

تابلو خط نقاشی بنمای رخ مولانا؛ طرح خشت آسمانی اثر گالری چارگوش مدل 2886
هر قسط با تربپی:
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
جنس
بوم
نحوه استفاده
آویز
کشور مبدا برند
ایران
تعدادتکه
یک تکه
تابلو مربع اساطیری بنمای رخ؛ معماریِ تمنا در خشتهای لاجوردی
ظهورِ باغ در کالبدِ خشت و خاطره
تابلوی «بنمای رخ»، شاهکاری از مجموعهی اختصاصی گالری چارگوش و زاییدهی خیالِ خلاق استاد احمد قلیزاده، فراتر از یک تابلوی خطنقاشیِ ساده، یک «مانیفستِ معماریِ کلام» است. این اثر، تجسمِ بصریِ یکی از پرشورترین غزلهای مولانا جلالالدین بلخی است که در آن، واژگان از بندِ کاغذ رها شده و در کالبدِ خشتهای آسمانی، بر روی دیواری کهن و ابسترکت نشستهاند. این بوم، روایتگرِ جستوجوی ازلیِ انسان برای یافتنِ «نور» در میانِ غبارهای تاریخ است؛ سفری که از دلِ یک دیوارِ خاکی آغاز شده و به آبیِ لایتناهیِ افلاک میپیوندد. در این طراحی، هر خشت نه تنها یک کلمه، بلکه یک روزنه است که رو به سوی گلستانی درونی گشوده شده تا اتمسفری از آرامش، اشتیاق و اصالت را به فضای زندگی انسان مدرن تزریق کند.
۱. داستان خلق: بنایِ بنایی از جنسِ آرزو
ایدهی خلق این اثر از تلاقیِ دو مفهوم عمیق شکل گرفت: «شکوهِ معماری ایرانی» و «بیقراریِ عرفانِ مولانا». استاد قلیزاده در جستوجوی پاسخی به این پرسش بود که: «اگر کلام مولانا میخواست به یک سازه تبدیل شود، چه شکلی به خود میگرفت؟». پاسخ در «خشت» نهفته بود؛ کوچکترین واحدِ بنایی که تمدن ما را ساخته است. در این تابلو، غزلِ «بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست» به جای آنکه در یک خطِ ممتد نوشته شود، قطعهقطعه شده و در کادرهای تکرار شونده (خشتها) قرار گرفته است. این تکرار، نمادی از «ذکر» و «پافشاریِ عاشق» است. هنرمند با این کار، دیواری از تمنا بنا کرده است؛ دیواری که به جای محبوس کردن، راهِ فرار از روزمرگی را نشان میدهد. احساسِ پشتِ این خلق، آمیزهای از دلتنگیِ خاک و امیدِ تابان است؛ تلاشی برای ارتقای زبانِ بیانِ هنر ایرانزمین که در آن، سنت با زبانِ مدرنِ دیجیتال سخن میگوید.
۲. هندسهی لاجوردی؛ تحلیل فرم و رنگ
در کالبدشکافیِ بصری این اثر، با یک نظمِ هندسیِ خیرهکننده (Grid System) روبرو هستیم. کادرهای تکرار شونده با فواصلِ دقیق، ریتمی بصری ایجاد میکنند که شباهت عجیبی به ضربآهنگِ موسیقیِ دف و سماع دارد. چشمِ بیننده با حرکت میان این خشتها، ناخودآگاه دچار یک گردشِ مدور میشود که او را به مرکزِ معنا هدایت میکند.
- پالت رنگی: انتخاب رنگِ آبی لاجوردی و فیروزهای تصادفی نیست. در حکمتِ شرق، آبی رنگِ «فنا» و «بیکرانگی» است. این آبیهای درخشان در تضاد با زمینهی چرکتاب و اکرهی دیوار، حسی از فورانِ نور از دلِ تاریکی را القا میکنند.
- بافت (Texture): ما با دو بافتِ متضاد روبرو هستیم؛ بافتِ خشن و قدیمیِ دیوار که نمادِ دنیای مادی و فرسوده است، و بافتِ صیقلی و شفافِ خشتهای آبی که نمادِ روحِ آسمانی و جاودانه است.
