در لحظهی جرقهزدن ایدهی این اثر، احمد قلیزاده در پی پاسخ به یک چالش فرمی بزرگ بود: «چگونه میتوان حرارتِ غیرقابللمسِ یک آغوش را در کالبدِ سردِ فلز به تصویر کشید؟» داستان این خلق، از تمایل به نمایشِ مفهوم «استحالهی ماده» آغاز شد.
مکاشفه در غزل مولانا
هنرمند نمیخواست صرفاً دو فیگور انسانی را ترسیم کند، بلکه هدف، نمایشِ لحظهای بود که دو کالبد در اثرِ یک جاذبهی درونی، به دمای ذوب میرسند و در یک کالبدِ واحدِ پلاتینی منجمد میشوند. این اثر، روایتگرِ ثانیهای است که در آن «منیّت» فرو میریزد.
این داستان با الهام از غزلِ شهودیِ مولانا شکل گرفت؛ جایی که سخن از پیوندِ جانها پیش از خلقتِ جسم است: «جسم نبود و جان بدم، با تو بر آسمان بدم». هنرمند با تکیه بر این معنا، فیگورها را از جزییاتِ چهره تهی کرد تا بر جنبهی فرامادی تاکید کند.





