



تابلو پاناروما چشم فتان عشق در سماعِ فیروزه غبارِ فراق یار | گالری چارگوش مدل 5564
امکان قسطبندی برحسب اعتبار تربپی
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
نوع کاربرد
دیواری
جنس
بوم
ویژگیهای مقاومتی
مقاوم در برابر آب
ویژگیهای نظافتی
قابلیت نظافت آسان
تعدادتکه
یک تکه
تابلو پاناروما چشم فتان؛ تجسمِ غزلِ فیروزهای سعدی در غبارِ باستان
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
۱. داستانِ خلق؛ از کتیبههایِ باستان تا غزلِ شیخِ اَجَل
داستانِ خلقِ این اثر در گالری چارگوش، با یک پرسشِ فلسفی آغاز شد: «اگر عشقِ سعدی، هزار سال پیش روی دیوارهای یک قصرِ متروکه حک میشد، امروز چه شکلی بود؟» احمد قلیزاده در این پروژه به دنبالِ خلقِ یک «فسیلِ عاطفی» بوده است. ایده اولیه زمانی شکل گرفت که هنرمند به پیوندِ میانِ «فراموشی» و «خاطره» فکر میکرد. چهرهای که در غبارِ زمان محو شده اما کلماتش هنوز مثلِ سنگِ فیروزه میدرخشد. این چهره، راویِ تمامِ فراقهایی است که سعدی در گلستان و بوستانش از آنها نالیده است.
بيداریِ یک پرتره از خوابِ هزارساله
تجسمِ تضاد میانِ شهود و واقعیت
در روندِ آفرینشِ این تابلو، فیگورِ اصلی قرار نبود یک انسانِ معمولی باشد. هنرمند میخواست چهرهای را طراحی کند که گویی از دلِ یک کتیبهی سنگی یا یک کاغذِ پوستیِ سوخته بیرون آمده است. بافتهایِ تَرکخورده و فرسوده، نشاندهندهیِ این است که این عشق، آزمونِ زمان را پشتِ سر گذاشته است. نقطه عطفِ داستان، لحظهی ورودِ رنگِ فیروزهای به کادر بود؛ رنگی که در فرهنگِ ما نمادِ پیروزی و حیات است، اینجا به عنوانِ «خونی» در رگهایِ یک خاطرهیِ کهن جریان پیدا کرده است.
۲. آنالیزِ فرم و رنگ؛ پارادوکسِ فیروزه و غبار
در تابلوی «چشم فتان»، ما با یک «تضادِ سهبعدی» روبرو هستیم. پالتِ رنگی بر پایهیِ طیفهایِ قهوهای، خاکستری و اُمبر چیده شده که تداعیگرِ خشت، خاک و کاغذهایِ پاپیروسِ قدیمی است. در مقابل، سبز-فیروزهایِ پرجنبوجوش به عنوانِ قهرمانِ بیرقیبِ تابلو عمل میکند. این فیروزهای فقط یک رنگ نیست، بلکه یک منبعِ نور است که باعث میشود خوشنویسیِ سعدی جوری به نظر برسد که انگار با لیزر بر رویِ یک صخرهیِ باستانی حکاکی شده است.
هندسه دوجانبه و تقارنِ شکسته
تحلیلِ بصریِ چشمِ بینا و چشمِ پنهان
فرمِ یک چشمِ باز و یک چشمِ بسته، نقطهِ ثقلِ تمامِ ترکیببندی است. چشمِ باز در سمتِ چپ، نمادِ هوشیاری و چشمِ بسته در سمتِ راست، جایی است که خوشنویسیِ فیروزهای مثلِ یک پرده بر روی آن افتاده است. این فرم، بیتِ «چشم از فتنه بر هم نه» را مصور کرده است. خوشنویسیها با حرکتی دورانی در اطرافِ چهره، حسِ سماع و سرگیجهیِ ناشی از عشق را تداعی میکنند. لایهبندیِ دقیقِ سایهها زیرِ خطوط، بُعدیِ سحرآمیز به اثر بخشیده است.