۳. تفسیر معنایی: آفتابِ حُسن در پسِ ابرِ ابهام
تفسیرِ این اثر، بازگشت به ریشههای «طلب» در عرفان است. مصرع «ای آفتابِ حسن برونآ دمی ز ابر» کلیدِ واژهگشاییِ این بوم است. در این اثر، زمینهی ابسترکت و کدر، همان «ابرِ» حجاب است؛ حجابی از جنسِ ماده، زمان و مکان. اما خشتهای آبی، همان «آفتابِ حُسن» هستند که از میانِ شکافهای این دیوارِ قدیمی بیرون جهیدهاند. این تابلو به ما میگوید که حقیقت (معشوق) پنهان نیست، بلکه در تار و پودِ همین زندگیِ روزمره (دیوار) حضور دارد. تکرارِ عباراتی چون «بگشای لب که قند فراوانم آرزوست» در کادرهای مختلف، نشاندهنده فراوانیِ نعمت و لذت در کلامِ معنوی است.
۴. تکنیکِ اجرای دیجیتال و شکوهِ چاپِ نفیس
آنچه این اثر را در ردهی آثارِ کلکسیونی قرار میدهد، ظرافتِ اجرای فنی آن است. استاد قلیزاده با استفاده از لایهبندیهای پیچیده در طراحی دیجیتال، حسی از «نورِ پسزمینه» (Backlit) را در خشتها ایجاد کرده است. گالری چارگوش برای انتقالِ این شکوه، از چاپ پیگمنت ۱۲ رنگ بر روی بوم کنواس طبیعی بهره میبرد. این تکنولوژی چاپ باعث میشود ذرات رنگ با وضوحِ میکروسکوپی در بافتِ پارچه نشسته و ماندگاریِ مادامالعمر در برابر نور و رطوبت داشته باشند.
۵. اتمسفرِ خانه و اثر روانشناختی
قرار گرفتنِ تابلوی «بنمای رخ» در دکوراسیونِ داخلی، به معنای تزریقِ یک جریانِ مداوم از آرامشِ فکری است. رنگِ آبیِ مسلط در این اثر، طبق اصول روانشناسی، ضربان قلب را تعدیل کرده و فضایی مناسب برای تمرکز فراهم میآورد. این اثر یادآورِ گشایش و امید است و به فضای شما شخصیتی هنری، فرهیخته و عمیق میبخشد.
چاپ بسیار نفیس - طراح: احمد قلیزاده
مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با بیش از یک دهه خلق آثار هنری، تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین. این آثار دارای فضاسازیهای عمیق و طرحهای زیبای تلفیقی پارسی است که با تکنیک دیجیتال طراحی و با پنجرهای متفاوت به هنردوستان تقدیم شده است.
بخش اول: داستان خلق و اتمسفر اشتیاق (The Story of Creation)
تیتر اصلی: معماریِ تمنا؛ وقتی غزل مولانا تبدیل به خشتهای آسمانی میشود
۱.۱. ایده؛ بنا کردنِ دیواری از جنسِ نور و کلام
تابلوی «بنمای رخ»، ثمرهی نگاهی کاملاً متفاوت و ساختارشکن به اشعارِ شورانگیز مولاناست. در دنیای هنرِ کالیگرافی، معمولاً اشعار بر روی بوم «نوشته» میشوند، اما در این اثر، استاد احمد قلیزاده نخواست که صرفاً خطاطیِ غزل را روی بوم بیاورد؛ بلکه هدف او، ساختنِ یک «بنایِ کلامی» بود. ایده از آنجا شکل گرفت که غزلِ «بنمای رخ»، غزلِ جستوجو، بیقراری و تمناست؛ تمنایِ دیدنِ آن حقیقتِ یگانهای که در پشتِ پردههای غیبت و ابرهای ابهام پنهان است.
هنرمند با خود اندیشید: اگر این شعر قرار بود کالبدی فیزیکی و معمارانه پیدا کند، چه شکلی میشد؟ پاسخ در دلِ تاریخ معماری ایران نهفته بود. این اثر شبیه به دیواری قدیمی در یک باغِ ازلی طراحی شده است؛ دیواری که هر آجر و خشتِ آن، نه از گل و لای، بلکه از تکههای این آرزوی بزرگ سرشته شده است. هر کادر در این تابلو، گویی سلولی از حافظهی تاریخی ماست که نامِ معشوق را تکرار میکند. هنرمند در واقع یک «دیوارِ آرزو» بنا کرده است؛ دیواری که به جای محصور کردن، بیننده را به تماشا و عبور فرا میخواند. این بنای کلامی، سرپناهی است برای روحهای سرگردانی که در جستوجوی آن «قندِ فراوان» و «رخِ گلستان» هستند.
