

تابلو نقاشیخط در هوس خیال او همچو خیال گشته ام تجسم خیال مولانا اثر گالری چارگوش مدل 2727
هر قسط با تربپی:
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
جنس
بوم
نحوه استفاده
آویز
تعدادتکه
یک تکه
تابلو نقاشیخط و چهره فانی «در هوس خیال او همچو خیال گشتهام» تجسم خیال و نیستی عاشق در آیینهٔ مولانا اثر گالری چارگوش
به سراغ تحلیل عمیق و پرمغز تابلوی «در هوس خیال او» با الهام از غزل درخشان حضرت مولانا جلالالدین محمد بلخی میرویم. این اثر، شاهکاری از نقاشیخط تلفیقی مفهومی گالری چارگوش است که حالت غیاب، حسد عاشقانه (رشک) و تبدیل عاشق به خیال معشوق را با استفاده از تمثیلهای بصریِ خسوفگونه، چهرهٔ نیمرخ و بافت فرش و کاهگل به شکلی پیچیده تجسم میبخشد. این شرح در چندین بخش ساختاریافته تدوین شده تا تمام ابعاد هنری، ادبی و مفهومی این تابلو را به تفصیل پوشش دهد.
مقدمهٔ گسترده: از بافت فرش زمین تا هالهٔ تهی آسمان؛ معماری غیاب و حضور در چهرهٔ عارف
تابلوی «در هوس خیال او» با محوریت غزل عمیق مولانا (ابیات محوری: در هوس خیال او همچو خیال گشتهام / وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم ) اثری از نقاشیخط فیگوراتیو ـ مفهومی است که بهطور مستقیم به فلسفهٔ نیستی عاشق (فنا) و قدرت خیال معشوق (بقا) میپردازد. این اثر نه یک تصویر، بلکه یک مطالعهٔ روانشناختی ـ عرفانی بر وضعیت دلباختهٔ شیدا است.
هنرمند با تلفیق عناصر بصری متضاد، فضایی سهگانه خلق کرده است: زمین (بافت فرش و کاهگل)، چهرهٔ نیمرخ (عاشق / مجسمهٔ فانی)، و هالهٔ تهی (غیاب / خیال) . زمینهٔ اثر که از طرح فرش ایرانی و کاهگل آبستره الهام گرفته، نماد قدمت و بستر خاکی هستی است. از دل این زمینه، چهرهای نیمرخگونه پدیدار میشود؛ گویی قطعهای از مجسمهای بریدهشده.
اوج تمثیل در فضای دایرهای و خالی پشت سر چهره شکل میگیرد؛ هالهای تهی و خسوفگونه که نماد خیال معشوق است و کلمات مولانا در آن خوشنویسی شدهاند. در اینجا، چهرهٔ عاشق به ساختاری خالی و در حال انحلال بدل میشود؛ همچون خود خیال. این تابلو، جوهر غزل مولانا را به بیانی جسورانه و معاصر مجسم میکند.
بخش اول: کالبدشکافی ساختاری و آناتومی زیباییشناسانهٔ اثر
۱. فرمت عمودی و تمرکز بر چهرهٔ عاشق
- ابعاد عمودی: کادر عمودی برای نمایش «تعالی» و «پرتشدگی» روحی مناسب است. تمام وجود عاشق گویی به سمت بالا، به سوی خیال معشوق، کشیده میشود.
- چهرهٔ نیمرخ: انتخاب نیمرخ بیانگر توجه یکجانبهٔ عاشق به غیاب معشوق است و تجربهای کاملاً درونی، تأملی و منزوی را منتقل میکند.
- مجسمهٔ بریدهشده: بافت مجسمهمانند چهره نماد فنا، فروپاشی وجود و بازگشت به ریشهٔ خاکی انسان در مسیر عشق است.
۲. خوشنویسی و فرم؛ از حجم خالی تا رشک کلمات
- هالهٔ تهی: فضای خالی پشت سر چهره، نماد خیال معشوق و نقطهٔ تلاقی حضور و غیاب است؛ جایی که کلام، جایگزین جسم میشود.
- تغییر اندازهٔ خطوط: کوچک و بزرگ شدن خوشنویسی، میزان تأثیر خیال بر اجزای وجود عاشق و حرکت همهٔ عناصر به سوی مرکز خیال را نشان میدهد.