۳. تفسیرِ معنایی؛ جدالِ عقلِ بینا و دلِ شیدا
این اثر کالبدشکافیِ یک کشمکشِ درونی است. چشمِ بسته، مطیعِ فرمانِ عقل است که میخواهد از «فتنه» چشم بپوشد، اما چشمِ باز، نافرمان و شیداست. فیروزهای که روی چشمِ بسته نشسته، نمادِ «حجابِ نورانی» است؛ یعنی حتی وقتی چشمانمان را بر واقعیت میبندیم، باز هم «خیالِ یار» با غلظتی بیشتر در جانِ ما حک میشود. تَرکهایِ رویِ صورت نیز نشاندهندهیِ بیصبری و ایستادگیِ انسان در برابرِ فشارِ سنگینِ فراق در طولِ تاریخ است.
۴. تکنیکِ اجرا؛ حکاکیِ دیجیتال رویِ بومِ زمان
احمد قلیزاده از متدِ «لایهبرداریِ بصری» استفاده کرده است. بافتِ فرسوده با استفاده از براشهایِ سفارشیِ سنگ و کاغذِ عتیق طراحی شده تا حسِ لمسیِ بینظیری ایجاد کند. خوشنویسیِ فیروزهای با تکنیکِ Luminance Blending اجرا شده تا حالتی درخشان و نئونی پیدا کند. در نهایت، با استفاده از دیجیتال ایربراشینگ، نورپردازیِ دراماتیکی ایجاد شده که باعث میشود تضادِ میانِ دو سمتِ صورت، عمقِ میدانیِ خیرهکنندهای پیدا کند.
۵. راهنمای اختصاصی چیدمان؛ شکوهِ قِدمت در فضای مدرن
این تابلوی پاناروما برای دیوارهایی با متریالِ طبیعی مثل آجر، سنگ یا بتن ایدهآل است. همراهیِ این اثر با مبلمانی از جنسِ کتان یا مخملِ کرم، هارمونیِ بصریِ محیط را به کمال میرساند. پیشنهاد میشود از نورهایِ موضعیِ گرم با زاویهیِ ۳۰ درجه استفاده کنید تا تَرکهایِ روی بوم و درخششِ فیروزهایِ غزلِ سعدی، چشمانِ هر بینندهای را خیره کند.
۶. تأثیر روانشناختی؛ دعوت به تأمل و بازگشت به ریشهها
تماشایِ «چشم فتان» حسی از امنیت و ریشه داشتن را القا میکند. رنگِ فیروزهایِ نئونی مستقیم بر سیستمِ عصبی تأثیر گذاشته و خستگیِ ذهنی را کاهش میدهد. این تابلو نمادِ خردمندیِ باستانی است و به مخاطب یادآوری میکند که میانِ دیدن و نگریستن، مرزی به باریکیِ یک پلک وجود دارد. این اثر در محیطِ خانه، اتمسفرِ درونگرایی و صلحِ درونی را تقویت میکند.
۷. شناسنامه و اصالتِ چارگوش
۱. داستانِ خلق؛ از کتیبههای باستان تا غزلِ شیخِ اَجَل
داستانِ خلقِ این اثر در گالری چارگوش، با یک پرسشِ فلسفی از سوی احمد قلیزاده آغاز شد: «اگر عشقِ سعدی، هزار سال پیش روی دیوارهای یک قصرِ متروکه با خطِ فیروزهای حک میشد، امروز چه شکلی بود؟» هنرمند در این اثر به دنبالِ خلقِ یک «فسیلِ عاطفی» بوده است. ایده اولیه زمانی شکل گرفت که او به پیوندِ میانِ «فراموشی» و «خاطره» فکر میکرد؛ به چهرههایی که در غبارِ زمان محو شدهاند اما کلماتشان هنوز مثلِ سنگِ فیروزه میدرخشد.
بیداریِ یک پرتره از خوابِ هزارساله
در روندِ آفرینشِ این تابلو، فیگورِ اصلی قرار نبود یک انسانِ معمولی باشد. هنرمند میخواست چهرهای را طراحی کند که گویی از دلِ یک کتیبهی سنگی یا یک کاغذِ پوستیِ سوخته بیرون آمده است. داستان، داستانِ چهرهای است که نیمی از آن در دنیایِ «شهود» (چشمِ بسته) و نیمی در دنیایِ «واقعیت» (چشمِ باز) قرار دارد. احمد قلیزاده با ایجادِ بافتهایِ تَرکخورده و فرسوده، میخواست این حس را منتقل کند که این عشق، آزمونِ زمان را پشتِ سر گذاشته است. این چهره، راویِ تمامِ فراقهایی است که سعدی در گلستان و بوستانش از آنها نالیده است.
