

تابلو نقاشی خط بیتو به سر نمیشود از مولانا چهره ای از خیال و خاطره اثر گالری چارگوش مدل 2986
امکان قسطبندی برحسب اعتبار تربپی
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
نوع کاربرد
دیواری
جنس
بوم
ویژگیهای مقاومتی
مقاوم در برابر آب
ویژگیهای نظافتی
قابلیت نظافت آسان
تعدادتکه
یک تکه
تابلو نقاشیخط «بیتو به سر نمیشود» از مولانا؛ چهرهای از خیال و خاطره، سفری به ژرفای نقشِ یاد و رؤیا
سرآغاز؛ از نغمهی قلم تا تصویر خیال
در دنیای بیکران هنر، گاه قلمِ نقاش با شور و حالی همنفسِ قلمِ شاعر به رقص درمیآید تا رازهای نهفته در کلمات را بر بوم نقش کند. تابلوی «چهرهای در خاطر من» نمونهای اعلا از این همنشینی دلانگیز است؛ جایی که بوم نقاشی به مثابه صحنهای برای اجرای ملودی جاودانهی مولانا بدل میشود.
این اثر، فراتر از یک نقاشی، تجربهای حسی و معنوی است. هنرمند استاد احمد قلی زاده نه تنها به بازنمایی شعر، بلکه به بازآفرینی حالوهوای آن پرداخته و با تلفیق نقاشی آبستره و خوشنویسی، فضایی خلق کرده که در آن خاطره، عشق و عرفان درهم تنیدهاند. این تابلو دعوتی است به تأمل در معنای حضور و غیاب؛ جستوجوی آن حقیقت مطلق که «بیتو به سر نمیشود».
کالبد اثر؛ معماری خاطره و نور
سیمای محو؛ حقیقتی فراتر از چهره
نقطهی کانونی اثر، چهرهی زنی است که به شکلی مرموز و محو در زمینه حل شده است. این محوشدگی، تمهیدی هوشمندانه برای بیان این معناست که حقیقت معشوق نه در ظاهر، بلکه در اثرگذاری او بر روح نهفته است. چشمها، تنها عنصر نسبتاً شفاف تصویرند؛ پنجرههایی به روح که پرسش «آن منی کجا روی؟» را در خود پنهان دارند.
این چهره، نه یک پرترهی واقعگرایانه، بلکه تجسم یک مفهوم است: معشوقی که وجودش در خاطر عاشق، فراتر از ماده و زمان است.
اسبها؛ بالهای روح در مسیر وصال
در بخش راست تابلو، گروهی از اسبها به شکلی مینیمال و پویا حضور دارند. اسب در سنت عرفانی حیوانات نماد قدرت، آزادی و حرکت روح است؛ گاه تا مرز بُراقِ معراج. این اسبها بیانگر شور و بیقراری عاشقیاند که در مسیر وصال، آرام و قرار ندارد.
حرکت سیال اسبها، در تضاد با سکون چهره، روایتی از کشمکش درونی میان یاد و اشتیاق میسازد؛ میان خاطرهای که ایستاده و روحی که میتازد.
پالت رنگی؛ میان خاک و آسمان
رنگهای خاکی و کرم، حس نوستالژی، قدمت و زمینبودن را القا میکنند؛ بستری برای نقش بستن خاطره. در مقابل، تیرگیهای چهره عمق، راز و ابهام را میافزایند. این تضاد نوری، همان دوگانگی میان واقعیت و خیال، جسم و معنا را بازتاب میدهد.
روح اثر؛ پیوند شعر و تصویر
«بیتو به سر نمیشود»؛ ندای هستیبخش
محور مفهومی اثر، بیت مشهور مولاناست: «بیتو به سر نمیشود». این جمله نه صرفاً اعترافی عاشقانه، بلکه بیانی وجودی است. خوشنویسی لایهلایه و محوشوندهی متن، بازتابی بصری از ذهن عاشق است؛ ذهنی که عشق در آن گاه آشکار و گاه پنهان است، اما هرگز غایب نیست.
