
در حال بارگزاری...
- گالری هنری مفهومی چارگوش - SINCE 2011 - ثبت:284477 - نگاهی نوگرایانه بر ادبیات و فرهنگ در هنر تجسمی ایران کهن - هنر تبلوری از روح پروردگار - زیباترین آثار و محصولات هنری مدرن اختصاصی با الهام از ایران زمین -

در حال بارگزاری...




۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
نوع کاربرد
دیواری
جنس
بوم
ویژگیهای مقاومتی
مقاوم در برابر آب
ویژگیهای نظافتی
قابلیت نظافت آسان
تعدادتکه
یک تکه
تابلوی «خیر و شر»، شاهکاری از مجموعهی اختصاصی گالری چارگوش، تنها یک اثر هنری نیست؛ بلکه یک «تذکر بصری» است که شکوهِ ایران باستان را به فلسفهی اخلاقی گره میزند. در این بوم، استاد احمد قلیزاده با جسارتی بینظیر، تندیسهایی زرین را از دلِ سنگنگارههای پاسارگاد و شوش بیرون کشیده و در میان سیاهیِ مطلقِ یک فضای ابسترکت شناور کرده است. این تضادِ خیرهکننده میان طلایِ ناب و تاریکی، نمادی از تلالوِ اعمال ما در جهان هستی است؛ جایی که هیچ نیکی و بدی گم نمیشود و هر عمل، پژواکی است که به سوی فاعل بازمیگردد.
در مرکز این درام بصری، دو تندیس اساطیری به عنوان نمادهای خیر و شر قد علم کردهاند. در یک سو، لاماسو یا اسفنکس ایرانی با سر انسان (خرد)، بدن اسب (قدرت) و بالهای عقاب (تعالی)، مظهرِ خیرِ آگاهانه و روحِ درویشگونهای است که به نظم جهان ایمان دارد. در سوی دیگر، گاوِ شاخدار با عظمتِ هخامنشی قرار دارد که با نگاهی نافذ به درونِ بوم، نمادی از قدرتِ مادی، غرایز و ایگوی انسانی است. این دو موجود، نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در تعادلی موازی قرار گرفتهاند تا نشان دهند که خیر و شر، دو قطبِ جداییناپذیر از وجودِ هر انسان هستند.
آنچه به این اثر جانی دوباره میبخشد، خوشنویسی ضربالمثل جاودانهی «هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی» است. این عبارت که از داستانِ تکاندهندهی درویش و زن مکاره الهام گرفته شده، با ریتمی سماعگونه در بالا و پایین تابلو رسم شده است. استاد قلیزاده با قرار دادن متن در دو مرزِ بوم، گویی تندیسهای اساطیری را در حصاری از قانونِ کارما محبوس کرده است. این چیدمان به بیننده یادآوری میکند که ما در انتخاب نیکی یا بدی آزادیم، اما در برابرِ بازگشتِ آن به زندگیمان، بیدفاع هستیم.
گالری چارگوش با بیش از یک دهه تجربه، در این اثر موفق به خلق پیوندی میان عشق و فضای لامتناهی شده است. تکنیک طراحی دیجیتال و چاپ نفیس پیگمنت بر روی بوم کنواس طبیعی، بافتی مجسمهای و فلزی به تندیسها بخشیده که با تغییر زاویهی نور، حسی از طلا و سنگِ واقعی را به دکوراسیون شما تزریق میکند. این اثر، پنجرهای است متفاوت که شکوهِ باستان را به خانهی مدرن میآورد تا هر بار نگریستن به آن، سفری درونی به سوی زیبایی و آگاهی باشد.
چاپ بسیار نفیس - طراح: احمد قلیزاده
- مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری، تلاشی برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین است.
- این آثار دارای فضاسازیهای عمیق و مجموعهی گستردهای از طرحهای مفهومی و اورینتال فارسی با الهام از سرودههای اساطیر ادبی ایرانزمین است.