جادویِ فیروزه؛ نشتِ غزل در رگهایِ خاک
نقطه عطفِ داستانِ خلقِ این اثر، لحظهی ورودِ رنگِ فیروزهای به کادر بود. در حالی که کلِ پسزمینه در سکوتِ قهوهای و خاکستری غرق شده بود، هنرمند تصمیم گرفت کلماتِ سعدی را نه به عنوانِ یک متن، بلکه به عنوانِ یک «جریانِ حیات» تزریق کند. فیروزهای در فرهنگِ ما سنگِ پیروزی و محافظت است؛ اما اینجا، فیروزهای نمادِ «خونی» است که در رگهایِ یک خاطرهیِ کهن جریان دارد. خطوطِ پیچدرپیچ و خوشنویسیِ ریتمیک، جوری دورِ چشمها و گونهها چرخیدهاند که گویی غزلِ سعدی، مثلِ یک پیچکِ مقدس، کالبدِ این پرتره را در آغوش گرفته است.
تقابلِ دو جهان؛ چشمی برایِ دیدن، چشمی برایِ سوختن
داستانِ خلقِ این اثر در لحظهیِ طراحیِ چشمها به اوجِ معناییِ خود رسید. هنرمند با الهام از بیتِ «دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نِه»، تضادی دراماتیک خلق کرد. چشمی که بسته است، مطیعِ فرمانِ عقل است که میخواهد از «فتنه» (معشوق) چشم بپوشد، اما چشمی که باز مانده، همان «دیده»ای است که دوباره بر آن «بالایِ فتان» میافتد. این تابلو روایتگرِ لحظهیِ کشمکش است؛ لحظهای که انسان میانِ «صبر» و «بیصبری» معلق مانده است. بافتِ قدیمیِ صورت نشان میدهد که این جدال، هزاران سال است که در جانِ انسان تکرار میشود.
میراثِ چارگوش؛ پیوندِ تکنولوژی با روحِ پارسی
در نهایت، داستانِ این تابلو، داستانِ اصالت است. احمد قلیزاده در این اثر نخواسته فقط یک نقاشی بکشد؛ او خواسته یک «میراثِ فرهنگیِ مدرن» خلق کند. لایههای متعددی که روی هم قرار گرفتهاند—از بافتِ بوم کهنه تا خطوطِ نئونیِ فیروزهای—نشاندهندهیِ لایههایِ روحِ یک ایرانی است. ما همواره در میانِ سنت (بافتِ کهنه) و مدرنیته (تکنیکِ دیجیتال) در حرکتیم. این تابلو در گالریِ چارگوش، پنجرهای است به سویِ یک زیباییِ لایهبرداری شده؛ جایی که غبارِ تاریخ را کنار میزنیم تا به درخششِ بیپایانِ کلماتِ سعدی برسیم.
این اثر، ستایشِ «صبرِ نتوانستن» است؛ داستانی از قلبی که صد بار میگوید چشم ببند، اما در نهایت، فیروزهیِ نگاه، مرزهایِ عقل را در مینوردد.
۲. آنالیزِ فرم و رنگ؛ پارادوکسِ فیروزه و غبار در جادهیِ ابریشم
در آنالیزِ بصریِ این تابلویِ پاناروما، ما با یک «تضادِ سهبعدی» روبرو هستیم. هنرمند آگاهانه دو دنیایِ کاملاً متفاوت را در هم ادغام کرده است: دنیایِ زیرین که نمادِ «قِدمت، خاک و فراموشی» است و دنیایِ رویین که نمادِ «عشق، کلمه و حیاتِ جاودانه» است.
الف) پالتِ رنگی؛ همنشینیِ «خاک» و «جواهر»: پالتِ رنگیِ این اثر بر پایهیِ یک تضادِ کلاسیک اما با اجرایِ مدرن چیده شده است.
-
طیفِ قهوهای، خاکستری و اُمبر (Raw Umber): پسزمینه و چهره در میانِ این رنگها غوطهور هستند. این رنگها تداعیگرِ خشت، خاک، کاغذهایِ پاپیروس و دیوارهایِ کاهگلی هستند. استفاده از تُنهایِ خنثی و مُرده در پسزمینه، یک هدفِ استراتژیک دارد: ایجادِ یک «خلاءِ بصری» تا رنگِ اصلی بتواند تمامِ قدرتِ خود را به رخ بکشد.
