
در حال بارگزاری...
- گالری هنری مفهومی چارگوش - SINCE 2011 - ثبت:284477 - نگاهی نوگرایانه بر ادبیات و فرهنگ در هنر تجسمی ایران کهن - هنر تبلوری از روح پروردگار - زیباترین آثار و محصولات هنری مدرن اختصاصی با الهام از ایران زمین -

در حال بارگزاری...




۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
جنس
بوم
نحوه استفاده
آویز
تعدادتکه
یک تکه
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
داستانِ خلقِ تابلویِ «مَرکبِ عشق» در گالری چارگوش، با یک کشف و شهود در دیوانِ حضرت حافظ آغاز شد. احمد قلیزاده به دنبالِ تصویری بود که بتواند مفهومِ سنگین و در عین حالِ رهایِ «رستگی» را تجسم ببخشد. ایده از این بیتِ جادویی جوانه زد که چگونه یک موجود میتواند از قیدِ هستیِ مادی رها شده و به سبکیِ کلمه برسد. در این اثر، اسب نه یک حیوان، بلکه مَرکبی برایِ عروجِ روح است که از میانِ سیاهیِ نیستی به سمتِ نورِ مطلق خیز برداشته است.
در روندِ آفرینش، هنرمند با وسواسِ یک مینیاتورسازِ عصرِ صفوی، واژهیِ «عشق» را بر شانه و گردنِ اسب حک کرد تا نشان دهد که این موجود، قدرتِ پرشِ خود را از محرکِ عشق میگیرد. کلمات در اینجا نقشِ ماهیچهها را بازی میکنند. نقطه عطفِ داستان، لحظهیِ روییدنِ گلها از صورتِ اسب بود؛ جایی که باطنِ درخشانِ سالک، پوستهیِ ماده را شکافته و به شکلِ گلهایِ طلایی و لاجوردی سرریز کرده است.
در آنالیزِ بصری، این اثر یک «مینیمالیسمِ مجلل» است. پسزمینه در سیاهیِ عمیق فرو رفته تا «مرزهایِ فیزیکی» اسب از بین برود و فقط جاهایی که نورِ عشق بر آنها تابیده، دیده شود. رنگِ طلاییِ متالیک در این اثر نمادِ کیمیاگری و تبدیلِ مسِ وجود به طلایِ ناب است. در کنارِ آن، رنگِ قرمزِ لعل که در واژهیِ «مستی» به کار رفته، همچون رگی پُرخون، نبضِ حیات را در کالبدِ تابلو میکوبد.
انتخابِ زاویهیِ نیمرخ برای نمایشِ اسب، حسی از وقار و هوشیاریِ بیپایان را القا میکند. خطوطِ موّاجِ خوشنویسی که با آناتومیِ بدن هماهنگ شدهاند، ریتمی به کار دادهاند که چشمِ مخاطب را از سرِ اسب به سمتِ جریانِ سرخِ مستی هدایت میکند. نورپردازیِ ریملایت در لبههایِ یال و گوشها، عمقی وهمآلود ایجاد کرده که گویی اسب از درون میدرخشد و نیازی به منبعِ نورِ خارجی ندارد.
این اثر تجسمِ عینیِ «رستگی» است. اسب در اینجا نمادِ «دلِ» انسان است که از بندِ نیستی رسته. کلمهیِ مستی که همچون روبانی رها در پهلو میرقصد، نشاندهندهیِ هوشیاریِ برتری است که حافظ مژدهاش را داده. افسارِ سیاهی که سرِ اسب را مهار کرده، نمادِ «ادبِ عشق» و عقلِ مهارکنندهای است که به اشتیاقِ بیپایانِ روح، جهت و معنا میبخشد.
اسبِ سیاه نمادِ قدرتِ مهار شده و پختگی است، در حالی که گلهایِ طلایی و آبیِ تیره که از صورتِ اسب به بیرون تراوش کردهاند، نمادِ افکارِ نورانی هستند. روییدنِ گل از حواسِ پنجگانه (چشم و گوش) یعنی سالک دیگر جز زیبایی نمیبیند و جز ندایِ حق نمیشنود. این پیوند میانِ مینیاتورِ سنتی و فرمِ مدرن، نشاندهندهیِ میراثی است که در رگهایِ هنرِ معاصرِ ایران همچنان جاری است.