۱.۲. چرا آبی؟ چرا خشت؟ (فلسفه رنگ و فرم)
انتخابِ هوشمندانهی رنگهای آبیِ لاجوردی، فیروزهای و نیلی برای کادرهای تکرار شونده، ریشه در مفهومِ عمیقِ «آسمانی بودنِ» این اشتیاق دارد. در حکمتِ معماریِ ایرانی، رنگ آبی همواره نمادی از اتصالِ سرد و آرامبخشِ زمین به بیکرانگیِ آسمان بوده است. کاشیکاریهای مساجد و مقابرِ کهن، با همین آبیها، سنگِ سخت را به خیالِ سیال تبدیل میکردند. در تابلوی «بنمای رخ»، خوشنویسیها به صورت خشتهای منظم اما متکثر در کنار هم چیده شدهاند تا نشان دهند که اشتیاقِ شاعر، یک جرقه یا اتفاقِ لحظهای نیست؛ بلکه یک جریانِ مداوم، ریتمیک و تکرار شونده در ذراتِ هستی است.
هر خشت، یک بار فریادِ «بنمای رخ» است که بر روی دیوارِ هستیِ ما نصب شده است. این تکرار، یادآورِ ذکر (Mantras) است؛ گویی با تکرارِ بصریِ واژگان، قدرتِ کلام مولانا دوچندان میشود تا در نهایت، این دیوارِ سنگیِ ذهن فرو بریزد و دریچهای به سوی آن «آفتابِ حُسن» باز شود. انتخاب فرم «خشت» همچنین ادای احترامی است به مفهومِ «بنیاد»؛ یعنی عشق و تمنا، بنیادِ اصلیِ هویتِ پارسی ماست که لایه به لایه و خشت به خشت روی هم چیده شده تا بنایِ رفیعِ ادبیاتِ ما را بسازد.
۱.۳. احساسِ جاری در اثر: از دلتنگیِ خاک تا گشایشِ افلاک
احساسی که در رگهای این طراحی جریان دارد، آمیزهای پارادوکسیکال از «دلتنگیِ مقدس» و «امیدِ تابان» است. زمینه ابسترکتِ تابلو که بافتی قدیمی، فرسوده و اصیل دارد، یادآورِ قدمتِ این جستوجوی بشری است. این بافت به ما میگوید که هزاران سال است بشر در برابر این دیوارِ راز ایستاده و لب گشودنِ یار را آرزو میکند. اما در میان این قدمت و کهنگی، آن خشتهای آبیِ درخشان، مانند روزنههایی از امید ظاهر میشوند.
گالری چارگوش در خلق این اثر، آگاهانه به دنبالِ ارتقای زبانِ بیانِ هنر ایرانزمین بوده است. هدف این نیست که فقط دکوراسیونِ خانهای زیبا شود؛ هدف این است که مخاطب با نگریستن به این آبیهای عمیق و لایههای مهآلودِ ابسترکت، حسِ خنکایِ یک گلستانِ عرفانی را در قلبِ هیاهوی آپارتمانهای مدرن و بتنیِ امروزی تجربه کند. این تابلو، نه فقط یک اثر هنری دیجیتال، بلکه یک «دعایِ بصری» است. دعایی برای گشایش، برای خروجِ آفتاب از پسِ ابرهای تیرهی روزمرگی و برای رسیدن به آن حقیقتِ مشعشعی که مولانا نویدش را میدهد. این اثر، پنجرهای است که به ما میگوید: اگرچه دیوار هست، اما هر خشتِ این دیوار، خود راهی است به سوی رهایی.