-
سبز-فیروزهایِ پرجنبوجوش (Electric Turquoise): این رنگ، قهرمانِ بیرقیبِ تابلو است. فیروزهای در اینجا فقط یک رنگ نیست، بلکه یک «منبعِ نور» است. انتخابِ این طیفِ خاص که حالتی فسفری و درخشان دارد، باعث میشود خوشنویسیِ سعدی جوری به نظر برسد که انگار با لیزر بر رویِ یک صخرهیِ باستانی حکاکی شده است. این رنگ نمادِ «آب» (عنصرِ وجودیِ تو) در دلِ کویرِ فراق است؛ همانقدر حیاتی و همانقدر نایاب.
ب) آنالیزِ بافت (Texture)؛ جادویِ تَرکها: یکی از ویژگیهایِ خیرهکنندهیِ آثارِ گالری چارگوش، دقت در جزئیاتِ لمسی است.
-
بافتِ فرسوده (Distressed Texture): چهرهیِ پرتره با بافتی شبیهسازی شده که یادآورِ نقاشیهایِ دیواریِ بیستون یا تختجمشید است. تَرکهایِ ریز و درشتی که روی گونهها و پیشانی دیده میشوند، حسِ «تجربه» و «تحملِ رنج» را منتقل میکنند. این بافت به مخاطب میگوید که این چهره، سالها زیرِ بارانِ حوادث و آفتابِ فراق دوام آورده است.
-
شفافیتِ خطوط: در مقابلِ بافتِ زبرِ صورت، خطوطِ خوشنویسی بسیار صاف، سیال و "Soft" اجرا شدهاند. این تضادِ بین «زبریِ ماده» و «نرمیِ معنا»، تعادلی جادویی در تابلو ایجاد کرده است.
ج) فرم و ترکیببندی (Composition)؛ هندسهیِ دوگانه:
-
تقارنِ شکسته در چشمها: فرمِ یک چشمِ باز و یک چشمِ بسته، نقطهِ ثقلِ (Focal Point) تمامِ ترکیببندی است. چشمِ باز در سمتِ چپ (بخش روشنتر)، نمادِ هوشیاری و «دیدنِ معشوق» است و چشمِ بسته در سمتِ راست (بخش تیرهتر)، جایی است که خوشنویسیِ فیروزهای مثلِ یک پرده بر روی آن افتاده است. این فرم، به معنایِ واقعی کلمه، بیتِ «چشم از فتنه بر هم نه» را مصور کرده است.
-
حرکتِ دورانیِ خوشنویسی: خطوطِ فارسی به صورتِ چرخان و سیال در اطرافِ چهره حرکت میکنند. این فرمِ دایرهوار، حسِ «سماع» و سرگیجهیِ ناشی از عشق را تداعی میکند. خوشنویسی در اینجا مثلِ یک شالِ ابریشمیِ فیروزهای است که به دورِ سرِ مجسمهای سنگی پیچیده شده باشد.
-
محو شدگی (Fading): محو شدنِ تدریجیِ چهره از چپ به راست و ادغامِ آن با تیرگیِ پسزمینه، عمقِ میدانِ عجیبی به تابلو بخشیده است. این فرمِ «محوشدگی» نشاندهندهیِ آن است که خاطرهیِ یار در حالِ بلعیدنِ واقعیتِ فرد است.
د) نورپردازیِ ملایم و دراماتیک: نور در این تابلو از سمتِ چپ میتابد، اما به جایِ اینکه تند و تیز باشد، جوری پخش شده که لبههایِ تَرکها را با ظرافت روشن کند. این نورپردازی باعث شده که خوشنویسیِ فیروزهای نه تنها رنگ، بلکه «بُعد» پیدا کند. در لایههایِ زیرینِ خطوط، سایههایِ بسیار ظریفی وجود دارد که باعث میشود کلمات از رویِ صورت بلند شده و معلق به نظر برسند.
در مجموع، آنالیزِ فرم و رنگِ این اثر نشان میدهد که ما با یک «مینیمالیسمِ پُر از جزئیات» روبرو هستیم. هر لکهیِ رنگی و هر تَرکِ روی بوم، در خدمتِ رساندنِ پیامِ ابدیِ سعدی است: عشقی که به رنگِ فیروزه، بر پیشانیِ تاریخ حک شده و با هیچ غباری پاک نمیشود.