این اثر با تکنیکِ لایهبندیِ دیجیتال و شبیهسازیِ متریالهایِ گرانبها خلق شده است. برای دکوراسیون، این تابلو در کنارِ مبلمانی با پارچههایِ مخملِ زرشکی یا چرمِ مشکی غوغا میکند. نصبِ آن روی دیوارهایی با تُنِ تیره (سرمهای یا دودی) باعث میشود درخششِ طلاییِ آن دوچندان شده و به عنوانِ نقطهیِ ثقلِ معماریِ داخلیِ شما عمل کند.
>
با تکنیک طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس - طراح: احمد قلی زاده
مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایران زمین. این آثار دارای فضا سازی های عمیق و مجموعه بسیار گسترده ای از طرح های زیبای مفهومی و اورینتال فارسی با الهام از سروده های اساطیر ادبی ایران زمین، تلفیقی از عشق و فضای لامتنهیست از نور بسوی زیبایی ... این آثار با تکنیک دیجیتال طراحی و با چاپ بسیار نفیس پنجره ای متفاوت از انتخاب طرح و هنر پارسی را به مردم هنردوست ایران زمین تقدیم نموده اند.
داستانِ خلقِ تابلویِ «مَرکبِ عشق» در گالری چارگوش، با یک کشف و شهود در دیوانِ حضرت حافظ آغاز شد. احمد قلیزاده به دنبالِ تصویری بود که بتواند مفهومِ سنگین و در عین حالِ رهایِ «رستگی» را تجسم ببخشد. ایده از این بیتِ جادویی جوانه زد: «ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی / وان گه برو که رستی از نیستی و هستی». هنرمند از خود پرسید: «آن کالبدی که از قیدِ هستیِ مادی رها شده و در اقیانوسِ عشق غرق گشته، چه شکلی به خود میگیرد؟»
در ابتدایِ مسیرِ طراحی، هنرمند آگاهانه پسزمینه را در «تاریکیِ مطلق» غرق کرد. این سیاهیِ بیانتها، همان «نیستی» است که حافظ از آن دم میزند. در این پوچیِ محض، ناگهان پیکرهیِ یک اسبِ سیاه پدیدار میشود. اسب در فرهنگ و اساطیرِ ایرانزمین، همواره نمادِ تکاپو، نجابت و مَرکبی برایِ عروج بوده است. اما این اسب، یک اسبِ معمولی نیست؛ او از گوشت و خون نیست، بلکه از «نور و کلمه» ساخته شده است. داستانِ خلقِ این فیگور، داستانِ تبدیل شدنِ قدرتِ غریزی به شکوهِ عرفانی است.
نقطه عطفِ هنریِ این اثر زمانی رقم خورد که احمد قلیزاده تصمیم گرفت آناتومیِ اسب را نه با سایهپردازیهایِ کلاسیک، بلکه با «خوشنویسیِ ریتمیک» حجمدهی کند. کلماتِ حافظ جوری بر اندامِ این اسب نشستهاند که گویی سلولهایِ بدنِ او از جنسِ غزل هستند. در طولِ روزها طراحی، هنرمند با وسواسِ یک مینیاتورسازِ عصرِ صفوی، واژهیِ «عشق» را بر شانه و گردنِ اسب حک کرد تا نشان دهد که این موجود، قدرتِ پرشِ خود را از موتورِ محرکِ عشق میگیرد. کلمات در اینجا نقشِ ماهیچهها را بازی میکنند؛ یعنی این «عشق» است که اسب را به حرکت درمیآورد، نه ارادهیِ مادی.
بخشِ پایانیِ داستانِ خلق، به روییدنِ گلها مربوط میشود. هنرمند نمیخواست اسب فقط یک دونده باشد؛ او میخواست اسب را در لحظهیِ «اشراق» نشان دهد. گلهایِ طلایی و آبیِ تیره که از کنارِ صورت و یالِ اسب به بیرون تراوش کردهاند، نمادِ افکار و درونیاتِ پاکِ سالک هستند. این گلها از سمتِ نور روییدهاند و به سمتِ نور در حرکتاند. در منطقِ طراحیِ چارگوش، این گلها نشاندهندهیِ آن هستند که وقتی دل (اسب) از مستیِ مدام پر شود، خروجیِ آن چیزی جز زیبایی و عطرِ بهشتی نخواهد بود. کلمهیِ «مستی» نیز به شکلِ یک روبانِ قرمز و پرشور در امتدادِ پهلو طراحی شد تا نشاندهنده جریانِ خونِ گرم و حیاتبخشِ عشق در کالبدِ این مَرکبِ ابدی باشد.