- تلفیقی از عشق و فضای لامتناهی از نور بهسوی زیبایی؛ هدیهای برای مردم هنردوست ایرانزمین.
تیتر اصلی: تندیسِ عدالت در کارگهِ هستی؛ روایتِ زرین از مکافاتِ عمل
تابلوی «خیر و شر»، محصول لحظهای است که گالری چارگوش تصمیم گرفت یکی از انسانیترین و تکاندهندهترین ضربالمثهای پارسی را در کالبد سنگ و طلا جاودانه کند. داستان خلق این اثر از آنجا آغاز شد که استاد احمد قلیزاده، به دنبال زبانی برای نمایش «بازگشت عمل» میگشت. او نمیخواست صرفاً یک داستان فولکلور را تصویرگری کند؛ بلکه هدف، خلق یک «ذکر بصری سنگین» بود که مانند یک مجسمهی باستانی، بر دیوار خانه سنگینی کند و حرف بزند. انتخاب پسزمینه مشکیِ ابسترکت، عمدی بود؛ تاریکی مطلق نمادی از جهانِ ناشناخته و «عدم» است که در آن، تنها اعمال ما (تندیسهای زرین) میدرخشند و هویت مییابند.
ریشه اصلی این اثر در داستان قدیمی درویشی است که ورد زبانش «هرچه کنی به خود کنی» بود. وقتی استاد قلیزاده به تقابل زن مکاره و درویش فکر میکرد، به این نتیجه رسید که این «خیر و شر» در حقیقت دو روی یک سکه هستند. در تابلو، ما دو موجود اساطیری را میبینیم که گویی از دلِ سنگهای پاسارگاد و شوش برخاستهاند تا شاهدِ این عدالتِ تاریخی باشند. زن که میخواست با «فتیر زهری» ریشه خیر را بخشکاند، در نهایت جگرگوشه خود را با همان سم از دست داد. این تابلو تصویرِ آن لحظهی تکاندهنده است؛ جایی که شر، نقاب از چهره برمیدارد و میبیند که خنجری که به سمت دیگری پرتاب کرده، دور زده و در قلب خودش نشسته است.
در این طراحی، خیر و شر با موجودات اساطیری ایران باستان پیوند خوردهاند. در یک سو، مردی دانا با بدنی تنومند (تلفیقی از اسب و گاو) و بالهای گشودهی طلایی قرار دارد که نمادِ پاسبانی از حقیقت و خیرِ مطلق است. در سوی دیگر، موجودی با شاخهای بلند و نگاهی نافذ که اگرچه هیبتی مشابه دارد، اما نمایانگرِ قدرتِ ویرانگر و جنبههای تاریکِ نفس است. این دو تندیس، نه به عنوان دو موجود جدا، بلکه به عنوان دو قطبِ یک آهنربا در دو طرف بوم قرار گرفتهاند. خوشنویسیِ ضربالمثل در بالا و پایین اثر، مانند دو زنجیرهی طلایی، این دو قدرت را به هم متصل کرده است تا یادآوری کند که هیچ عملی در جهان گم نمیشود. این تابلو، پنجرهای است به سوی زیباییِ لایتناهی که از دلِ یک درس اخلاقی سخت، بیرون کشیده شده است.
تیتر اصلی: تلالوِ زرین در ظلمتِ ابسترکت؛ هندسهی قدرت و شکوهِ اساطیری
در این اثر، انتخاب رنگها فراتر از یک تصمیم دکوراتیو، یک استراتژیِ مفهومی است. استاد احمد قلیزاده از سیاه مطلق در زمینه استفاده کرده است؛ اما این سیاه، یک رنگ مرده نیست، بلکه یک «سیاهیِ ابسترکت و لایهدار» است که نمادی از کائنات، ضمیر ناخودآگاه و آن فضای لایتناهی است که اعمال انسان در آن رها میشوند. در مقابل، رنگ طلایی (تندیسهای زرین) نمادِ خورشید، آگاهی و «ارزش ابدی» است.