«جاه و جلال من تویی»؛ ستایش حقیقت
قرار گرفتن این مضمون در جوار چهره، آن را به نماد کمال بدل میکند. چهره دیگر صرفاً صورت نیست؛ تجلی آب زلال، جاه و جلال، و معنای زندگی است. این همنشینی شعر و تصویر، اثر را از سطح زیبایی به عمق معنا میکشاند.
«آن منی کجا روی؟»؛ پرسش از خویشتن
نوسانات عشق، در خطوط سیال و بافتهای محو تصویر جاریاند. این پرسش در نگاه چهره نهفته است؛ پرسشی از مخاطب: در مسیر عشق، وفاداری یا گریز؟ حقیقت یا توهم؟
تحلیل فلسفی؛ از نوستالژی تا جاودانگی
این تابلو ابتدا به مفهوم خاطره میپردازد؛ خاطرهای که ممکن است محو شود، اما اثرش جاودانه است. محو شدن چهره، استعارهای از همین حقیقت است.
در لایهای عمیقتر، اثر به عشق عرفانی اشاره دارد؛ معشوقی که میتواند انسانی باشد، اما در نهایت به حقیقت مطلق ختم میشود. عشق در اینجا مسیر است، نه مقصد؛ حرکتی بیوقفه به سوی معنا.
و در نهایت، اثر به جاودانگی میرسد؛ جایی که خاطرهی معشوق، معنای زندگی را تضمین میکند.
نتیجهگیری؛ تابلویی برای دیدن نادیدهها
تابلوی «چهرهای در خاطر من» اثری است چندلایه و ماندگار که با پیوند شعر مولانا و بیان تصویری معاصر، تجربهای عمیق از عشق، خاطره و عرفان میآفریند. این اثر نه فقط زینت دیوار، که دعوتی است به مکاشفهی درون.
با تکنیک طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس
طراح: احمد قلیزاده
مجموعه آثار گالری چارگوش با بیش از یک دهه فعالیت هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین.
این آثار با فضاسازیهای عمیق، الهام از اساطیر ادبی ایران، و تلفیق عشق و نور، پنجرهای متفاوت از هنر معاصر ایرانی را به مخاطب ارائه میدهند.
تابلو نقاشیخط «بیتو به سر نمیشود» از مولانا؛ چهرهای از خیال و خاطره، سفری به ژرفای نقشِ یاد و رؤیا
سرآغاز؛ از نغمهی قلم تا تصویر خیال
در دنیای بیکران هنر، گاه قلمِ نقاش با شور و حالی همنفسِ قلمِ شاعر به رقص درمیآید تا رازهای نهفته در کلمات را بر بوم نقش کند. تابلوی «چهرهای در خاطر من» نمونهای اعلا از این همنشینی دلانگیز است؛ جایی که بوم نقاشی به مثابه صحنهای برای اجرای ملودی جاودانهی مولانا بدل میشود.
این اثر، فراتر از یک نقاشی، تجربهای حسی و معنوی است. هنرمند استاد احمد قلی زاده نه تنها به بازنمایی شعر، بلکه به بازآفرینی حالوهوای آن پرداخته و با تلفیق نقاشی آبستره و خوشنویسی، فضایی خلق کرده که در آن خاطره، عشق و عرفان درهم تنیدهاند. این تابلو دعوتی است به تأمل در معنای حضور و غیاب؛ جستوجوی آن حقیقت مطلق که «بیتو به سر نمیشود».
کالبد اثر؛ معماری خاطره و نور
سیمای محو؛ حقیقتی فراتر از چهره
نقطهی کانونی اثر، چهرهی زنی است که به شکلی مرموز و محو در زمینه حل شده است. این محوشدگی، تمهیدی هوشمندانه برای بیان این معناست که حقیقت معشوق نه در ظاهر، بلکه در اثرگذاری او بر روح نهفته است. چشمها، تنها عنصر نسبتاً شفاف تصویرند؛ پنجرههایی به روح که پرسش «آن منی کجا روی؟» را در خود پنهان دارند.