این اثر، مانیفستِ گالریِ چارگوش در ستایشِ «رهایی» است؛ داستانی از یک فیگورِ لوکس و باشکوه که یادآوری میکند برای عبور از مرزِ نیستی، باید مَرکبی از جنسِ طلا و غزل داشت.
در آنالیزِ بصریِ این شاهکار، ما با یک «مینیمالیسمِ مجلل» روبرو هستیم. احمد قلیزاده در این اثر، فرم را فدای رنگ نکرده، بلکه رنگ را به خدمتِ فرم درآورده تا یک پرترهیِ حماسی خلق کند.
الف) پالت رنگی؛ تضادِ اشرافی (Gold on Deep Black): رنگ در این تابلو، وظیفهیِ روایتگریِ طبقاتی و معنایی را بر عهده دارد.
سیاهیِ عمیق (Obsidian Black): پسزمینه در تاریکیِ مطلق (Absolute Zero) فرو رفته است. این انتخابِ هوشمندانه باعث میشود که «مرزهایِ فیزیکی» اسب از بین برود و فقط جاهایی که «نورِ عشق» بر آنها تابیده، دیده شود. سیاهی در اینجا نمادِ ابدیت و فضایِ لایتناهی است.
طلاییِ متالیک (Imperial Gold): رنگِ طلا در این اثر، صرفاً یک رنگ نیست؛ بلکه نمادِ «کیمیاگری» است. تبدیلِ مسِ وجود به طلایِ ناب. قلیزاده با استفاده از درجاتِ مختلفِ زردِ گرم و طلاییِ تند، عضلاتِ گردن و شانهی اسب را جوری حجمدهی کرده که مخاطب سنگینی و قدرتِ فیگور را حس میکند.
قرمزِ لعل (Ruby Red): کلمهی «مستی» با رنگ قرمزی اجرا شده که مثلِ یک رگِ پُرخون در دلِ طلا و سیاه میتپد. این لکهی رنگی، تعادلِ بصریِ تابلو را حفظ کرده و از یکنواختیِ طلایی جلوگیری میکند. قرمز در اینجا نمادِ «شورِ حیات» است.
آبیِ تیره و لاجوردی (Deep Blue): گلهای روی بدنِ اسب با آبیِ تیره مزین شدهاند. این همان بخشِ «آبیِ وجودِ توست»؛ عنصری که به تندیِ طلا، وقار و آرامش میبخشد. آبی نمادِ خرد و پیوند با آسمان است.
ب) آنالیزِ فرم و ترکیببندی (Composition):
نیمرخِ مقتدر (The Royal Profile): انتخابِ زاویهیِ نیمرخ (Profile) کلاسیکترین و در عین حال قدرتمندترین فرم برای نمایشِ شکوهِ اسب است. خطِ فکِ ظریف، گوشهای تیز و رو به بالا، و پوزهیِ کشیده، همگی نشاندهندهیِ «هوشیاری» و «آمادگی برای جهش» هستند.
جریانِ سیالِ خطوط: بدنِ اسب با خطوطِ منحنیِ خوشنویسی شکل گرفته است. این یعنی فرمِ بدن ثابت نیست؛ بدن در حالِ «رقص» و «سماع» است. حرکتِ موّاجِ کلمهی «مستی» در پهلو، ریتمی به کار داده که چشمِ مخاطب را از سرِ اسب به سمتِ انتهایِ بدن هدایت میکند.
نقطه ثقل (Focal Point): نقطه طلاییِ این تابلو، محلِ تلاقیِ گردن و صورت است؛ جایی که گلهایِ طلایی و آبی به شکلی متراکم روییدهاند. این تراکم، نشاندهندهیِ «منبعِ الهام» و مرکزِ ثقلِ معناییِ اثر است.
ج) نورپردازیِ ریملایت (Rim Lighting): تکنیکِ نوریِ به کار رفته در این اثر، یادآورِ عکاسیهایِ تبلیغاتیِ لوکس است. لبههایِ یال، گوشها و خطِ بینی با یک خطِ باریکِ نوری از پسزمینه جدا شدهاند. این نور باعث میشود اسب جوری به نظر برسد که انگار از درون میدرخشد، نه اینکه نوری از بیرون به او تابیده باشد. این «خود-تابندگی» (Self-Luminosity) دقیقاً همان مفهومِ رسیدن به نورِ الهی در شعر حافظ است.