۱.۴. پیوند با ضمیر ناخودآگاه جمعی
در لایههای پنهانیِ این بخش، باید به این نکته اشاره کرد که تابلوی «بنمای رخ» با ضمیر ناخودآگاه جمعیِ ما ایرانیان بازی میکند. ما با دیدنِ این فرمهای تکرار شونده، ناخودآگاه به یادِ ایوانهای بلندِ نقشجهان یا کتیبههای آبیِ آرامگاهِ عطار میافتیم. هنرمند با بازآفرینیِ این حس در یک قالبِ مدرنِ دیجیتال، پلی زده است میانِ «میراثِ سنگیِ گذشته» و «خیالِ نوریِ آینده».
این اثر در واقع واکنشی است به آشفتگیهای بصری دنیای امروز؛ یک «نظمِ معنوی» که از دلِ بینظمیِ ابسترکت بیرون آمده است. گویی مولانا در گوشِ هنرمند زمزمه کرده است که: «دیواری بساز از کلمات، که هر که به آن نگریست، بوی باغ و گلستان را بشنود.» اینجاست که تکنیکِ دیجیتالآرت به خدمتِ عرفان درمیآید تا پنجرهای متفاوت از انتخاب طرح و هنر پارسی را به مردم هنردوست ایرانزمین تقدیم نماید؛ پنجرهای که رو به سوی آفتابی دارد که هرگز غروب نمیکند.
بخش دوم: تحلیل فرم و هندسهی کاشیکاری (Analysis of Form and Color)
تیتر اصلی: ریتمِ سماع در کالبدِ خشت؛ تحلیل هندسهی بیکرانگی
۲.۱. واکاوی ساختارِ شبکهای (Grid System)
در نگاه نخست به تابلوی «بنمای رخ»، آنچه ذهن بیننده را مسحور میکند، نظمِ تکرار شوندهی کادرهایی است که مانند سلولهای یک کندوی عسل یا خشتهای یک بنای باشکوه کنار هم چیده شدهاند. استاد احمد قلیزاده در این بخش از طراحی، از الگوی «شبکهبندیِ بیپایان» استفاده کرده است. این فرم، نمادی از کثرت در وحدت است؛ یعنی هزاران کلمه و صدها کادر، همگی یک حقیقتِ واحد (آرزوی وصال) را فریاد میزنند.
این هندسه، ریشه در «هنر گرهچینی» ایران دارد. تکرار کادرها در پهنهی بوم، ریتمی بصری ایجاد میکند که شباهت عجیبی به ضربآهنگِ موسیقیِ سماع و دفنوازی در مجالس صوفیانه دارد. چشمِ بیننده با حرکت از یک کادر به کادر دیگر، دچار یک نوع «گردشِ مدور» میشود که گویی در حال طواف کردن پیرامونِ معنای شعر مولاناست. این نظمِ هندسی، پاسخی است به آشفتگیِ زمینهی ابسترکت؛ یعنی کلام مولانا (خشتهای آبی) آمده است تا به دنیای خاکستری و بینظمِ ما، ساختار و معنا ببخشد.
۲.۲. روانشناسی رنگ؛ طیفِ آبیِ ایرانی و تقدسِ نور
رنگ در این تابلو، قهرمانِ اصلی داستان است. پالت رنگی از آبی فیروزهای (Turquoise) که نمادِ زمینِ بهشتی است آغاز شده و به آبی لاجوردی (Lapis Lazuli) که نمادِ عمقِ آسمان و بیکرانگی است، ختم میشود.
-
آبیِ خشتها: این آبیها به گونهای انتخاب شدهاند که حسی از «خنکای معنوی» را ساطع کنند. در روانشناسی هنر، این طیف از آبی، ضربان قلب را آرام کرده و ذهن را برای مراقبه (Meditation) آماده میکند.
-
تضاد با زمینهی چرکتاب: زمینهی اثر با رنگهای اکر، قهوهایِ سوخته و خاکستریهای گرم (نمادی از دیوار قدیمی و خاکی) طراحی شده است. این تضادِ شدید (Contrast) باعث میشود که خشتهای آبی نه تنها دیده شوند، بلکه گویی از عمقِ دیوار به سمت بیرون «پرتاب» شوند. این دقیقاً تجسمِ مصرع «ای آفتابِ حُسن برونآ دمی ز ابر» است؛ آبیها همان آفتابی هستند که از پسِ ابرهای تیره و کدرِ زمینه برون آمدهاند.