این چهره، نه یک پرترهی واقعگرایانه، بلکه تجسم یک مفهوم است: معشوقی که وجودش در خاطر عاشق، فراتر از ماده و زمان است.
اسبها؛ بالهای روح در مسیر وصال
در بخش راست تابلو، گروهی از اسبها به شکلی مینیمال و پویا حضور دارند. اسب در سنت عرفانی حیوانات نماد قدرت، آزادی و حرکت روح است؛ گاه تا مرز بُراقِ معراج. این اسبها بیانگر شور و بیقراری عاشقیاند که در مسیر وصال، آرام و قرار ندارد.
حرکت سیال اسبها، در تضاد با سکون چهره، روایتی از کشمکش درونی میان یاد و اشتیاق میسازد؛ میان خاطرهای که ایستاده و روحی که میتازد.
پالت رنگی؛ میان خاک و آسمان
رنگهای خاکی و کرم، حس نوستالژی، قدمت و زمینبودن را القا میکنند؛ بستری برای نقش بستن خاطره. در مقابل، تیرگیهای چهره عمق، راز و ابهام را میافزایند. این تضاد نوری، همان دوگانگی میان واقعیت و خیال، جسم و معنا را بازتاب میدهد.
روح اثر؛ پیوند شعر و تصویر
«بیتو به سر نمیشود»؛ ندای هستیبخش
محور مفهومی اثر، بیت مشهور مولاناست: «بیتو به سر نمیشود». این جمله نه صرفاً اعترافی عاشقانه، بلکه بیانی وجودی است. خوشنویسی لایهلایه و محوشوندهی متن، بازتابی بصری از ذهن عاشق است؛ ذهنی که عشق در آن گاه آشکار و گاه پنهان است، اما هرگز غایب نیست.
«جاه و جلال من تویی»؛ ستایش حقیقت
قرار گرفتن این مضمون در جوار چهره، آن را به نماد کمال بدل میکند. چهره دیگر صرفاً صورت نیست؛ تجلی آب زلال، جاه و جلال، و معنای زندگی است. این همنشینی شعر و تصویر، اثر را از سطح زیبایی به عمق معنا میکشاند.
«آن منی کجا روی؟»؛ پرسش از خویشتن
نوسانات عشق، در خطوط سیال و بافتهای محو تصویر جاریاند. این پرسش در نگاه چهره نهفته است؛ پرسشی از مخاطب: در مسیر عشق، وفاداری یا گریز؟ حقیقت یا توهم؟
تحلیل فلسفی؛ از نوستالژی تا جاودانگی
این تابلو ابتدا به مفهوم خاطره میپردازد؛ خاطرهای که ممکن است محو شود، اما اثرش جاودانه است. محو شدن چهره، استعارهای از همین حقیقت است.
در لایهای عمیقتر، اثر به عشق عرفانی اشاره دارد؛ معشوقی که میتواند انسانی باشد، اما در نهایت به حقیقت مطلق ختم میشود. عشق در اینجا مسیر است، نه مقصد؛ حرکتی بیوقفه به سوی معنا.
و در نهایت، اثر به جاودانگی میرسد؛ جایی که خاطرهی معشوق، معنای زندگی را تضمین میکند.
نتیجهگیری؛ تابلویی برای دیدن نادیدهها
تابلوی «چهرهای در خاطر من» اثری است چندلایه و ماندگار که با پیوند شعر مولانا و بیان تصویری معاصر، تجربهای عمیق از عشق، خاطره و عرفان میآفریند. این اثر نه فقط زینت دیوار، که دعوتی است به مکاشفهی درون.
با تکنیک طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس
طراح: احمد قلیزاده
مجموعه آثار گالری چارگوش با بیش از یک دهه فعالیت هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین.
این آثار با فضاسازیهای عمیق، الهام از اساطیر ادبی ایران، و تلفیق عشق و نور، پنجرهای متفاوت از هنر معاصر ایرانی را به مخاطب ارائه میدهند.