وقتی عنصر طلا در مقابل سیاه قرار میگیرد، بیشترین تضاد بصری (Contrast) ممکن خلق میشود. این تضاد به مخاطب نهیب میزند که در تاریکیِ دنیا، تنها اعمالِ ما (خیر و شر) هستند که میدرخشند و دیده میشوند. درخشش زرینِ اسفنکس و گاو بالدار، حسی از «مقدس بودن» و «ماندگاری» را القا میکند؛ گویی این موجودات از طلاست که هرگز زنگار نمیبندد، همانگونه که حقیقتِ ضربالمثل «هر چه کنی به خود کنی» هرگز کهنه نمیشود.
یکی از ویژگیهای متمایز این تابلو، «بافتسازی مجسمهای» آن است. فرمها به گونهای طراحی شدهاند که بیننده احساس میکند با یک نقاشی تخت روبرو نیست، بلکه تندیسهایی سهبعدی و سنگین از دل دیوار بیرون زدهاند.
آنالیز بدن اسفنکس (مرد دانا): ترکیب سر انسان (نماد خرد و عقلانیت) با بدن اسب یا گاو (نماد قدرت و استقامت) و بالهای عقاب (نماد تعالی و پرواز روحی)، فرمی از «خیرِ آگاهانه» را ساخته است. عضلاتِ تراشیده شده در این تندیس زرین، نشاندهنده صلابتِ کسی است که به نیکی پایبند است.
آنالیز گاو شاخدار: در سمت دیگر، فرم گاو با شاخهای بلند و نگاهی که گویی مستقیماً به درون بوم (و به درونِ عمل خویش) خیره شده، نمادی از قدرتِ مادی و گاه «شرِ ناآگاهانه» است. انحنای شاخها و قدرتِ نهفته در گردن این موجود، وزن بصری تابلو را به تعادل رسانده است. تلفیق این دو موجود اساطیری، یک «تقارن نامتقارن» ایجاد کرده که چشم بیننده را مدام بین دو قطب تابلو حرکت میدهد؛ دقیقا مثل پاندولِ عمل و عکسالعمل.
خوشنویسی در این اثر، نقشِ شیرازهی کتاب را دارد. استاد قلیزاده آگاهانه متن ضربالمثل را در دو بخش بالا و پایین رسم کرده است. این چیدمان، یک «قالبِ بصری» (Frame) برای تندیسها ساخته است.
خوشنویسیِ بالایی: نمادِ حکمِ آسمانی و قانونِ کلی کائنات است.
خوشنویسیِ پایینی: نمادِ تجلیِ این قانون در زمین و در زندگی روزمره ما انسانهاست. خطوط به گونهای رسم شدهاند که نرمیِ آنها، خشونتِ تندیسهای سنگی را تلطیف میکند. ریتمِ کلمات «هر چه کنی به خود کنی»، در سراسر بوم جریان دارد و مانند یک رشتهی طلایی، خیر و شر را به هم دوسته است. این هندسه باعث میشود که تابلو از هر زاویهای، تعادلِ خود را حفظ کند و حسی از «عدالتِ بصری» را به محیط خانه انتقال دهد.
استاد قلیزاده با بهرهگیری از تکنیکهای پیشرفته دیجیتال، نوری را بر این تندیسها تابانده که گویی از یک منبعِ غایب (شاید وجدان یا حقیقت) میتابد. سایهروشنهای (Chiaroscuro) روی بالها و بدن اساطیری، عمقِ اثر را به شدت افزایش داده است. المانهای پاسارگادی و نقوشِ هخامنشی که به صورتِ محو در بدنه تندیسها کار شدهاند، اصالتِ «اورینتال فارسی» را به رخ میکشند. این دقت در جزئیات، باعث میشود که وقتی مخاطب از نزدیک به بوم نگاه میکند، بافتِ فلز و سنگ را زیر نگاهش لمس کند. این تابلو، پنجرهای است که از نور به سوی زیبایی گشوده شده و در آن، فرم و رنگ در خدمتِ یک پیامِ اخلاقیِ باستانی قرار گرفتهاند.