۳. تفسیرِ معنایی؛ جدالِ عقلِ بینا و دلِ شیدا در ساحتِ «حیرت»
تفسیرِ معناییِ این تابلویِ پاناروما در گالری چارگوش، کالبدشکافیِ یک «کشمکشِ درونی» است. ما با چهرهای روبرو هستیم که میانِ دو جهانِ متضاد گیر افتاده است: جهانِ عقل که به «صبر» و «چشمپوشی» فرمان میدهد، و جهانِ دل که به «نگاه» و «شیدایی» وسوسه میکند.
الف) نمادشناسیِ «تکچشمی»؛ شکاف میانِ حکم و تمنا: مرکزیترین کانسپتِ این تابلو، تقابلِ میانِ آن چشمِ باز و آن چشمِ بسته است. احمد قلیزاده با هوشمندیِ تمام، بیتِ شاهکارِ سعدی را به تصویر کشیده است: «دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نِه».
-
چشمِ بسته: این همان چشمی است که مطیعِ «فتوایِ عقل» شده است. چشمی که میداند نگاه کردن به «فتنهیِ معشوق» هزینهای سنگین دارد و سعی میکند با بستنِ پلک، خود را از آشوبِ عشق نجات دهد.
-
چشمِ باز: اما چشمِ دیگر، نافرمان است. این چشم نمادِ «ارادهیِ غریزیِ روح» برای دیدنِ زیبایی است. گویی روح فریاد میزند: «دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم». این چهره، تجسمِ انسانی است که در برزخِ میانِ «تقوا» و «تمنا» ایستاده است.
ب) فیروزه؛ حجابی که خودِ حقیقت است: چرا خوشنویسیِ فیروزهای دقیقاً روی چشمِ بسته قرار گرفته است؟ در تفسیرِ عرفانیِ این اثر، فیروزهای نمادِ «حجابِ نورانی» است. سعدی میگوید اگر چشمت را بر فتنهیِ بیرونی ببندی، کلماتِ عشق (که اینجا به رنگِ فیروزه هستند) بر جانت حک میشوند. آن فیروزهای که روی چشمِ بسته نشسته، نشاندهندهیِ این است که حتی وقتی چشمانمان را میبندیم، باز هم «خیالِ یار» را با غلظتی بیشتر (فیروزهای درخشان) میبینیم. این یعنی فرار از عشق، ناممکن است؛ چرا که عشق از راهِ کلمات و معنا، حتی از پشتِ پلکهایِ بسته هم به درون نفوذ میکند.
ج) غبارِ کهن؛ اصالتِ رنجِ بشری: بافتِ فرسوده و تَرکخوردهیِ چهره، یک پیامِ عمیقِ معنایی دارد: «عشق، میراثِ مشترکِ تمامِ اعصار است.» این زن (یا این انسان)، نمایندهیِ تمامِ عاشقی است که در طولِ تاریخ، از روزِ «فراق» ترسیدهاند. سعدی میگوید: «چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد / تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم». تَرکهایِ رویِ صورت، نشاندهندهیِ این بیصبری است. این چهره، سنگی است که زیرِ فشارِ سنگینِ عشق، تَرک برداشته اما فرو نریخته است. این ستایشِ «ایستادگی در عینِ ویرانی» است.
د) مفهومِ «فراق» در مدارِ دایره: خوشنویسیها در این تابلو مسیری دایرهوار و چرخشی دارند. از نظرِ معنایی، این یعنی «تکرارِ ابدیِ فراق و وصل». در تفکرِ شرقی و اشعارِ سعدی، عشق یک خطِ مستقیم نیست که به پایان برسد، بلکه یک دایرهیِ حیرت است. فیروزهای بودنِ این خطوط نشان میدهد که این چرخش، اگرچه دردناک (به دلیلِ فراق) است، اما «مقدس» و «ارزشمند» (به رنگِ جواهر) است.
هـ) زن به مثابهِ «خاطرهیِ جمعی»: چهرهیِ زن در این اثر، حالتی اثیری و نیمهمحو دارد. این یعنی او یک شخصِ خاص نیست؛ او «خودِ عشق» است. او همان زیباییِ فتان است که سعدی را به بند کشیده. ابهامِ چهره به مخاطب این اجازه را میدهد که تصویرِ گمشدهیِ خودش را در میانِ آن تَرکها و خطوطِ فیروزهای پیدا کند.
