



تابلو هنری تندیس راز عشق و مستی در بدن اسب ایرانی اثر گالری چارگوش مدل 29531
امکان قسطبندی برحسب اعتبار تربپی
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
نوع کاربرد
دیواری
جنس
بوم
ویژگیهای مقاومتی
مقاوم در برابر آب
ویژگیهای نظافتی
قابلیت نظافت آسان
تعدادتکه
یک تکه
تابلو هنری تندیس راز عشق و مستی در بدن اسب ایرانی، مرکب روح در معراج عشق و عرفان اثر گالری چارگوش
مقدمه: از نیستی تا هستی، در آینهی یک تابلوی بیتکرار
تابلوی هنری پیشرو، نه تنها یک اثر بصری، بلکه یک دروازه به جهان اسرارآمیز عرفان ایرانی است. این بوم، یک منظومهی عاشقانه است که در آن، هنرمند با قلممویی که در رنگ و نور و حکمت حافظ خیس شده، تندیس یک راز را آفریده است. این اثر، فراتر از مرزهای نقاشی و خوشنویسی، به یک تمثیل زنده از سیر و سلوک تبدیل شده است؛ تمثیلی که در آن، یک اسب، این موجود اساطیری و نمادین، با تمام شکوه و صلابت خود، به مرکب روح بدل میشود تا از تنگنای هستی و نیستی بگذرد و به بیکرانگی عشق دست یابد. شعری که چون رودی از نور بر کالبد اسب جاری است، "ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی، وان گه برو که رستی از نیستی و هستی"، نه تنها کلام، که خود جوهر هستی و فلسفهی این اثر شگفتانگیز است.
بخش اول: زبان بصری اثر - نقشی از نور، سایه و کلمات
1. اسب: تبلور قدرت، راز و تنهایی باشکوه
در مرکز تابلو، اسبی به رنگ سیاه و شبگون ایستاده، اما این سیاهی، رنگی از غم یا یأس نیست. این سیاهی، سایهی مطلق است که وجود را از هرگونه ناخالصی پالایش میکند و آمادهی دریافت نور میسازد. اسب با گردنی کشیده و نگاهی نافذ به افق، حالتی از انتظار و طلب را به نمایش میگذارد. او در سکوتی عمیق، در دل یک منظرهی نامعلوم و رویاگون، همچون یک سالک در ابتدای راه، آمادهی یک پرواز روحی است. این اسب، نمادی از نفس آزاد و بیقرار انسان است که از قید تعلقات زمینی رها شده و به سوی مقصدی متعالی چشم دوخته است.
2. نور: طلوع حقیقت بر بام وجود
نورپردازی در این تابلوی گالری چارگوش، یک شعر بصری است. نوری ملایم و آسمانی از بالا و سمت راست، بر سر و گردن اسب میتابد و به بدن تیرهی او حیات میبخشد. این نور، نه یک نور فیزیکی، بلکه نور معرفت و هدایت است که از عالم بالا بر روح سالک نازل میشود. این نور، طلوع حقیقت است که بر سر یک وجود منتظر میتابد و مسیر را نشان میدهد. درخشش این نور، بر روی رنگهای طلایی و قرمز، زیبایی آنها را دوچندان میکند و به آنها جنبهای قدسی و الهی میبخشد.
3. رنگها: پالت اسرارآمیز عشق و حکمت
رنگها در این اثر، هرکدام یک قصه دارند:
- طلایی: بیش از یک رنگ، تجلی نور و حکمت الهی است. ورقه های طلایی که بر گردن اسب جاری است، مانند جواهری از جنس نور بر گردن روح آویخته شده و نمادی از ثروت معنوی و گنجینههایی است که عاشق در مسیر خود به دست میآورد.
- قرمز: خونبهای عشق و آتش شوریدگی است. رگههای قرمز بر بدن اسب، نشان از التهاب و حال عاشقانه دارد؛ آتشی که در درون میسوزد و وجود را از هرچه غیر از معشوق تهی میکند. این قرمز، رنگ مستی از شراب حقیقت است.
- سبز و آبی: نقوش مینیاتوری با رنگهای سبز و آبی، نمادی از حیات و آرامش هستند. سبز، رنگ بهار و رویش و آبی، رنگ آرامش و آسمان، یادآور مقصد نهایی سفر و سکون روح پس از طوفان عشق است.
