود.
پرده اول: گریز از زندان کنترل؛ رهایش سبکی در لحظه دور از محاسبات سرد
انسان مدرن در حصار آهنین برنامه ریزی، محاسبه گری مداوم و اضطراب های فرساینده فردا زندگی می کند. او همواره ناچار است برای همه ثانیه هایش دلیل بیاورد، نقشه بکشد و مراقب باشد تا مبادا خطایی از او سر بزند؛ این انضباط مکانیکی، روان را به شدت منقبض و خسته می کند. در برابر این زندان کنترل گر، سرمستی همچون نسیمی زلال از راه می رسد؛ تجربه سبکی ژرف و رهاشدگی در لحظه حال، دور از تمام محاسبات سرد و خشک دنیای ماشینی.
این سرمستی، نیازی به ابزارهای بیرونی ندارد؛ بلکه طغیان آگاهانه روان در برابر سنگینی اضطراب هاست. فرد برای لحظاتی دست از حساب و کتاب سود و زیان برمی دارد، شانه هایش از زیر بار سنگین نگرانی های آینده آزاد می شوند و اجازه می دهد تا زندگی، بدون واسطه منطق خشک، در رگ هایش جریان یابد. سرمستی، نقطه تنفس روح در میانه ازدحام وظایف و دغدغه های مادی است.
پرده دوم: کالبدشکافی روان شناختی رهایش از اضطراب های کنترل گر و سبکی درون
در علم روان شناسی بالینی و پژوهش های مرتبط با سلامت روان، نیاز به رهایش موقت از کنترل گری ایگو یکی از ارکان اصلی پیشگیری از فرسودگی شغلی و روانی است. ایگو همواره تلاش می کند با پایش مداوم محیط و ارزیابی خطرات احتمالی، امنیت فرد را تامین کند؛ اما این هشیاری بیش از حد، سیستم عصبی را در حالت سمپاتیک مداوم، استرس و جنگ و ساز، نگه می دارد. سرمستی به عنوان مکانیزمی طبیعی برای غیرفعال کردن این گارد دفاعی عمل می کند.
روان درمانگران معتقدند که تجربه لحظاتی از سبکی درون و رهایش از قید محاسبات، ترشح هورمون های آرامبخش و اندورفین را تسهیل کرده و ذهن را از چرخه معیوب وسواس فکری نجات می دهد. سرمستی، ایگوی کنترل گر را خلع سلاح می کند و به روان اجازه می دهد تا با تجربه رهایی، سیستم ایمنی هیجانی خود را بازسازی کند و باری دیگر سبکی معصومانه زیستن را لمس نماید.
پرده سوم: نوای عارفانه؛ باده عشق و سرمستی رهایی بخش در دیوان حافظ
در گستره عرفان اصیل ایرانی، سرمستی و باده نوشی عارفانه، رمز عبور از خشک اندیشی، ریا و حصار عقل مصلحت اندیش است. حافظ شیرازی با رندی تمام، این سرمستی مقدس را در برابر زهد خشک و بندهای مادی قرار می دهد و با نوایی مسحورکننده، پایان دوران رخوت را چنین فریاد می زند: «ساقی بیار باده که ماه صیام رفت / در ده قدح که زهره ز چنگ خرام رفت».
در این منظر عرفانی، باده عشق، آگاهی شوریده ای است که جان سالک را از تعلقات زمینی پاک می کند. سرمستی عارفانه، از دست دادن عقل حسابگر و رسیدن به حیرت حضور است. حافظ به ما می آموزد که تا انسان از بند تکلفات و حساب و کتاب های زاهدانه دنیوی رها نشود، طعم راستین وصل را نخواهد چشید؛ سرمستی، پرواز روح از زندان انقباض مادی به وسعت بیکران مستی الهی است.
پرده چهارم: مثال های ناگهانی از دل زندگی؛ سبکی ناگهانی در میانه طوفان کار و اضطراب
بیایید این حقیقت را در تاروپود زندگی ملموس انسان ها تماشا کنیم. مدیر یا کارمندی را تصور کنید که هفته هاست در زیر کوهی از پروژه ها، ایمیل ها، مهلت های زمانی فشرده و اضطراب های مالی غرق شده است؛ شانه هایش از شدت انقباض درد می کند، ذهنش مثل ساعت کار می کند و حتی یک لحظه آرامش ندارد. او در میانه این حصار آهنین، یک عصر پنج شنبه تمام ابزارهای کار را خاموش می کند، به دل طبیعت می زند یا به نوای یک موسیقی دلنشین گوش می دهد؛ ناگهان موجی از سبکی و رهایش وجودش را فرا می گیرد.