۳. پالت رنگی و نمادشناسی زمین و غیاب
- فرش ایرانی: نماد سنت، ریشهٔ فرهنگی و حکمت کهن ایرانی.
- کاهگل آبستره: نماد زمین، خاک، فناء و بیثباتی هستی مادی.
- هالهٔ خسوفگونه: نماد غیاب، رشک عاشقانه و فرو رفتن نورهای ثانوی در برابر نور مطلق معشوق.
بخش دوم: تحلیل ادبی و فلسفهٔ خیال، رشک و نیستی در نگاه مولانا
۱. فنای عاشق در خیال
«در هوس خیال او همچو خیال گشتهام» اوج فنای عاشق را نشان میدهد؛ جایی که انسان از وجود مادی عبور کرده و به ماهیتی اثیری بدل میشود. در اینجا خیال نه توهم، بلکه قوهای مقدس و واسط میان خاک و ملکوت است.
۲. رشک عاشقانه
رشک در این غزل، حسادتی الهی و پاک است. عاشق حتی از بردن نام «قمر» نیز پرهیز میکند تا هیچ نور ثانویای در کنار معشوق مطلق ننشیند. هالهٔ تاریک اثر، تجسم همین جوّ رشکآلود است.
بخش سوم: جایگاه هنری و تأثیر بر مخاطب معاصر
این اثر نمونهای شاخص از هنر تلفیقی معاصر است که ریشه در سنت دارد اما زبان امروز را میشناسد. فیگور انسانی، مفاهیم انتزاعی خیال و فنا را برای مخاطب معاصر ملموس و درونی میکند.
نتیجهگیری: شکاف در آینهٔ خودی برای رؤیت خیال
تابلوی «در هوس خیال او» اثری حکیمانه، عاطفی و ساختارمند است که نیستی عاشقانه را نه بهمثابه فقدان، بلکه بهعنوان مسیر کمال تصویر میکند. این اثر دعوتی است به شکافتن لایههای خود برای رؤیت حضور پرقدرت غیاب معشوق.
طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس
طراح: احمد قلیزاده
مجموعه آثار گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین با الهام از اساطیر ادبی، عشق، نور و زیبایی بیکران.
تابلو نقاشیخط و چهره فانی «در هوس خیال او همچو خیال گشتهام» تجسم خیال و نیستی عاشق در آیینهٔ مولانا اثر گالری چارگوش
به سراغ تحلیل عمیق و پرمغز تابلوی «در هوس خیال او» با الهام از غزل درخشان حضرت مولانا جلالالدین محمد بلخی میرویم. این اثر، شاهکاری از نقاشیخط تلفیقی مفهومی گالری چارگوش است که حالت غیاب، حسد عاشقانه (رشک) و تبدیل عاشق به خیال معشوق را با استفاده از تمثیلهای بصریِ خسوفگونه، چهرهٔ نیمرخ و بافت فرش و کاهگل به شکلی پیچیده تجسم میبخشد. این شرح در چندین بخش ساختاریافته تدوین شده تا تمام ابعاد هنری، ادبی و مفهومی این تابلو را به تفصیل پوشش دهد.
مقدمهٔ گسترده: از بافت فرش زمین تا هالهٔ تهی آسمان؛ معماری غیاب و حضور در چهرهٔ عارف
تابلوی «در هوس خیال او» با محوریت غزل عمیق مولانا (ابیات محوری: در هوس خیال او همچو خیال گشتهام / وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم ) اثری از نقاشیخط فیگوراتیو ـ مفهومی است که بهطور مستقیم به فلسفهٔ نیستی عاشق (فنا) و قدرت خیال معشوق (بقا) میپردازد. این اثر نه یک تصویر، بلکه یک مطالعهٔ روانشناختی ـ عرفانی بر وضعیت دلباختهٔ شیدا است.
هنرمند با تلفیق عناصر بصری متضاد، فضایی سهگانه خلق کرده است: زمین (بافت فرش و کاهگل)، چهرهٔ نیمرخ (عاشق / مجسمهٔ فانی)، و هالهٔ تهی (غیاب / خیال) . زمینهٔ اثر که از طرح فرش ایرانی و کاهگل آبستره الهام گرفته، نماد قدمت و بستر خاکی هستی است. از دل این زمینه، چهرهای نیمرخگونه پدیدار میشود؛ گویی قطعهای از مجسمهای بریدهشده.