4. خط و نگاره: رقص واژهها بر پیکر یک اسطوره
خوشنویسی در این تابلو، از سطح کاغذ برخاسته و بر پیکر زندهی یک اسطوره نشسته است. خطوط نستعلیق با انحنای گردن و بدن اسب یکی شده و حسی از یکپارچگی میان کلام و وجود ایجاد میکنند. شعر حافظ، نه تنها خوانده نمیشود، بلکه با بدن اسب یکی شده و به زبان بصری تبدیل میشود. نقوش مینیاتوری گلها که در دل این خطوط رشد کردهاند، عمق میبخشند؛ همچون گلهای باغ بهشت که از خاک تن اسب روییده و به سمت نور قد برافراشتهاند؛ نمادی از این که معرفت و زیبایی، از دل عشق و سختیهای راه میرویند.
بخش دوم: سفر در ژرفای کلام و مفهوم
1. اسب به مثابۀ سالک و سفر روح
در عرفان، سفر درونی (سیر و سلوک) مهمترین مفهوم است. اسب در این تابلو، نمادی از این سفر است. بدن سیاه او، نفس اماره و جهل است که در ابتدا تاریک و محدود است. اما با تابش نور و جاری شدن عشق، این نفس پالایش میشود و به مرکب روح تبدیل میگردد. او دیگر به جای اینکه در مسیر مادیات بتازد، در مسیر معنویت حرکت میکند. این اسب، تمثیلی از روحی است که از قید و بندهای زمینی رها شده و تنها در پی معشوق حقیقی است.
2. تفسیر فلسفی شعر حافظ: رهایی از دوگانگی
شعر "ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی، وان گه برو که رستی از نیستی و هستی"، جوهر فلسفه حافظ است. حافظ، عشق و مستی را تنها راه نجات میداند:
- "عشق و مستی": کلید رهایی هستند. عشق، نیرویی است که ما را از خودخواهی و منیّت جدا میکند و به سوی وحدت میکشاند. مستی، حالتی فراتر از عقل است که حجابهای عقلانی و منطقی کنار میرود و انسان با بصیرت قلبی به حقیقت میرسد.
- "رستن از نیستی و هستی": اوج حکمت عرفانی است. هستی، وجود ظاهری و دنیوی با منیّت و تعلقات است. نیستی، فنای در معشوق و محو شدن وجود سالک است. تنها با عشق میتوان از هر دو این حالتها رست و به فنای مطلق و وحدت وجود رسید. اسب نمادی از این رهایی است.
3. نمادپردازی طبیعت در بوم نقاشی: رویش در دل تاریکی
گلهای مینیاتوری روی بدن اسب، نمادی از رویش و حیات در دل تاریکی هستند. این گلها از خاک تن اسب (نماد جسم و نفس) روییده و به سمت نور حرکت میکنند. این تصویر بیانگر این حقیقت است که حکمت و معرفت، از درون انسان میروید، به شرطی که دل را با عشق سیراب کند. این رویش، یک تحول درونی است که از درون آغاز شده و به بیرون تجلی مییابد.
بخش سوم: معنای عمیق و پیام جهانی اثر
1. گفتگو با جهان مدرن: جستجوی هویت در سکوت
در دنیای پرهیاهوی امروز که انسان درگیر مادیات و تعلقات است، این تابلو پیامی از آرامش و رهایی منتقل میکند. اسب در سکوت خود به بیننده میآموزد که تنها راه رهایی از اضطراب و سرگشتگی، روی آوردن به عشق و جستجوی درونی است. این اثر، یک مدیتیشن بصری است که ما را از هیاهوی جهان بیرون جدا کرده و به یک سفر درونی دعوت میکند.
2. هنر به مثابۀ زبان معنوی
این تابلو شاهدی بر این مدعاست که هنر، قدرتمندترین زبان برای بیان مفاهیم عرفانی است. مفاهیمی چون فنا و وحدت وجود، به سختی در قالب کلمات جای میگیرند، اما هنر با زبان بصری و حسی خود، این مفاهیم را به شکلی مستقیم و تأثیرگذار منتقل میکند. اسب با فرم و حرکاتش، و کلمات با رنگ و خط خود، همکاری میکنند تا یک تجربه معنوی برای بیننده فراهم شود.