د) بافت و الگو (Pattern & Texture): ادغامِ نقوشِ گلدارِ مینیاتوری با تایپوگرافیِ مدرن، یک بافتِ «هیبریدی» ایجاد کرده است. تضاد بین صیقلی بودنِ طلایِ بدن و ظرافتِ خطوطِ آبیِ گلها، حسی از «اصالتِ دستی» را در یک اثرِ دیجیتال زنده کرده است. این تابلو جوری طراحی شده که در چاپِ کتان، بافتِ الگوها عمقِ فیزیکی پیدا کنند.
در مجموع، آنالیزِ بصریِ این اثر نشان میدهد که «مرکبِ عشق» یک پیروزیِ تکنیکی در نمایشِ قدرتِ مینیمال است. جایی که سیاه، سیاهتر میشود تا طلا، طلاییتر بماند
تفسیرِ معناییِ تابلوی «مَرکبِ عشق»، عبور از ظاهرِ یک حیوانِ نجیب و رسیدن به مفهومِ «سلوک» است. احمد قلیزاده در این اثر، اسب را نه به عنوان یک سوژهیِ طبیعت، بلکه به عنوانِ استعارهای از «نفسِ مُطمئنه» ترسیم کرده است؛ نفسی که زیرِ بارِ عشق، رام شده و حالا آمادهیِ پرواز است.
الف) تجسمِ بیتِ رستگاری: مرکزِ ثقلِ معناییِ این تابلو، واژهیِ «رستی» در بیتِ حافظ است: «وان گه برو که رستی از نیستی و هستی». در این تصویر، اسب از سمتِ راست (که نمادِ گذشته و تعلقات است) به سمتِ چپ (که نمادِ افق و آینده است) در حرکت است. اما این یک حرکتِ فیزیکی نیست؛ این یک دگردیسی است. «رستن» در اینجا به معنایِ بریدن از پیلهیِ مادی است. وقتی بدنِ اسب از کلماتِ «عشق و مستی» پُر شده، یعنی او دیگر سنگینیِ «هستیِ» مجازی را حس نمیکند. او به چنان سبکیِ روحی رسیده که توده و حجمِ بدنش از جنسِ «نور و طلا» شده است.
ب) مستی؛ جوهرهیِ حیات در رگهایِ هنر: کلمهیِ «مستی» که با رنگِ قرمز و فرمی رها (مانند یک روبان یا جریانِ خون) در پهلوی اسب میلغزد، کلیدیترین نمادِ معناییِ کار است. حافظ میگوید: «مباش یک دم خالی ز عشق و مستی». در تفسیرِ چارگوش، این مستی به معنایِ غفلت نیست، بلکه به معنایِ «هوشیاریِ برتر» است. قرمز بودنِ این کلمه نشان میدهد که عشق، مایه یِ گرمی و حیاتِ این مَرکب است. اگر این مستی نباشد، اسبِ طلا به مجسمهای سنگی و بیروح تبدیل میشود. این جریانِ قرمز، نبضِ تپندهیِ اثر است که از قلبِ اسب شروع شده و به تمامِ بدنش سرایت کرده است.
ج) افسارِ سیاه؛ پارادوکسِ اختیار و تسلیم: یکی از ظریفترین بخشهایِ معنایی، آن افسارِ ساده و سیاهی است که سرِ اسب را نگه داشته. در حالی که کلِ بدن در حالِ انفجارِ نور و طلاست، افسار سیاه و خاموش مانده است. این نمادِ «ادبِ عشق» است. سالک (اسب) با اینکه به اوجِ قدرت و رستگاری رسیده، اما همچنان در بندِ معشوق است. این همان «بندگیِ آزادوار» است. اسب با میلِ خود این افسار را پذیرفته؛ چرا که میداند بدونِ این پیوند، مستیاش به بیراهه میرود.
د) رویایِ گلها؛ تجلیِ باطن: چرا گلها از سر و گردنِ اسب بیرون زدهاند؟ در سنتِ عرفانیِ ما، هر چه در درون باشد، در برون سرریز میکند. این اسب چنان از غزل و معنا لبریز شده که پوستش دیگر گنجایشِ این حجم از زیبایی را ندارد؛ پس کلمات به شکلِ گلهایِ طلایی و لاجوردی از او میرویند. این گلها نمادِ «ثمرهیِ عشق» هستند. کسی که از نیستی و هستی رسته باشد، حضورش در جهان مثلِ روییدنِ گل در دلِ تاریکی است؛ معطر، درخشان و بخشنده.