۲.۳. بافتسازی؛ تلاقیِ فرسودگی و نو شوندگی
یکی از نکاتِ فنی برجسته در تحلیل فرمِ این اثر، «بافت» (Texture) آن است. ما با دو نوع بافت متضاد روبرو هستیم:
-
بافتِ زمینه: که حسی از فرسودگی، ترکخوردگی و قدمتِ دیوار (Antique Finish) را دارد. این بافت نشاندهنده «دنیا» و «کالبدِ مادی» است که رو به زوال است.
-
بافتِ خشتهای آبی: که صیقلی، شفاف و زنده هستند. این بخشها با تکنیکهای لایهبندی دیجیتال به گونهای اجرا شدهاند که گویی نور از درونِ آنها به بیرون میتابد (Backlit Effect). این فرمِ اجرایی به مخاطب میگوید که اگرچه دنیای مادی فرسوده است، اما کلام و آرزوی معنوی (شعر مولانا) همواره نو، درخشان و ضدِ زوال است. هر کادر آبی مانند یک پنجرهی مدرن است که بر روی یک دیوارِ هزارساله نصب شده است.
۲.۴. تعادلِ بصری و فضای منفی
استاد قلیزاده با هوشمندی، تمام بوم را با کادرها نپوشانده است. فضاهای خالی یا «فضای منفی» در اطرافِ خوشنویسیها، به اثر اجازه میدهد که «نفس» بکشد. این فواصل، نمادی از سکوتهای میانِ کلماتِ یک غزل هستند. اگر کادرها بیش از حد به هم فشرده بودند، حسِ خفگی ایجاد میکردند، اما اکنون، این چیدمانِ دلباز، دقیقاً حسِ «گلستان» و «باغ» را تداعی میکند. ریتمِ قرارگیریِ کلمات به گونهای است که گویی باد در میانِ این دیوار میوزد و عطرِ قندِ فراوان را در فضا پخش میکند. این مهندسیِ دقیق، تابلوی «بنمای رخ» را به یک اثرِ اورینتالِ پیشرو تبدیل کرده که در آن، فرم در خدمتِ بینهایت است.
بخش سوم: تفسیر معنایی؛ معماریِ کلمات (Semantic Interpretation)
تیتر اصلی: از زندانِ خشت تا گلستانِ افلاک؛ تاویلِ عرفانیِ یک آرزو
۳.۱. بنمای رخ؛ تمنایِ عبور از حجابِ فرم
در تابلوی «بنمای رخ»، نخستین چیزی که در لایههای معنایی با آن روبرو میشویم، مفهوم «پردهدری» است. مولانا در این غزل فریاد میزند: «بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست». در تفسیر بصریِ این اثر، زمینهی چرکتاب و ابسترکت، حکمِ همان «حجاب» یا «ابر» را دارد که چهرهی حقیقت را پوشانده است. خشتهای آبی که لایه لایه روی این زمینه قرار گرفتهاند، در واقع دستهای تمنایِ شاعر هستند که میخواهند این دیوارِ مادی را بشکافند.
هر بار که چشم شما بر روی یکی از این کادرهای تکرار شونده میافتد، گویی یک بار دیگر این ذکر را در گوشِ جان زمزمه میکنید. استاد احمد قلیزاده با تکرارِ این کلمات، قصد داشته است «اصرارِ عاشق» را به تصویر بکشد. عاشقِ مولانا کسی نیست که با یک بار گفتن ناامید شود؛ او آنقدر این خشتها را روی هم میچیند تا در نهایت دیواری از نور بسازد که به گلستانِ ابدی راه داشته باشد.
۳.۲. آفتابِ حُسن و استعارهی ابر در بافتِ دیجیتال
مصرعِ شاهکارِ «ای آفتابِ حسن برونآ دمی ز ابر»، کلیدِ فهمِ نورپردازیِ این تابلو است. در تحلیل معنایی، «ابر» نمادِ تعلقاتِ دنیوی، منیتها و غبارهای ذهنی است که اجازه نمیدهد انسان نورِ خالص را مشاهده کند. در طراحیِ این بوم، بافتهای تیره و نامنظمِ زمینه، همان ابرهای مشوش هستند. اما خشتهای آبیِ آسمانی، تجلیِ آن «چهرهی مشعشعِ تابان» هستند که از میانِ شکافهای این ابرها بیرون جهیدهاند.