3. اسب، نمادی از روح آزاد و بیپروا
اسب، با نگاه به افق، حسی از آزادگی و رهایی را به تصویر میکشد. او از گذشته و آینده فارغ است و تنها در لحظه حال، به سوی حقیقت گام مینهد. این آزادگی، همان "رستن از نیستی و هستی" است و اسب، نمادی از روحی است که قید و بندهای دنیوی را رها کرده و تنها در پی معشوق حقیقی است.
4. تابلویی برای همهی اعصار
این اثر، با تلفیق عناصر کهن ایرانی و تکنیکهای مدرن، یک اثر جاودانه است. حکمت و زیبایی، فراتر از زمان و مکان هستند و در هر دورهای، در قالبهای جدید تجلی مییابند. این اثر، خود یک اسب است؛ اسبی که با نیروی هنر و کلام، در زمان میتازد و پیام حافظ را به نسلهای آینده میرساند.
نتیجهگیری: تندیسی از عشق، آزادگی و حکمت
تابلوی "اسب ایرانی" یک اثر هنری بینظیر است که با تلفیق استادانه خوشنویسی، نقاشی و مفاهیم عرفانی، یک تجربه بصری و معنوی عمیق به بیننده ارائه میدهد. این اثر، با نمادها و استعارهها، داستان سفر روح انسان در مسیر عشق و معرفت را روایت میکند. اسب سیاه، نمادی از روح انسان است که با نور عشق روشن میشود و با کلام حافظ، به سوی حقیقت و رهایی میتازد. این تابلو یادآوری بصری است که تنها با عشق و مستی میتوان از قیدهای دنیوی رست و به وجود کامل و آزاد رسید. این اثر، بیش از یک نقاشی، یک مکاشفهی روحی است که در هر نگاه، رازی جدید آشکار میکند و بیننده را به تأمل در عمیقترین لایههای وجود خود دعوت میکند.
- با تکنیک طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس - طراح: احمد قلی زاده
- مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایران زمین.
- این آثار دارای فضا سازیهای عمیق و مجموعه گستردهای از طرحهای زیبای مفهومی و اورینتال فارسی با الهام از سرودههای اساطیر ادبی ایران زمین هستند؛ تلفیقی از عشق و فضای لامتنهی نور بسوی زیبایی. این آثار با تکنیک دیجیتال طراحی و با چاپ بسیار نفیس، پنجرهای متفاوت از انتخاب طرح و هنر پارسی را به مردم هنردوست ایران زمین تقدیم نمودهاند.
تابلو هنری تندیس راز عشق و مستی در بدن اسب ایرانی، مرکب روح در معراج عشق و عرفان اثر گالری چارگوش
مقدمه: از نیستی تا هستی، در آینهی یک تابلوی بیتکرار
تابلوی هنری پیشرو، نه تنها یک اثر بصری، بلکه یک دروازه به جهان اسرارآمیز عرفان ایرانی است. این بوم، یک منظومهی عاشقانه است که در آن، هنرمند با قلممویی که در رنگ و نور و حکمت حافظ خیس شده، تندیس یک راز را آفریده است. این اثر، فراتر از مرزهای نقاشی و خوشنویسی، به یک تمثیل زنده از سیر و سلوک تبدیل شده است؛ تمثیلی که در آن، یک اسب، این موجود اساطیری و نمادین، با تمام شکوه و صلابت خود، به مرکب روح بدل میشود تا از تنگنای هستی و نیستی بگذرد و به بیکرانگی عشق دست یابد. شعری که چون رودی از نور بر کالبد اسب جاری است، "ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی، وان گه برو که رستی از نیستی و هستی"، نه تنها کلام، که خود جوهر هستی و فلسفهی این اثر شگفتانگیز است.
بخش اول: زبان بصری اثر - نقشی از نور، سایه و کلمات
1. اسب: تبلور قدرت، راز و تنهایی باشکوه
در مرکز تابلو، اسبی به رنگ سیاه و شبگون ایستاده، اما این سیاهی، رنگی از غم یا یأس نیست. این سیاهی، سایهی مطلق است که وجود را از هرگونه ناخالصی پالایش میکند و آمادهی دریافت نور میسازد. اسب با گردنی کشیده و نگاهی نافذ به افق، حالتی از انتظار و طلب را به نمایش میگذارد. او در سکوتی عمیق، در دل یک منظرهی نامعلوم و رویاگون، همچون یک سالک در ابتدای راه، آمادهی یک پرواز روحی است. این اسب، نمادی از نفس آزاد و بیقرار انسان است که از قید تعلقات زمینی رها شده و به سوی مقصدی متعالی چشم دوخته است.