هـ) اسب به مثابهِ «دل»: در نهایت، این تابلو تصویرِ یک اسب نیست؛ تصویرِ قلبِ توست وقتی که عاشق میشوی. احمد قلیزاده میخواهد به مخاطب بگوید که «دل» باید مثلِ این اسب، نجیب، قدرتمند و در عینِ حال درخشان باشد. سیاهیِ پسزمینه نشان میدهد که جهانِ بیرون هر چقدر هم که تاریک و تهی باشد، اگر درونِ تو (اسبِ وجودت) به نورِ عشق مزین باشد، تو خودت به تنهایی یک منظومهیِ درخشان خواهی بود.
این اثر، ستایشِ لحظهای است که انسان میفهمد برای «بودن»، باید ابتدا «فنا» شدن در عشق را بیاموزد. مَرکبِ عشق، تنها وسیلهای است که میتواند ما را از کویرِ نیستی به گلستانِ ابدیت ببرد.
در تابلوی «مَرکبِ عشق»، ما با دو نمادِ بنیادینِ تاریخِ هنرِ ایران روبرو هستیم که در یک پیوندِ مدرن، معنایِ جدیدی پیدا کردهاند: اسب و گل. احمد قلیزاده در گالری چارگوش، این دو را جوری ترکیب کرده که گویی یکی «کالبد» و دیگری «روحِ» جاری در آن است.
الف) نمادشناسیِ اسب؛ از نجابتِ زمین تا عروجِ آسمان: اسب در ناخودآگاهِ جمعیِ ما، نمادِ سرعت، وفاداری و نجابت است. اما در این اثر، اسب نمادِ «نَفسِ مُطمئنه» است.
رنگِ سیاهِ پیکره: اسبِ سیاه (شبدیز) در ادبیاتِ ما همیشه نمادِ قدرتِ مهارناپذیر و شکوهِ پنهان بوده است. سیاهیِ تنِ اسب در این تابلو نشاندهندهیِ «فنا» است؛ یعنی اسب تمامِ رنگهایِ فریبندهیِ دنیا را از خود زدوده تا آمادهیِ پذیرشِ رنگِ طلا (نور الهی) شود.
ایستادگی و وقار: فرمِ ایستادن و کشیدگیِ گردن، نمادِ «استقامت در مسیرِ حق» است. این اسب نمیدود، بلکه با وقار گام برمیدارد. این یعنی سالک به مرحلهای رسیده که دیگر نیازی به هیاهو ندارد؛ او در عینِ قدرت، در سکونی عمیق به سر میبرد.
ب) نمادشناسیِ گلها؛ روییدنِ بهشت از کالبدِ ماده: گل در نگارگریِ ایرانی، نشانهیِ حضورِ خداوند و تجلیِ زیباییِ ازلی است. در این تابلو، گلها وظیفهیِ نشان دادنِ «تغییرِ وضعیتِ درونی» را دارند.
خروج از صورت: گلها دقیقاً از کنارِ چشم، گوش و یالِ اسب روییدهاند. این یک پیامِ نمادینِ بزرگ دارد: وقتی حواسِ پنجگانهیِ انسان (دیدن و شنیدن) به عشق آمیخته شود، خروجیِ آن چیزی جز زیبایی (گل) نیست. گوشِ اسب که گل از آن روییده، یعنی او دیگر فقط «ندایِ حق» را میشنود.
تضادِ آبی و طلایی در گلها: گلهای آبی تیره نمادِ «خرد و ثبات» (همان عنصرِ آبِ تو که مایه یِ آرامش است) و رگههای طلایی نمادِ «اشراق و آگاهی» هستند. این ترکیب یعنی این شکوفایی، هم ریشه در تفکر دارد و هم ریشه در شهودِ قلبی.
ج) افسار؛ نمادِ اختیار در بندگی: افسار در این تابلو، نمادِ «عقلِ مهارکننده» است. عشقی که حافظ از آن میگوید، عشقی نیست که انسان را به جنونِ ویرانگر بکشاند، بلکه عشقی است که به زندگی جهت میدهد. افسار سیاه نشان میدهد که اسب (دل) همچنان تحتِ کنترلِ یک «نظمِ معنوی» است. او رها شده از نیستی، اما بنده یِ آگاهِ هستیبخش است.
د) کلمهیِ «مستی» به مثابهِ یال و کوپال: در نمادشناسیِ این اثر، خوشنویسیِ قرمزِ «مستی» که در پهلو جاری است، نقشِ «موتورِ محرک» را دارد. در فیزیولوژیِ نمادین، پهلو جایگاهِ قدرت و حرکت است. قرمز بودنِ این کلمه نمادِ «آتشِ درون» است که اسب را از درون گرم نگه میدارد تا در برابرِ سرمایِ «نیستی» مقاومت کند.