این اثر به مخاطب میگوید که آفتابِ حُسن (خداوند یا حقیقتِ مطلق) همیشه هست، اما این ما هستیم که باید با چیدمانِ درستِ کلمات و افکارمان (خشتها)، مسیری برای تابشِ آن باز کنیم. آبیِ به کار رفته در این اثر، آبیِ معمولی نیست؛ این آبیِ «سُکرآور» است؛ همان آبی که در ادبیات عرفانی نمادِ فنا شدن در بیکرانگی است. هر خشت در این تابلو، یک پنجره است؛ پنجرهای که به جای نشان دادنِ کوچه و خیابان، «باغ و گلستانِ» درونی را به تصویر میکشد.
۳.۳. قندِ فراوان و معماریِ چشاییِ کلام
مولانا میگوید: «بگشای لب که قندِ فراوانم آرزوست». این یکی از حسیترین تعابیر در غزل فارسی است که «شنیدن» را به «چشیدن» پیوند میزند. در این تابلو، تکرارِ کلمات در کادرها، حسی از «فراوانی» (Abundance) را القا میکند. نظمِ چیدمان به گونهای است که گویی این خشتها، قطعاتِ قندی هستند که بر دیوارِ جانِ مخاطب نشسته و فضا را شیرین میکنند.
معنایِ پنهان در اینجا این است که کلامِ حق، نه تنها راهنماست، بلکه لذتبخش و مایه شادکامی است. هنرمند با استفاده از تکنیک طراحی دیجیتال، به کلمات وزنی بخشیده که گویی میتوان آنها را لمس کرد. این «قندِ فراوان»، پاسخی است به تلخیِ روزمرگی و خستگیِ دنیایِ مدرن. تابلو با نمایشِ این حجم از کلامِ موزون، میخواهد به بیننده یادآوری کند که در میانِ دیوارهای سنگیِ زندگی، هنوز هم میتوان طعمِ شیرینِ غزل را چشید.
۳.۴. پیوندِ کالبدِ قدیمی و روحِ آسمانی
تضادِ میان «نمای قدیمی دیوار» و «خشتهای آبی نو» در لایهی معنایی، اشاره به «تولدِ دوباره» دارد. دیوارِ قدیمی، نمادی از سنت، تاریخ و تجربیاتِ گذشته بشر است؛ اما شعر مولانا، روحی است که در این کالبدِ قدیمی دمیده شده و آن را به پرواز درآورده است. گالری چارگوش در این مانیفستِ بصری، بر این باور است که هنر پارسی، دیواری است که بر پایهی عشق بنا شده. این اثر به ما میگوید که برای رسیدن به «چهرهی مشعشعِ تابان»، نباید دیوار را تخریب کرد، بلکه باید هر خشتِ آن را به نوری آسمانی مزین کرد. این تابلو، تجسمِ آرزویِ دیرینهی انسان برای پیوندِ خاک به افلاک است؛ جایی که خشتهای سنگی، بال درمیآورند و به آبیِ لایتناهی میپیوندند.
بخش ۴: تکنیکِ اجرای دیجیتال و اصالتِ چاپ (Execution Techniques)
تیتر اصلی: پیوندِ سنت و سیلیکون؛ کالبدشکافیِ یک چاپِ نفیسِ موزهای
در تابلوی «بنمای رخ»، ما با یک پارادوکس فنی روبرو هستیم: نمایشِ «قدمت» در بستری از «تکنولوژی». استاد احمد قلیزاده با بهرهگیری از تکنیکهای لایهبندیِ بافت (Texture Layering) در محیط دیجیتال، توانسته است حسی از یک دیوارِ خشتیِ هزارساله را بازآفرینی کند. این دیوار که زمینه اصلی اثر را تشکیل میدهد، دارای ترکها، سایهروشنها و خللوفرجهایی است که تنها با دقتِ میکروسکوپیِ ابزارهای دیجیتال قابل طراحی است. این «نمای قدیمی»، بستری است تا خشتهای آبی با وضوحِ خیرهکننده (Ultra-High Definition) بر روی آن خودنمایی کنند.