این دقیقا لحظه سرمستی در زندگی روزمره است؛ جایی که همه محاسبات سرد، نگرانی ها و تقلاهای بی پایان برای چند ساعت رنگ می بازند و فرد وزن سنگین دنیا را از روی شانه هایش زمین می گذارد. او با لبخندی عمیق، در لحظه حال حضور پیدا می کند و تنفس عمیق زندگی را با تمام وجود حس می کند؛ تجربه ای که به او یادآوری می کند حیات تنها در گرو دویدن و محاسبه کردن نیست، بلکه گاهی باید تسلیم سبکی جاری در لحظه شد.
پرده پنجم: نوای جاودانه و رهایش نهایی در سرمستی حضور
در انتهای این اپیزود، بار دیگر به آستانه حکمت روان شناختی و عارفانه بازمی گردیم تا قدر این سبکی درونی را بدانیم. سرمستی، گریز از رنج نیست؛ بلکه بازگشت به اصالت رها بودن درون است. وقتی انسان جرات می کند تا محاسبات سرد دنیای مدرن را برای لحظاتی رها کند و تسلیم آرامش جاری در لحظه شود، در واقع دروازه های زندان اضطراب را به روی خود گشوده است.
در این پرده پایانی، مخاطب می پذیرد که زندگی نیازمند انضباط آهنین بی وقفه نیست. او می آموزد که سرمستی عارفانه و سبکی درون، راه نجات روان از فرسودگی مدرن است. با نوشیدن از این باده حضور، غبار نگرانی ها شسته می شود و انسان، سبکی بال های روح را در آسمان آرامش درون با تمام وجود تجربه می کند.
نقاشی معاصر ایرانی تک نسخه سرمستی (Intoxication) اثر هفدهم کلکسیونی از مجموعه آینه خانه اثر احمد قلیزاده ( رسام ) از گالری چارگوش
اپیزود هفدهم: سرمستی (Intoxication)
در این تابلوی تک نسخه و شاهکار از گالری چارگوش تحت عنوان اپیزود هفدهم: سرمستی (Intoxication)، مفهوم رهایش از محاسبات سرد و سبکی ژرف درون در بستر سوررئالیسم ایرانی به شگفت انگیزترین شکل ممکن تصویر شده است؛ در کانون اثر، ساختاری سیال و دکانتدگونه از کالبدی وارونه دیده می شود که بدنه آن با پارچه های زربفت، نقش و نگارهای اصیل بته جقه و سنگ های فیروزه و لاجورد آراسته شده و دستان ظریف آن در پایین، جام های پیاپی باده را سرازیر می کنند. در فضای درونی این کالبد که به وسعت کهکشانی پر از ستاره های درخشان و سحابی های مه آلود است، سالکان در حال سماع در مدارهای دورانی رقص کنان به پرواز درآمده اند، در حالی که در بالای کار، فرشتگان چنگ نواز در میان ابرها و نور ازلی تجلی یافته اند. در پیرامون این محور، طنینی از رقص سماع گران بر روی لبه های تن پوش متلاطم جریان دارد تا بندهای کنترل گری ایگو و عقل حسابگر فرو بریزند. این اثر کلکسیونی و بی بدیل، که حاصل ساعت ها تمرکز و پرداخت فول کار دست با فناوری پیشرفته چاپ جیکلی روی بوم متالایز ایتالیایی است، بازتاب نوری محیط را به گونه ای به نمایش می گذارد که درخشندگی سنگ های قیمتی و عمق کهکشان درونی باده زنده جلوه کند و دروازه های آرامش و مستی عارفانه در معماری داخلی خانه گشوده شود.
پرده اول: گریز از زندان کنترل؛ رهایش سبکی در لحظه دور از محاسبات سرد
انسان مدرن در حصار آهنین برنامه ریزی، محاسبه گری مداوم و اضطراب های فرساینده فردا زندگی می کند. او همواره ناچار است برای همه ثانیه هایش دلیل بیاورد، نقشه بکشد و مراقب باشد تا مبادا خطایی از او سر بزند؛ این انضباط مکانیکی، روان را به شدت منقبض و خسته می کند. در برابر این زندان کنترل گر، سرمستی همچون نسیمی زلال از راه می رسد؛ تجربه سبکی ژرف و رهاشدگی در لحظه حال، دور از تمام محاسبات سرد و خشک دنیای ماشینی.
این سرمستی، نیازی به ابزارهای بیرونی ندارد؛ بلکه طغیان آگاهانه روان در برابر سنگینی اضطراب هاست. فرد برای لحظاتی دست از حساب و کتاب سود و زیان برمی دارد، شانه هایش از زیر بار سنگین نگرانی های آینده آزاد می شوند و اجازه می دهد تا زندگی، بدون واسطه منطق خشک، در رگ هایش جریان یابد. سرمستی، نقطه تنفس روح در میانه ازدحام وظایف و دغدغه های مادی است.