تیتر اصلی: پژواکِ عمل در کارگهِ اسطوره؛ جایی که خیر و شر به هم میرسند
در قلبِ این اثر، حقیقتی نهفته است که در ادبیات فولکلور ما با داستان درویش و زن مکاره گره خورده است. تابلوی «خیر و شر» در واقع تصویرِ همان لحظهای است که زن مکاره، با دیدن پسرِ مسمومِ خود، حقیقتِ کلمات درویش را با تمام وجودش لمس کرد: «هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی». استاد احمد قلیزاده با نبوغ خود، این داستان ساده را به یک ابعادِ اساطیری برده است.
در این تفسیر، آن «فتیر شیرینِ زهری»، نمادی از کارهای ماست که در ظاهر شیرین (به سودِ خودمان) به نظر میرسند، اما در باطن حاویِ زهرِ شر هستند. موجودِ گاو بالدار با آن شاخهای مقتدر در یک سوی تابلو، نمادی از همان نفسِ مکارهای است که میپندارد میتواند با هوشمندی، مسیرِ عدالت را دور بزند؛ اما قانونِ کائنات (که در تندیسِ اسفنکسِ دانا در سوی دیگر تجلی یافته) نشان میدهد که جهان مانند یک کوه است و اعمال ما، صدایی که به آن کوه میرسد و به سوی خودمان بازمیگردد.
تفسیر معناییِ این اثر بر این پایه استوار است که «خیر و شر» خارج از وجود ما نیستند. آن مردِ دانا با بدنِ قدرتمند (خیر) و آن موجودِ با هیبتِ زمینی (شر)، در حقیقت دو قطبِ درونیِ هر انسان هستند.
اسفنکس (خیر): با آن بالهای گشوده، نشاندهنده پتانسیل ما برای تعالی و نیکی است؛ زمانی که آگاهانه انتخاب میکنیم فتیرِ شیرینِ نیکی را به دستِ درویشِ زمانه بدهیم.
گاو شاخدار (شر): نمادی از غرایز و ایگوی (Ego) انسانی است که گاهی برای رسیدن به خواسته خود، زهرِ بدخواهی را در نانِ زندگیِ دیگران میریزد. نکتهی شگفتانگیز اینجاست که هر دو تندیس از یک جنس (طلا) ساخته شدهاند. این یعنی انرژیِ هستی یکی است؛ این «نیات» ما هستند که به این انرژی فرمِ خیر یا شر میدهند. تابلو به ما یادآوری میکند که هر نیکی که به دیگری میرسد، نیکی به خود است و هر زهری که برای دیگری پخته میشود، در نهایت روزی بر سفرهی فرزندِ خودمان (آیندهمان) قرار میگیرد.
خوشنویسیِ این ضربالمثل در بالا و پایینِ بوم، صرفاً یک نوشته نیست، بلکه یک «مدارِ بسته» را نشان میدهد. در فیزیکِ این تابلو، کلمات از بالا به پایین و از پایین به بالا در چرخشاند. این فرمِ مدور، نشاندهنده این است که عملِ انسان هرگز در یک خط مستقیم گم نمیشود؛ بلکه در یک مدارِ دایرهای حرکت میکند و دیر یا زود، به نقطهی عزیمتِ خود (یعنی فاعلِ عمل) بازمیگردد.
این تابلو با زبانِ بیزبانی میگوید: «مراقبِ ارتعاشاتی که به جهان میفرستی باش». استاد قلیزاده با قرار دادنِ خوشنویسی در دو سمتِ تندیسها، گویی خیر و شر را در یک قفسِ قانونی محبوس کرده است. قانونی که میگوید: «تو آزادی که انتخاب کنی (نیک یا بد)، اما آزاد نیستی که از عواقبِ انتخابت فرار کنی». این همان پیامِ عمیقِ «هر چه کنی به خود کنی» است که از زبانِ درویشِ داستان به قلبِ این بومِ دیجیتالآرت نفوذ کرده است.