-
مهندسیِ رنگ و نور: یکی از پیچیدهترین بخشهای اجرای این اثر، شبیهسازیِ درخششِ درونیِ خشتهاست. هنرمند با استفاده از تکنیکِ نوریِ "Glow" در لایههای خوشنویسی، باعث شده تا کلماتِ مولانا نه به صورت تخت، بلکه به شکلِ حجمی و نورانی به نظر برسند؛ گویی منبعی از نورِ ماورایی در پشتِ هر کادر تعبیه شده است. این تضادِ میان بافتِ کدرِ دیوار و شفافیتِ شیشهمانندِ خشتهای آبی، عمقِ بصری (Depth) اثر را دوچندان کرده است.
-
کیفیت چاپ پیگمنت بر بوم کنواس: گالری چارگوش برای حفظِ شکوهِ این طراحی، از تکنولوژی چاپ پیگمنت ۱۲ رنگ استفاده میکند. برخلاف چاپهای معمولی، ذرات رنگ در این تکنیک به عمقِ الیافِ بوم کنواس طبیعی نفوذ کرده و بافتی نیمهمات و اشرافی به اثر میبخشند. این نوع چاپ، تضمینکنندهی ماندگاری مادامالعمر رنگهاست؛ به طوری که آبیهای لاجوردی و فیروزهای اثر، حتی پس از دههها، همان درخششِ روز اول را خواهند داشت. لمسِ سطحِ بوم، حسی شبیه به لمسِ یک قطعه کاشیِ قدیمی اما صیقلخورده را به مخاطب منتقل میکند که این خود، بخشی از تجربهی هنریِ این اثر است.
بخش ۵: راهنمای چیدمان و اثر روانشناختی (Arrangement & Psychological Effect)
تیتر اصلی: گشایشِ باغ در فضایِ خانه؛ روانشناسیِ حضور در آبیِ لایتناهی
تابلوی «بنمای رخ»، یک اثرِ «اتمسفرساز» است. حضور این تابلو بر روی دیوار، به معنای باز کردنِ یک پنجرهی ابدی رو به سوی آرامش است. پالت رنگیِ آبیِ به کار رفته در این اثر، طبق اصول روانشناسی رنگ، مستقیماً بر سیستم عصبی پاراسمپاتیک اثر گذاشته و باعث کاهش استرس و افزایش تمرکز میشود. این تابلو برای فضاهایی که نیاز به «تفکر» و «آرامش» دارند، مانند اتاق کار، کتابخانه یا فضای نشیمنِ اصلی، یک انتخاب بینظیر است.
-
هارمونی در دکوراسیون: به دلیل زمینهی ابسترکت و خنثی (اکره و خاکستری) و خشتهای آبیِ شارپ، این تابلو با طیف وسیعی از چیدمانها سازگار است:
-
سبک نئوکلاسیک: در کنار مبلمان کرم، استخوانی یا طوسی روشن، این تابلو به عنوان «نقطه تاکید» (Accent Piece) عمل کرده و به فضا هویتِ ایرانیِ مدرن میبخشد.
-
سبک مینیمال: در فضاهای خلوت و سفید، تابلوی «بنمای رخ» با رنگ آبیِ عمیق خود، گرما و اصالتِ عرفانی را به محیط تزریق میکند.
-
ترکیب با المانهای طبیعی: قرار گرفتن این تابلو در مجاورت گیاهان سبز (مانند برگ انجیری یا نخل) و اکسسوریهای چوبی، دقیقاً همان حسِ «باغ و گلستانِ» مورد نظر مولانا را بازسازی میکند.
-
-
اثر روانشناختی؛ یادآورِ گشایش: نگریستن به این تابلو در لحظاتِ خستگیِ روزانه، یادآورِ این پیام است که «آفتابِ حُسن» همیشه در پسِ ابرهاست. تکرارِ خشتها حسی از نظم و امنیت را منتقل میکند و عبارت «بگشای لب که قند فراوانم آرزوست»، حسی از شیرینی و امید را در فضای خانه جاری میسازد. این اثر تلاشی است برای ارتقای زبان بیان هنر ایرانزمین؛ تلاشی که با هر بار دیده شدن، روحی تازه در کالبدِ زندگیِ مدرن میدمد.