2. نور: طلوع حقیقت بر بام وجود
نورپردازی در این تابلوی گالری چارگوش، یک شعر بصری است. نوری ملایم و آسمانی از بالا و سمت راست، بر سر و گردن اسب میتابد و به بدن تیرهی او حیات میبخشد. این نور، نه یک نور فیزیکی، بلکه نور معرفت و هدایت است که از عالم بالا بر روح سالک نازل میشود. این نور، طلوع حقیقت است که بر سر یک وجود منتظر میتابد و مسیر را نشان میدهد. درخشش این نور، بر روی رنگهای طلایی و قرمز، زیبایی آنها را دوچندان میکند و به آنها جنبهای قدسی و الهی میبخشد.
3. رنگها: پالت اسرارآمیز عشق و حکمت
رنگها در این اثر، هرکدام یک قصه دارند:
- طلایی: بیش از یک رنگ، تجلی نور و حکمت الهی است. ورقه های طلایی که بر گردن اسب جاری است، مانند جواهری از جنس نور بر گردن روح آویخته شده و نمادی از ثروت معنوی و گنجینههایی است که عاشق در مسیر خود به دست میآورد.
- قرمز: خونبهای عشق و آتش شوریدگی است. رگههای قرمز بر بدن اسب، نشان از التهاب و حال عاشقانه دارد؛ آتشی که در درون میسوزد و وجود را از هرچه غیر از معشوق تهی میکند. این قرمز، رنگ مستی از شراب حقیقت است.
- سبز و آبی: نقوش مینیاتوری با رنگهای سبز و آبی، نمادی از حیات و آرامش هستند. سبز، رنگ بهار و رویش و آبی، رنگ آرامش و آسمان، یادآور مقصد نهایی سفر و سکون روح پس از طوفان عشق است.
4. خط و نگاره: رقص واژهها بر پیکر یک اسطوره
خوشنویسی در این تابلو، از سطح کاغذ برخاسته و بر پیکر زندهی یک اسطوره نشسته است. خطوط نستعلیق با انحنای گردن و بدن اسب یکی شده و حسی از یکپارچگی میان کلام و وجود ایجاد میکنند. شعر حافظ، نه تنها خوانده نمیشود، بلکه با بدن اسب یکی شده و به زبان بصری تبدیل میشود. نقوش مینیاتوری گلها که در دل این خطوط رشد کردهاند، عمق میبخشند؛ همچون گلهای باغ بهشت که از خاک تن اسب روییده و به سمت نور قد برافراشتهاند؛ نمادی از این که معرفت و زیبایی، از دل عشق و سختیهای راه میرویند.
بخش دوم: سفر در ژرفای کلام و مفهوم
1. اسب به مثابۀ سالک و سفر روح
در عرفان، سفر درونی (سیر و سلوک) مهمترین مفهوم است. اسب در این تابلو، نمادی از این سفر است. بدن سیاه او، نفس اماره و جهل است که در ابتدا تاریک و محدود است. اما با تابش نور و جاری شدن عشق، این نفس پالایش میشود و به مرکب روح تبدیل میگردد. او دیگر به جای اینکه در مسیر مادیات بتازد، در مسیر معنویت حرکت میکند. این اسب، تمثیلی از روحی است که از قید و بندهای زمینی رها شده و تنها در پی معشوق حقیقی است.
2. تفسیر فلسفی شعر حافظ: رهایی از دوگانگی
شعر "ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی، وان گه برو که رستی از نیستی و هستی"، جوهر فلسفه حافظ است. حافظ، عشق و مستی را تنها راه نجات میداند:
- "عشق و مستی": کلید رهایی هستند. عشق، نیرویی است که ما را از خودخواهی و منیّت جدا میکند و به سوی وحدت میکشاند. مستی، حالتی فراتر از عقل است که حجابهای عقلانی و منطقی کنار میرود و انسان با بصیرت قلبی به حقیقت میرسد.
- "رستن از نیستی و هستی": اوج حکمت عرفانی است. هستی، وجود ظاهری و دنیوی با منیّت و تعلقات است. نیستی، فنای در معشوق و محو شدن وجود سالک است. تنها با عشق میتوان از هر دو این حالتها رست و به فنای مطلق و وحدت وجود رسید. اسب نمادی از این رهایی است.