تلفیق المانهای پاسارگادی با این مفهوم اخلاقی، به اثر یک اعتبارِ تاریخی میبخشد. ایرانیانِ باستان همواره به تقابلِ «اهورامزدا» و «اهریمن» باور داشتند و معتقد بودند که پیروزیِ نهایی با راستی (اشا) است. این تابلو، تفسیرِ مدرنِ همان باورِ کهن است. رنگهای زرینِ اثر نشان میدهند که اگرچه شر (مانند آن زن مکاره) ممکن است مدتی در تاریکی (زمینه مشکی تابلو) پنهان شود، اما در نهایت نورِ عدالت (طلا) حقیقت را آشکار میکند.
این اثر برای خانهی شما، تنها یک شئِ تزیینی نیست؛ بلکه یک «قطبنمای اخلاقی» است. هر بار که چشمتان به این تندیسهای زرین میافتد، به یاد میآورید که جریانِ واقعیِ زندگی، چیزی جز بازتابِ نیتهای شما نیست. این تابلو با الهام از سرودههای اساطیر ادبی ایران، تلفیقی از عشق و فضای لامتناهی را به نمایش میگذارد که از دلِ تاریکیِ جهل، به سوی زیباییِ آگاهی و نور حرکت میکند.
تیتر اصلی: نگهبانانِ درگاهِ حقیقت؛ واکاوی اساطیر هخامنشی در کالبدِ زرین
در سمتِ چپِ این بومِ باشکوه، تندیسی زرین از یک «لاماسو» یا اسفنکس ایرانی خودنمایی میکند. این موجود اساطیری که در دروازههای پاسارگاد و تختجمشید به عنوان «نگهبانِ ملل» شناخته میشود، ترکیبی از چهار عنصرِ مقتدر هستی است. استاد احمد قلیزاده با انتخاب این نماد برای جبههی «خیر»، پیامی عمیق را مخابره کرده است.
سرِ انسان: نمادِ خرد، اندیشه و آگاهی است؛ یعنی نیکی در فرهنگ ایرانی، نه یک امر تصادفی، بلکه محصولِ خردورزی است.
بدنِ اسب یا گاو: نمادِ استقامت و باروری است؛ یعنی عملِ نیک باید در زمین ریشه داشته باشد و تداوم یابد.
بالهای عقاب: نمادِ عروج و نگاه از بالاست. در تابلوی «خیر و شر»، این اسفنکس با یال و کوپالِ زرین، نگهبانِ آن بخش از وجودِ انسان است که آگاهانه به دنبال نیکی میگردد. او نمادِ درویشِ دانای داستان است که با آرامش، حقیقتِ کارما را فریاد میزند.
در سوی دیگر تابلو، موجودی با شاخهای بلند و استوار قرار دارد که یادآورِ ستونهای با عظمتِ آپاداناست. گاو در اساطیرِ باستان ایران، موجودی است که کلِ حیات از او پدید آمده (گاوِ نخستین)، اما در این اثر، او وجههی دیگری را نیز نمایندگی میکند: «قدرتِ غریزی و مادی». شاخها در هنر پاسارگادی نمادِ قدرت و شوکت هستند. وقتی این موجود در مقابل اسفنکس قرار میگیرد، تقابلِ میان «غریزه» و «خرد» را به نمایش میگذارد. گاو در اینجا نمادی از همان زنِ مکاره است؛ قدرتمند، زمینی و در جستوجوی نفعِ شخصی. استاد قلیزاده با زرین کردنِ این تندیس، میخواهد بگوید که حتی «شر» یا «نفس» نیز بخشی از شکوهِ آفرینش است که باید توسط خردِ انسانی مهار شود. این دو موجود در کنار هم، تعادلِ جهانِ مادی و معنوی را نشان میدهند که در ضربالمثلِ «هر چه کنی به خود کنی» تبلور یافته است.