هـ) پیوندِ مینیاتور و مدرنیته: استفاده از الگوهایِ گلدارِ مینیاتوری بر رویِ یک پرترهیِ دیجیتالِ رئالیستی، نمادِ «میراثِ زنده» است. این یعنی هنرِ چارگوش، گذشته را دفن نمیکند، بلکه آن را مثلِ یک پوستهیِ جدید بر تنِ دنیایِ مدرن میپوشاند. اسبِ طلایی، همان اسبِ مینیاتورهایِ شاهنامه است که حالا در قرنِ بیستویکم، با زبانِ پیکسل و نور، دوباره متولد شده است.
در مجموع، این بخش به ما میگوید که «مَرکبِ عشق»، ترکیبی است از قدرتِ اسب و لطافتِ گل. این تابلو پیامی دارد برایِ مخاطب: «اگر میخواهی مثلِ طلا بدرخشی، باید اجازه دهی گلهایِ معنا از زخمهایِ تنت برویند.»
تکنیکِ اجرای تابلوی «مَرکبِ عشق» در گالری چارگوش، اوجِ هنرِ دیجیتال در شبیهسازیِ جزئیاتِ مینیاتور و متریالهایِ نفیس است. احمد قلیزاده با تسلطِ بینظیر بر ابزارهایِ دیجیتال، اثری خلق کرده که همزمان حسِ قدمت و مدرنیته را القا میکند.
الف) معماریِ لایههایِ نوری (Layered Luminosity): بزرگترین چالشِ فنی در این اثر، شبیهسازیِ درخششِ متالیکِ طلا بود. هنرمند برای این منظور، از تکنیکِ «نورپردازیِ ساختاریافته» (Structured Lighting) استفاده کرده است.
بافتِ طلایی: برای بدنِ اسب، از ترکیبِ لایههایِ مختلفِ گرادینتِ طلایی (Gold Gradient) و افکتِ Bevel & Emboss استفاده شده است. این تکنیک باعث میشود تا لبههایِ هر عضله و خطِ خوشنویسی، برجسته به نظر برسد و حسِ حکاکیِ سهبعدی را منتقل کند.
نورِ حاشیهای (Rim Lighting): خطوطِ ظریفِ نوری که دورِ یال، گوشها و خطِ فکِ اسب دیده میشود، نه یک نورِ ساده، بلکه حاصلِ ترکیبِ لایههایِ Outer Glow و Inner Shadow است. این نورپردازی باعث میشود اسب از پسزمینهیِ سیاه بیرون بجهد و عمقی وهمآلود پیدا کند؛ گویی از درونِ تاریکی، نوری خاص بر آن تابیده است.
ب) خوشنویسیِ دینامیک (Dynamic Calligraphy): خوشنویسیهایِ رویِ بدنِ اسب، صرفاً متن نیستند؛ آنها با استفاده از تکنیکِ «Wrap Text to Path» جوری طراحی شدهاند که با انحنایِ عضلاتِ اسب کاملاً هماهنگ شوند.
ادغام با فرم: کلماتِ حافظ با دقتِ بسیار بالا، با فرمِ بدنِ اسب ترکیب شدهاند. برای مثال، کلمهیِ «عشق» در گردنِ اسب، با استفاده از فیلترِ Liquify جوری کشیده شده که با حرکتِ گردن همخوانی داشته باشد.
روبانِ مستی: کلمهی «مستی» به شکل یک روبانِ قرمز و سیال در پهلوی اسب، با تکنیکِ Warp Tool طراحی شده که حسِ حرکت و رهایی را به آن ببخشد.
ج) مینیاتورِ دیجیتال (Digital Miniature): نقوشِ گلدارِ آبی و طلایی بر رویِ بدنِ اسب، با استفاده از براشهایِ مینیاتور سنتیِ ایرانی در محیطِ دیجیتال نقاشی شدهاند.
جزئیاتِ ظریف: برای هر گل، چندین لایه از رنگ و سایه استفاده شده تا حسِ برجستگی و عمق پیدا کند. تکنیکِ Blending Modesبرای ادغامِ طبیعیِ گلها با بافتِ طلاییِ بدنِ اسب به کار رفته است.
شفافیتِ متغیر: گلها جوری طراحی شدهاند که هرچه از صورتِ اسب دورتر میشوند، شفافیتِ آنها کمتر شده و در بدنِ اسب محو میشوند، که حسِ «رویش» و «جریان» را القا میکند.