پرده دوم: کالبدشکافی روان شناختی رهایش از اضطراب های کنترل گر و سبکی درون
در علم روان شناسی بالینی و پژوهش های مرتبط با سلامت روان، نیاز به رهایش موقت از کنترل گری ایگو یکی از ارکان اصلی پیشگیری از فرسودگی شغلی و روانی است. ایگو همواره تلاش می کند با پایش مداوم محیط و ارزیابی خطرات احتمالی، امنیت فرد را تامین کند؛ اما این هشیاری بیش از حد، سیستم عصبی را در حالت سمپاتیک مداوم، استرس و جنگ و ساز، نگه می دارد. سرمستی به عنوان مکانیزمی طبیعی برای غیرفعال کردن این گارد دفاعی عمل می کند.
روان درمانگران معتقدند که تجربه لحظاتی از سبکی درون و رهایش از قید محاسبات، ترشح هورمون های آرامبخش و اندورفین را تسهیل کرده و ذهن را از چرخه معیوب وسواس فکری نجات می دهد. سرمستی، ایگوی کنترل گر را خلع سلاح می کند و به روان اجازه می دهد تا با تجربه رهایی، سیستم ایمنی هیجانی خود را بازسازی کند و باری دیگر سبکی معصومانه زیستن را لمس نماید.
پرده سوم: نوای عارفانه؛ باده عشق و سرمستی رهایی بخش در دیوان حافظ
در گستره عرفان اصیل ایرانی، سرمستی و باده نوشی عارفانه، رمز عبور از خشک اندیشی، ریا و حصار عقل مصلحت اندیش است. حافظ شیرازی با رندی تمام، این سرمستی مقدس را در برابر زهد خشک و بندهای مادی قرار می دهد و با نوایی مسحورکننده، پایان دوران رخوت را چنین فریاد می زند: «ساقی بیار باده که ماه صیام رفت / در ده قدح که زهره ز چنگ خرام رفت».
در این منظر عرفانی، باده عشق، آگاهی شوریده ای است که جان سالک را از تعلقات زمینی پاک می کند. سرمستی عارفانه، از دست دادن عقل حسابگر و رسیدن به حیرت حضور است. حافظ به ما می آموزد که تا انسان از بند تکلفات و حساب و کتاب های زاهدانه دنیوی رها نشود، طعم راستین وصل را نخواهد چشید؛ سرمستی، پرواز روح از زندان انقباض مادی به وسعت بیکران مستی الهی است.
پرده چهارم: مثال های ناگهانی از دل زندگی؛ سبکی ناگهانی در میانه طوفان کار و اضطراب
بیایید این حقیقت را در تاروپود زندگی ملموس انسان ها تماشا کنیم. مدیر یا کارمندی را تصور کنید که هفته هاست در زیر کوهی از پروژه ها، ایمیل ها، مهلت های زمانی فشرده و اضطراب های مالی غرق شده است؛ شانه هایش از شدت انقباض درد می کند، ذهنش مثل ساعت کار می کند و حتی یک لحظه آرامش ندارد. او در میانه این حصار آهنین، یک عصر پنج شنبه تمام ابزارهای کار را خاموش می کند، به دل طبیعت می زند یا به نوای یک موسیقی دلنشین گوش می دهد؛ ناگهان موجی از سبکی و رهایش وجودش را فرا می گیرد.
این دقیقا لحظه سرمستی در زندگی روزمره است؛ جایی که همه محاسبات سرد، نگرانی ها و تقلاهای بی پایان برای چند ساعت رنگ می بازند و فرد وزن سنگین دنیا را از روی شانه هایش زمین می گذارد. او با لبخندی عمیق، در لحظه حال حضور پیدا می کند و تنفس عمیق زندگی را با تمام وجود حس می کند؛ تجربه ای که به او یادآوری می کند حیات تنها در گرو دویدن و محاسبه کردن نیست، بلکه گاهی باید تسلیم سبکی جاری در لحظه شد.
پرده پنجم: نوای جاودانه و رهایش نهایی در سرمستی حضور
در انتهای این اپیزود، بار دیگر به آستانه حکمت روان شناختی و عارفانه بازمی گردیم تا قدر این سبکی درونی را بدانیم. سرمستی، گریز از رنج نیست؛ بلکه بازگشت به اصالت رها بودن درون است. وقتی انسان جرات می کند تا محاسبات سرد دنیای مدرن را برای لحظاتی رها کند و تسلیم آرامش جاری در لحظه شود، در واقع دروازه های زندان اضطراب را به روی خود گشوده است.
در این پرده پایانی، مخاطب می پذیرد که زندگی نیازمند انضباط آهنین بی وقفه نیست. او می آموزد که سرمستی عارفانه و سبکی درون، راه نجات روان از فرسودگی مدرن است. با نوشیدن از این باده حضور، غبار نگرانی ها شسته می شود و انسان، سبکی بال های روح را در آسمان آرامش درون با تمام وجود تجربه می کند.