استفاده از نقوشِ تزیینیِ هخامنشی بر روی بدنهی این تندیسها، اثر را از یک نقاشیِ ساده به یک «میراثِ بصری» تبدیل کرده است. استاد قلیزاده با ظرافتی مثالزدنی، بافتهای سنگیِ ستونهای کاخهای پارسه را در محیط دیجیتال شبیهسازی کرده است. این المانها به مخاطب یادآوری میکنند که مفهومِ «پاداشِ نیکی و مکافاتِ عمل» (اشا در آیین زرتشت)، هزاران سال پیش بر سنگهای این سرزمین حک شده بود. حضور این اساطیر بر بسترِ مشکی ابسترکت، گویی آنها را از دلِ خاکِ تاریخ بیرون کشیده و در فضایِ مدرنِ امروز شناور کرده است. این تابلو به ما میگوید که اساطیرِ ما زنده هستند و هنوز هم در ضمیرِ ناخودآگاهِ ما، نگهبانیِ درگاههای خیر و شرِ زندگیمان را بر عهده دارند.
انتخابِ نمادهای پاسارگاد و شوش در مجموعهی چارگوش، هدفی هوشمندانه دارد: «احیای زبانِ بیان هنر ایرانزمین». در دنیایی که هنر دیجیتال غرق در نمادهای غربی است، استاد احمد قلیزاده با تکیه بر «تندیسهای زرینِ اساطیری»، پنجرهای متفاوت را به روی هنردوستان گشوده است. این تابلو برای یک ایرانی، تنها یک اثر زیبا نیست؛ بلکه یک «شناسنامهی بصری» است. نگریستن به بالهای طلاییِ این موجودات، حسِ غرور و پیوند با تمدنی را زنده میکند که همواره «راستی» را بالاترین ارزش میدانست. گالری چارگوش با بیش از یک دهه تجربه، در این اثر موفق شده است تا شکوهِ باستان را با تکنیکهای قرن بیست و یکم تلفیق کند و اثری خلق کند که هم در گالریهای پاریس میدرخشد و هم بر دیوارِ خانهای که اصالت برایش یک اصل است.
تیتر اصلی: نگهبانانِ درگاهِ حقیقت؛ واکاوی اساطیر هخامنشی در کالبدِ زرین
در سمتِ چپِ این بومِ باشکوه، تندیسی زرین از یک «لاماسو» یا اسفنکس ایرانی خودنمایی میکند. این موجود اساطیری که در دروازههای پاسارگاد و تختجمشید به عنوان «نگهبانِ ملل» شناخته میشود، ترکیبی از چهار عنصرِ مقتدر هستی است. استاد احمد قلیزاده با انتخاب این نماد برای جبههی «خیر»، پیامی عمیق را مخابره کرده است.
سرِ انسان: نمادِ خرد، اندیشه و آگاهی است؛ یعنی نیکی در فرهنگ ایرانی، نه یک امر تصادفی، بلکه محصولِ خردورزی است.
بدنِ اسب یا گاو: نمادِ استقامت و باروری است؛ یعنی عملِ نیک باید در زمین ریشه داشته باشد و تداوم یابد.
بالهای عقاب: نمادِ عروج و نگاه از بالاست. در تابلوی «خیر و شر»، این اسفنکس با یال و کوپالِ زرین، نگهبانِ آن بخش از وجودِ انسان است که آگاهانه به دنبال نیکی میگردد. او نمادِ درویشِ دانای داستان است که با آرامش، حقیقتِ کارما را فریاد میزند.