د) پسزمینهیِ بیکران (Infinite Black): پسزمینهیِ کاملاً سیاه، با استفاده از گرادینتِ رادیالِ بسیار ظریف و بدونِ هیچ نَرده یا بافتِ قابلِ رویت طراحی شده تا حسِ عمقِ بیکران و «نیستیِ مطلق» را منتقل کند. این سیاهیِ محض باعث میشود که اسب جوری به نظر برسد که در فضایی بیوزن شناور است.
هـ) آمادهسازی برای چاپِ فاخر: فایلِ نهایی با رزولوشنِ ۳۰۰ DPI و با پروفایلِ رنگیِ CMYK Custom Profile اختصاصی چارگوش خروجی گرفته شده است. این دقتِ بالا تضمین میکند که در چاپِ بر روی بومِ کتانِ ضخیم، تمامِ درخششِ طلا، ظرافتِ گلها و عمقِ خوشنویسی، با بالاترین کیفیتِ ممکن حفظ شود.
تابلوی «مَرکبِ عشق» به دلیلِ فرمِ باشکوه و تمِ رنگیِ لوکسِ خود، یک «بیانیه طراحی» در دکوراسیونِ داخلی محسوب میشود. این اثر برای تبدیلِ فضایِ زندگی به یک گالریِ خصوصی، طراحی شده است.
الف) دیوارِ میزبان؛ بسترِ تاریکِ درخشش: بهترین مکان برای نصبِ این تابلو، دیوارهایی با رنگهایِ تیره و عمیق است.
رنگهایِ پیشنهادی: دیوارِ مشکیِ مات، سرمهایِ عمیق، خاکستریِ دودی یا سبزِ زمردیِ تیره، پسزمینهای فوقالعاده برای درخششِ طلاییِ اسب فراهم میکنند.
متریالِ دیوار: دیوارهایِ با بافتِ سنگِ مشکی، آجرِ سوخته یا حتی کاغذدیواریهایِ بافتدارِ تیره، به عمقِ بصریِ اثر میافزایند. این انتخابها، حسِ یک کاخِ مجلل را در خانه جاری میکنند.
ب) پالتِ دکوراسیون؛ هارمونیِ اشرافی:
مبلمان: این تابلو در کنارِ مبلمانی با پارچههایِ مخملِ زرشکی، چرمِ مشکی یا سبزِ تیره، و یا پارچههایِ بافتدارِ کرم و طلایی، فضایی به شدت لوکس و هماهنگ میسازد.
اکسسوری: استفاده از وسایل دکوراتیوِ برنجی، مسی، مجسمههایِ طلایی رنگ یا گلدانهایِ فیروزهای، به تکمیلِ حسِ اشرافی و سنتی-مدرنِ محیط کمک میکند. آباژورهایِ پایه فلزیِ طلایی یا لوسترهایِ کریستالی، نورِ طلاییِ تابلو را بازتاب میدهند.
ج) نورپردازیِ محیط؛ برجسته کردنِ جزییات:
نورهایِ موضعی: برای این تابلو، حتماً از نورهایِ موضعیِ Warm White (۳۰۰۰ کلوین) استفاده کنید. نصبِ دو اسپاتلایتِ جهتدار از بالا به سمتِ پایین و با زاویهیِ ملایم، باعث میشود سایههایِ ظریفی بر لبههایِ برجستهیِ اسب بیفتد و درخششِ طلاییِ آن با وضوح بیشتری به چشم بیاید.
عمقِ دراماتیک: این نورپردازیِ دقیق، جلوهای سهبعدی به اسب میبخشد و باعث میشود که او از دلِ دیوار بیرون آمده و به فضایِ اتاق جان ببخشد.
د) محلِ نصب: به دلیلِ قدرتِ بصریِ بالا و تمرکزِ روی فیگور، این تابلو بهترین انتخاب برای دیوارِ اصلیِ پذیرایی، بالای شومینه، یا ورودیهایِ بزرگ و مجلل است. از آنجایی که عرضِ نسبتاً زیادی ندارد، حتی در دیوارهایِ کوچکتر هم میتواند به عنوانِ یک نقطهیِ کانونیِ قدرتمند عمل کند.
تابلوی «مَرکبِ عشق» در فضای خانه، فراتر از یک شیءِ دکوراتیو عمل میکند؛ این اثر یک «شارژرِ روانی» برای صاحبخانه است. از منظر روانشناسیِ تحلیلی، اسب نمادِ لیبیدو یا همان انرژیِ حیاتیِ انسان است و در اینجا، این انرژی به زیباترین شکلِ ممکن مهار و هدایت شده است.