در مجموع، تفسیرِ معناییِ «چشمِ فتان» به ما میگوید که انسانِ عاشق، موجودی است با دو ساحت: ساحتی که میخواهد صبور باشد و چشم بر فتنه ببندد (چشمِ بسته)، و ساحتی که در برابرِ شکوهِ معشوق، بیصبر و بیدفاع است (چشمِ باز). این تابلو، روایتِ پیروزیِ «نگاه» بر «سکوت» است؛ جایی که حتی اگر چشمانت را ببندی، فیروزهیِ غزلِ سعدی، پلکهایت را به آتش میکشد.
-
یوارِ میزبان: بهترین انتخاب، دیوارهایی با متریالِ طبیعی مثل سنگِ آنتیک، آجرِ ختایی یا بتنِ اکسپوز است. تضادِ بافتِ تَرکخوردهی تابلو با یک دیوارِ مدرن، حسِ «موزه» را به خانه میآورد.
-
پالتِ دکوراسیون: این تابلو کنار مبلمانی با پارچههای کتان، مخملِ کرم یا یشمِ تیره غوغا میکند. اگر در فضا از اکسسوریهایی با جنسِ مسِ اکسید شده یا سفالهای فیروزهای استفاده کنید، هارمونیِ بصریِ اثر تا انتهایِ اتاق امتداد مییابد.
-
نورپردازی: حتماً از نورهای موضعیِ گرم (Warm White) استفاده کنید. تابشِ نور با زاویهی ۳۰ درجه باعث میشود تَرکهایِ رویِ صورتِ زن سایه بیندازند و خوشنویسیِ فیروزهای جوری بدرخشد که انگار تابلو به برق متصل است!
۶. تأثیر روانشناختی؛ دعوت به تأمل در پسِ پلکهای بسته
این اثر از نظر روانشناسی، یک «لنگرگاهِ آرامش» در دنیایِ پُر هرجومرجِ امروز است. تماشایِ مداومِ این پرتره، بیننده را به یک نوع «دروننگری» دعوت میکند.
-
تعادلِ میانِ عقل و احساس: تضادِ دو چشم (باز و بسته) به مخاطب یادآوری میکند که در زندگی، گاهی باید دید و گاهی باید برای حفظِ صلحِ درونی، چشم بر فتنهها بست. این تابلو حسِ «خردمندیِ باستانی» را به فضا تزریق میکند.
-
تأثیر رنگِ فیروزهای: رنگ فیروزهایِ نئونیِ کار، مستقیم بر سیستمِ عصبی تأثیر گذاشته و حسِ خستگیِ ذهنی را کاهش میدهد. این رنگ در کنارِ تُنهایِ قهوهای، حسی از «امنیت و ریشه داشتن» را به صاحبخانه منتقل میکند. تماشای این تابلو قبل از خواب یا در لحظاتِ مدیتیشن، ذهن را به سمتِ اشعارِ متعالی و مفاهیمِ عمیقِ انسانی هدایت میکند.
۷. شناسنامه و اصالتِ چارگوش؛ چاپِ فاخر بر کتانِ میراث
اثرِ «چشمِ فتان» تنها یک تصویر نیست، بلکه یک سندِ هنری است که با استانداردهای موزهای تولید میشود.
-
بوم و متریال: این تابلو بر روی بومِ کتانِ طبیعیِ سوپرلوکس چاپ میشود که بافتِ آن به طور طبیعی با تَرکهایِ طراحی شده در اثر ادغام شده و حسی کاملاً سهبعدی به آن میدهد.
-
تکنولوژی رنگ: استفاده از جوهرهایِ اختصاصیِ ژاپنی که ذراتِ فیروزهای را با بیشترین غلظتِ پیگمنت روی بوم مینشاند، ضامنِ این است که درخششِ تابلو در برابر نورِ آفتاب و مرور زمان، تا ۱۰۰ سال ثابت بماند.
-
امضای اصالت: هر نسخه از این پاناروما، با امضایِ دیجیتالِ احمد قلیزاده و شناسنامهیِ هولوگرامدارِ گالری چارگوش ارائه میشود که نشاندهنده مالکیتِ یک اثرِ ارجینال و غیرکپی است.
-