در سوی دیگر تابلو، موجودی با شاخهای بلند و استوار قرار دارد که یادآورِ ستونهای با عظمتِ آپاداناست. گاو در اساطیرِ باستان ایران، موجودی است که کلِ حیات از او پدید آمده (گاوِ نخستین)، اما در این اثر، او وجههی دیگری را نیز نمایندگی میکند: «قدرتِ غریزی و مادی». شاخها در هنر پاسارگادی نمادِ قدرت و شوکت هستند. وقتی این موجود در مقابل اسفنکس قرار میگیرد، تقابلِ میان «غریزه» و «خرد» را به نمایش میگذارد. گاو در اینجا نمادی از همان زنِ مکاره است؛ قدرتمند، زمینی و در جستوجوی نفعِ شخصی. استاد قلیزاده با زرین کردنِ این تندیس، میخواهد بگوید که حتی «شر» یا «نفس» نیز بخشی از شکوهِ آفرینش است که باید توسط خردِ انسانی مهار شود. این دو موجود در کنار هم، تعادلِ جهانِ مادی و معنوی را نشان میدهند که در ضربالمثلِ «هر چه کنی به خود کنی» تبلور یافته است.
استفاده از نقوشِ تزیینیِ هخامنشی بر روی بدنهی این تندیسها، اثر را از یک نقاشیِ ساده به یک «میراثِ بصری» تبدیل کرده است. استاد قلیزاده با ظرافتی مثالزدنی، بافتهای سنگیِ ستونهای کاخهای پارسه را در محیط دیجیتال شبیهسازی کرده است. این المانها به مخاطب یادآوری میکنند که مفهومِ «پاداشِ نیکی و مکافاتِ عمل» (اشا در آیین زرتشت)، هزاران سال پیش بر سنگهای این سرزمین حک شده بود. حضور این اساطیر بر بسترِ مشکی ابسترکت، گویی آنها را از دلِ خاکِ تاریخ بیرون کشیده و در فضایِ مدرنِ امروز شناور کرده است. این تابلو به ما میگوید که اساطیرِ ما زنده هستند و هنوز هم در ضمیرِ ناخودآگاهِ ما، نگهبانیِ درگاههای خیر و شرِ زندگیمان را بر عهده دارند.
انتخابِ نمادهای پاسارگاد و شوش در مجموعهی چارگوش، هدفی هوشمندانه دارد: «احیای زبانِ بیان هنر ایرانزمین». در دنیایی که هنر دیجیتال غرق در نمادهای غربی است، استاد احمد قلیزاده با تکیه بر «تندیسهای زرینِ اساطیری»، پنجرهای متفاوت را به روی هنردوستان گشوده است. این تابلو برای یک ایرانی، تنها یک اثر زیبا نیست؛ بلکه یک «شناسنامهی بصری» است. نگریستن به بالهای طلاییِ این موجودات، حسِ غرور و پیوند با تمدنی را زنده میکند که همواره «راستی» را بالاترین ارزش میدانست. گالری چارگوش با بیش از یک دهه تجربه، در این اثر موفق شده است تا شکوهِ باستان را با تکنیکهای قرن بیست و یکم تلفیق کند و اثری خلق کند که هم در گالریهای پاریس میدرخشد و هم بر دیوارِ خانهای که اصالت برایش یک اصل است.
تیتر اصلی: جادویِ فلز در کالبدِ بوم؛ تکنولوژیِ خلقِ تندیسهایِ جاودان
در تابلوی «خیر و شر»، ما با چالشِ بزرگِ بازآفرینیِ «درخششِ فلز روی پارچه» روبرو بودیم. استاد احمد قلیزاده با بهرهگیری از تکنیکهای پیشرفتهی رندرینگ دیجیتال و لایهبندیِ نوری (Digital Lighting)، توانسته است بافتِ صیقلی و در عین حال پتینهخوردهی تندیسهای طلایی را به گونهای طراحی کند که گویی از طلای عیار بالا ساخته شدهاند.