تزریقِ حسِ قدرت و اعتمادبهنفس: رنگِ طلایی در روانشناسی نمادِ ثروت، پیروزی و خرد است. حضورِ این حجم از طلا در بسترِ مشکی، به ناخودآگاهِ شما پیامِ «تاب آوری و درخشش در سختترین شرایط» را صادر میکند. تماشای روزانهی این اسبِ مقتدر، حسِ تسلط بر امور و عزتنفس را در فرد تقویت میکند.
التیام و رهایی از اضطراب: جملهیِ «وان گه برو که رستی از نیستی و هستی» یک مانیفستِ آرامشبخش است. این تابلو به بیننده یادآوری میکند که بسیاری از دغدغههایِ روزمره، متعلق به جهانِ «نیستی» و پوچی است. دیدنِ فیگوری که با عشق افسار شده، اضطرابهایِ ناشی از فقدانِ کنترل را کاهش داده و حسِ «رهاییِ متفکرانه» را جایگزین میکند.
ایجادِ اتمسفرِ تمرکز: چیدمانِ متقارن و نورپردازیِ متمرکزِ اثر، باعثِ سکونِ ذهنی میشود. این تابلو برای فضاهایی که نیاز به تصمیمگیریهای بزرگ یا خلوتهایِ فکری دارند، حکمِ یک کاتالیزور را دارد؛ چرا که شکوهِ اسب، ذهن را از جزئیاتِ حقیرِ زندگی جدا کرده و به سمتِ کلیاتِ باشکوه و متعالی سوق میدهد.
وقتی شما اثری از گالری چارگوش را انتخاب میکنید، در واقع صاحبِ تکهای از تاریخِ هنرِ معاصرِ ایران میشوید که با تکنولوژیِ روز پیوند خورده است. تابلوی «مَرکبِ عشق» صرفاً یک چاپ ساده نیست، بلکه یک «بازآفرینیِ صنعتی-هنری» با استانداردهایِ جهانی است.
چاپِ نفیسِ کتان (Fine Art Canvas): این اثر بر روی بومِ کتانِ طبیعی با بافتِ ۳۸۰ گرمیِ سوپرلوکس چاپ میشود. این بوم برخلافِ بنرهای معمولی، دارای بافتی است که ضرباتِ قلممویِ دیجیتالِ احمد قلیزاده را با عمقِ واقعی نشان میدهد. بافتِ کتان باعث میشود درخششِ طلا در زوایایِ مختلفِ نور، حالتی زنده و متغیر داشته باشد.
ماندگاریِ مادامالعمرِ رنگ: گالری چارگوش با استفاده از جوهرهایِ Pigment-Based ژاپنی، ماندگاریِ این اثر را تضمین میکند. این جوهرها در برابر اشعهیِ UV و رطوبت کاملاً مقاوم هستند، به طوری که حتی پس از دههها، رنگِ طلاییِ اسب و قرمزیِ واژهیِ «مستی» ذرهای از تندی و درخششِ خود را از دست نخواهند داد.
امضایِ طراح و شناسنامهی اختصاصی: هر نسخه از این اثر، دارای شناسنامهی معتبر شامل تاریخ خلق، نامِ اثر و شمارهیِ نسخه است. این شناسنامه، اصالتِ طراحیِ اختصاصیِ چارگوش را تأیید کرده و ارزشِ مادی و معنویِ اثر را به عنوان یک کالایِ هنریِ سرمایهای حفظ میکند. امضایِ دیجیتالِ احمد قلیزاده بر رویِ بوم، مهرِ نهایی بر اعتبارِ این شاهکار است.
ساختارِ مهندسیشده: لبههایِ بوم با تکنیکِ Gallery Wrap دورِ کلافِ چوبیِ مستحکمِ روسی کشیده شدهاند. این کلافها به دلیلِ پختِ صنعتی، هرگز دچارِ تابخوردگی یا تغییرِ فرم نمیشوند، که این موضوع برای حفظِ پرستیژِ یک تابلویِ لوکس در طولِ سالیان، حیاتی است.
مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایران زمین. این آثار دارای فضا سازی های عمیق و مجموعه بسیار گسترده ای از طرح های زیبای مفهومی و اورینتال فارسی با الهام از سروده های اساطیر ادبی ایران زمین، تلفیقی از عشق و فضای لامتنهیست از نور بسوی زیبایی ... این آثار با تکنیک دیجیتال طراحی و با چاپ بسیار نفیس پنجره ای متفاوت از انتخاب طرح و هنر پارسی را به مردم هنردوست ایران زمین تقدیم نموده اند.