3. نمادپردازی طبیعت در بوم نقاشی: رویش در دل تاریکی
گلهای مینیاتوری روی بدن اسب، نمادی از رویش و حیات در دل تاریکی هستند. این گلها از خاک تن اسب (نماد جسم و نفس) روییده و به سمت نور حرکت میکنند. این تصویر بیانگر این حقیقت است که حکمت و معرفت، از درون انسان میروید، به شرطی که دل را با عشق سیراب کند. این رویش، یک تحول درونی است که از درون آغاز شده و به بیرون تجلی مییابد.
بخش سوم: معنای عمیق و پیام جهانی اثر
1. گفتگو با جهان مدرن: جستجوی هویت در سکوت
در دنیای پرهیاهوی امروز که انسان درگیر مادیات و تعلقات است، این تابلو پیامی از آرامش و رهایی منتقل میکند. اسب در سکوت خود به بیننده میآموزد که تنها راه رهایی از اضطراب و سرگشتگی، روی آوردن به عشق و جستجوی درونی است. این اثر، یک مدیتیشن بصری است که ما را از هیاهوی جهان بیرون جدا کرده و به یک سفر درونی دعوت میکند.
2. هنر به مثابۀ زبان معنوی
این تابلو شاهدی بر این مدعاست که هنر، قدرتمندترین زبان برای بیان مفاهیم عرفانی است. مفاهیمی چون فنا و وحدت وجود، به سختی در قالب کلمات جای میگیرند، اما هنر با زبان بصری و حسی خود، این مفاهیم را به شکلی مستقیم و تأثیرگذار منتقل میکند. اسب با فرم و حرکاتش، و کلمات با رنگ و خط خود، همکاری میکنند تا یک تجربه معنوی برای بیننده فراهم شود.
3. اسب، نمادی از روح آزاد و بیپروا
اسب، با نگاه به افق، حسی از آزادگی و رهایی را به تصویر میکشد. او از گذشته و آینده فارغ است و تنها در لحظه حال، به سوی حقیقت گام مینهد. این آزادگی، همان "رستن از نیستی و هستی" است و اسب، نمادی از روحی است که قید و بندهای دنیوی را رها کرده و تنها در پی معشوق حقیقی است.
4. تابلویی برای همهی اعصار
این اثر، با تلفیق عناصر کهن ایرانی و تکنیکهای مدرن، یک اثر جاودانه است. حکمت و زیبایی، فراتر از زمان و مکان هستند و در هر دورهای، در قالبهای جدید تجلی مییابند. این اثر، خود یک اسب است؛ اسبی که با نیروی هنر و کلام، در زمان میتازد و پیام حافظ را به نسلهای آینده میرساند.
نتیجهگیری: تندیسی از عشق، آزادگی و حکمت
تابلوی "اسب ایرانی" یک اثر هنری بینظیر است که با تلفیق استادانه خوشنویسی، نقاشی و مفاهیم عرفانی، یک تجربه بصری و معنوی عمیق به بیننده ارائه میدهد. این اثر، با نمادها و استعارهها، داستان سفر روح انسان در مسیر عشق و معرفت را روایت میکند. اسب سیاه، نمادی از روح انسان است که با نور عشق روشن میشود و با کلام حافظ، به سوی حقیقت و رهایی میتازد. این تابلو یادآوری بصری است که تنها با عشق و مستی میتوان از قیدهای دنیوی رست و به وجود کامل و آزاد رسید. این اثر، بیش از یک نقاشی، یک مکاشفهی روحی است که در هر نگاه، رازی جدید آشکار میکند و بیننده را به تأمل در عمیقترین لایههای وجود خود دعوت میکند.
- با تکنیک طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس - طراح: احمد قلی زاده
- مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایران زمین.
- این آثار دارای فضا سازیهای عمیق و مجموعه گستردهای از طرحهای زیبای مفهومی و اورینتال فارسی با الهام از سرودههای اساطیر ادبی ایران زمین هستند؛ تلفیقی از عشق و فضای لامتنهی نور بسوی زیبایی. این آثار با تکنیک دیجیتال طراحی و با چاپ بسیار نفیس، پنجرهای متفاوت از انتخاب طرح و هنر پارسی را به مردم هنردوست ایران زمین تقدیم نمودهاند.