چاپ پیگمنت و درخششِ ماندگار: گالری چارگوش در اجرای این اثر از چاپ پیگمنت ۱۲ رنگ بر روی بومهای کنواس طبیعی (Canvas) استفاده میکند. این تکنولوژی باعث میشود تنالیتههای زرد، نارنجی و قهوهای که رنگ طلایی را میسازند، با غلظتی چاپ شوند که در زیر نور محیطی، حسی از بازتابِ واقعیِ فلز را القا کنند. برخلاف چاپهای معمولی، این رنگها در برابر اشعه UV مقاوم بوده و درخشش زرینِ اساطیر پاسارگادی را تا دههها حفظ میکنند.
بافتِ ابسترکتِ زمینه: مشکیِ به کار رفته در پسزمینه، یک سیاه ساده نیست؛ بلکه دارای بافتهای (Texture) بسیار ظریفِ ابسترکت است که در مرحله طراحی به آن اضافه شده تا از تختبودن خارج شود. این بافتها باعث میشوند که تندیسهای طلایی در فضا معلق به نظر برسند و عمقِ میدان (Depth of Field) عجیبی به تابلو ببخشند.
تیتر اصلی: تندیسِ عدالت بر دیوارِ عمارت؛ راهنمای دکوراسیونِ اشرافی
این تابلو به دلیل ترکیب رنگیِ مشکی و طلایی (Black & Gold)، ذاتا یک اثر لوکس (Luxury) محسوب میشود و بهترین عملکرد را در فضاهایی با نورپردازی مهندسیشده دارد.
همنشینی با مبلمان: این اثر در کنار مبلمان مخمل با رنگهای تیره مثل سبز یشمی، سرمهای یا زرشکی، کنتراستی شاهانه ایجاد میکند. همچنین اگر در فضای شما از المانهای برنزی یا اکسسوریهای طلایی استفاده شده است، این تابلو به عنوان «نقطه ثقل» (Focal Point) عمل کرده و تمام اجزای دکوراسیون را به هم پیوند میدهد.
نورپردازیِ نقطهای: برای آنکه تندیسهای زرینِ اساطیری به خوبی خود را نشان دهند، پیشنهاد میشود از یک چراغِ تابلوی (Spotlight) باریک با نورِ گرم استفاده کنید. تابش نور از بالا، باعث میشود بخشهای برجستهی بدن اسفنکس و شاخهای گاو به صورت دراماتیک بدرخشند و بخشهای فرورفته در تاریکیِ زمینه غرق شوند؛ این دقیقاً همان حسِ حضور در موزههای بزرگ ایران باستان را به خانه میآورد.
تیتر اصلی: ذکرِ بصریِ راستی؛ تابلو به مثابه نگهبانِ وجدان
تابلوی «خیر و شر» فراتر از یک شیء تزیینی، یک «تکیهگاهِ فکری» است. حضور این اثر در فضای زندگی، اتمسفری از قدرت، عدالت و آرامشِ ناشی از «راستی» را حاکم میکند.
یادآورِ کارما (بازگشت عمل): هر بار که چشمان شما به کلماتِ «هر چه کنی به خود کنی» میافتد، یک تذکرِ درونی ساطع میشود. این تابلو به بیننده کمک میکند تا در مشغلههای روزمره، به یاد داشته باشد که جهان دارای نظمی اخلاقی است. این حسِ نظارتِ اساطیری، باعث کاهش اضطراب و افزایش آرامشِ ناشی از عملکردِ نیکو میشود.
هویت و شکوهِ پارسی: نگریستن به اساطیر پاسارگادی، حسِ تعلق به یک تمدنِ باشکوه و ریشهدار را تقویت میکند. این تابلو به میهمانان شما پیام میدهد که در این خانه، «هنر، تاریخ و اخلاق» سه ضلعِ جداییناپذیر هستند. گالری چارگوش با بیش از یک دهه تجربه، این اثر را به عنوان پنجرهای متفاوت از انتخاب طرح و هنر پارسی به شما تقدیم نموده تا نمادی از عشق و فضای لامتناهیِ نور به سوی زیبایی در خانهتان باشد.