اوج تمثیل در فضای دایرهای و خالی پشت سر چهره شکل میگیرد؛ هالهای تهی و خسوفگونه که نماد خیال معشوق است و کلمات مولانا در آن خوشنویسی شدهاند. در اینجا، چهرهٔ عاشق به ساختاری خالی و در حال انحلال بدل میشود؛ همچون خود خیال. این تابلو، جوهر غزل مولانا را به بیانی جسورانه و معاصر مجسم میکند.
بخش اول: کالبدشکافی ساختاری و آناتومی زیباییشناسانهٔ اثر
۱. فرمت عمودی و تمرکز بر چهرهٔ عاشق
- ابعاد عمودی: کادر عمودی برای نمایش «تعالی» و «پرتشدگی» روحی مناسب است. تمام وجود عاشق گویی به سمت بالا، به سوی خیال معشوق، کشیده میشود.
- چهرهٔ نیمرخ: انتخاب نیمرخ بیانگر توجه یکجانبهٔ عاشق به غیاب معشوق است و تجربهای کاملاً درونی، تأملی و منزوی را منتقل میکند.
- مجسمهٔ بریدهشده: بافت مجسمهمانند چهره نماد فنا، فروپاشی وجود و بازگشت به ریشهٔ خاکی انسان در مسیر عشق است.
۲. خوشنویسی و فرم؛ از حجم خالی تا رشک کلمات
- هالهٔ تهی: فضای خالی پشت سر چهره، نماد خیال معشوق و نقطهٔ تلاقی حضور و غیاب است؛ جایی که کلام، جایگزین جسم میشود.
- تغییر اندازهٔ خطوط: کوچک و بزرگ شدن خوشنویسی، میزان تأثیر خیال بر اجزای وجود عاشق و حرکت همهٔ عناصر به سوی مرکز خیال را نشان میدهد.
۳. پالت رنگی و نمادشناسی زمین و غیاب
- فرش ایرانی: نماد سنت، ریشهٔ فرهنگی و حکمت کهن ایرانی.
- کاهگل آبستره: نماد زمین، خاک، فناء و بیثباتی هستی مادی.
- هالهٔ خسوفگونه: نماد غیاب، رشک عاشقانه و فرو رفتن نورهای ثانوی در برابر نور مطلق معشوق.
بخش دوم: تحلیل ادبی و فلسفهٔ خیال، رشک و نیستی در نگاه مولانا
۱. فنای عاشق در خیال
«در هوس خیال او همچو خیال گشتهام» اوج فنای عاشق را نشان میدهد؛ جایی که انسان از وجود مادی عبور کرده و به ماهیتی اثیری بدل میشود. در اینجا خیال نه توهم، بلکه قوهای مقدس و واسط میان خاک و ملکوت است.
۲. رشک عاشقانه
رشک در این غزل، حسادتی الهی و پاک است. عاشق حتی از بردن نام «قمر» نیز پرهیز میکند تا هیچ نور ثانویای در کنار معشوق مطلق ننشیند. هالهٔ تاریک اثر، تجسم همین جوّ رشکآلود است.
بخش سوم: جایگاه هنری و تأثیر بر مخاطب معاصر
این اثر نمونهای شاخص از هنر تلفیقی معاصر است که ریشه در سنت دارد اما زبان امروز را میشناسد. فیگور انسانی، مفاهیم انتزاعی خیال و فنا را برای مخاطب معاصر ملموس و درونی میکند.
نتیجهگیری: شکاف در آینهٔ خودی برای رؤیت خیال
تابلوی «در هوس خیال او» اثری حکیمانه، عاطفی و ساختارمند است که نیستی عاشقانه را نه بهمثابه فقدان، بلکه بهعنوان مسیر کمال تصویر میکند. این اثر دعوتی است به شکافتن لایههای خود برای رؤیت حضور پرقدرت غیاب معشوق.
طراحی دیجیتال و چاپ بسیار نفیس
طراح: احمد قلیزاده
مجموعه آثار گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین با الهام از اساطیر ادبی، عشق، نور و زیبایی بیکران.