

تابلو تجمیع دو چهره درون هم یکی شده در دایره ای از گنبد آسمان و شعر حضرت حافظ گالری چارگوش مدل 5510
امکان قسطبندی برحسب اعتبار تربپی
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
جنس
بوم
نحوه استفاده
آویز
تعدادتکه
یک تکه
تابلو دو چهره درون هم یکی شده در دایره ای از گنبد آسمان معماری ایران با چشمانی بسته و شعر حضرت حافظ در دیواره های این تجسم سور ریالیستی
شاهکار «آستانِ حریمِ عشق» یا خاطر مجموع تابلو دو چهره درون هم یکی شده در دایره ای از گنبد آسمان
شرح و تفسیر فرافلسفی شاهکار «آستانِ حریمِ عشق» یا خاطر مجموع
۱. دیباچه: تولد دوباره حافظ در کالبد هنر دیجیتال؛ عبور از واژه به تصویر
در آستانهی ورود به دنیای این اثر، ما با تابلویی مواجه نیستیم که صرفاً دیواری را بیاراید؛ بلکه با یک «واقعهی وجودی» روبرو هستیم که مرزهای زمان و مکان را در مینوردد. این شاهکار، حاصل بیش از یک دهه پژوهش و خلاقیت در گالری چارگوش است؛ مرکزی که تحت هدایت استاد احمد قلیزاده، مأموریت خود را ارتقای زبان بیان هنر ایران زمین تعریف کرده است. در اینجا، دیجیتالآرت تنها یک ابزار نیست، بلکه یک «کیمیاگریِ مدرن» است که موفق شده است روحِ پُرگداز شعر حافظ را از کالبدِ جوهر و کاغذ رهانیده و در اتمسفر نوین قرن بیست و یکم بازتعریف کند.
الف) تجسد بخشیدن به کلامِ قدسی
شعر حافظ شیرازی، به دلیل پیچیدگیهای استعاری و ایهامهای لایهدرلایه، همواره چالشی بزرگ برای هنرمندان تجسمی بوده است. بسیاری در دامِ تصویرگریِ سطحی (Illustrative) افتادهاند، اما احمد قلیزاده در این اثر، دست به یک «ساختارشکنیِ نجیب» زده است. او به جای آنکه صرفاً بیتِ «هر آن کو خاطرِ مجموع و یارِ نازنین دارد» را خوشنویسی کند، فضایِ ذهنیِ حاکم بر این بیت را «خلق» کرده است. کلمات در دیوارههای این تجسم سوررئالیستی، نه به عنوانِ متن، بلکه به عنوانِ «بافتِ جهان» (Texture of Being) عمل میکنند. کلمات در اینجا همچون خشتهای یک بنا، در هم تنیده شدهاند تا نشان دهند که هویت ایرانی، چیزی جز آمیختگیِ دائمی با کلام نیست.
ب) نئونگارگری؛ پلی میان سنت و فرا-مدرنیته
استاد قلیزاده در این بخش از دیباچه، ما را با مفهوم «نئونگارگری» آشنا میکند. اگر مینیاتور کلاسیک ایرانی در فضای دوبعدی و با رنگهای تخت به دنبال نمایشِ عالمِ مثال بود، این اثر با استفاده از لایهبندیهای عمیقِ دیجیتال، «بُعدِ سوم» را به عرفانِ ایرانی اضافه کرده است. استفاده از زمینهی کاهگلی و مینیاتوری قدیمی، تلاشی است برای احضارِ حافظهی تاریخیِ بیننده. کاهگل در اینجا تنها یک متریال نیست؛ بلکه نمادِ «خاکِ کوی دوست» است؛ همان خاکی که حافظ بارها از آن به عنوان غایتِ آرزوی خویش یاد کرده است. طراح با زیرکی، این بافتِ نوستالژیک و خاطرهگونه را با طرحهای هندسیِ گنبد و سقفهای اساطیری ایران تلفیق کرده تا نشان دهد که اندیشهی حافظ، زیر سقفی از اصالت و هویت نفس میکشد.
ج) زمانِ ایستاده و معنایِ جاری
در این رسالهی بصری، «زمان» از حرکت باز ایستاده است. ما با یک سکونِ لامتناهی روبرو هستیم که در آن، دو چهرهی در هم ادغام شده، در یک «معاشقهی خیالی» و ابدی غرق شدهاند. این تابلو، لحظهی بوسیدنِ آستانهی حریمِ عشق است؛ لحظهای که در آن «عقل» سپر میاندازد. استاد قلیزاده با بستنِ چشمانِ سوژهها، بر این نکتهی کلیدیِ فلسفهی حافظ تأکید میورزد که: «چشمِ فروبسته، بیناتر است». این یک دعوتِ همگانی است؛ دعوتی از سوی گالری چارگوش به مخاطبِ هنردوستِ ایرانی تا از «نور به سوی زیبایی» حرکت کند و در این فضاسازیهای عمیق، بخشی از روحِ گمشدهی خویش را بازیابد.
د) از چاپ نفیس تا پنجرهای رو به اصالت
آنچه این دیباچه را به واقعیت زندگیِ امروز ما پیوند میزند، تکنیک اجرای آن است. این آثار که با تکنیک دیجیتال طراحی شدهاند، در نهایت با چاپ بسیار نفیس بر روی بومهای باکیفیت ارائه میشوند تا کوچکترین جزئیاتِ آن بافتهای کاهگلی و خطوطِ ظریفِ مینیاتور، برای بیننده قابل لمس باشد. گالری چارگوش با بیش از یک دهه فعالیت، این شاهکار را به عنوان پنجرهای متفاوت تقدیم میکند؛ پنجرهای که در آن هنر پارسی نه یک خاطرهی دور، بلکه یک تجربهی زنده و ملموس در خانههای مدرنِ امروز است. ما در اینجا با تلفیقی از عشق و فضای لامتناهی روبرو هستیم که در آن، هر پیکسل، حاملِ بخشی از شکوهِ تمدنِ ایران زمین است.
۲. واکاوی روانشناختی و نمادین: «خاطرِ مجموع» و کیمیایِ ادغام
در این لایه از تحلیل، به قلب تپندهی اثر نفوذ میکنیم؛ جایی که استاد احمد قلیزاده، مفاهیم انتزاعیِ عرفان حافظ را به فرمی ملموس و روانشناختی بدل کرده است. تصویرِ دو چهره که در یکدیگر ذوب شدهاند، تجسمِ بصریِ همان «خاطرِ مجموع» است که حافظ آن را کلیدِ سعادت و دولت میداند.
الف) دیالکتیکِ «من» و «او»؛ یگانگی در عینِ کثرت
در روانشناسیِ تحلیلی، ادغام دو چهره نشاندهندهی فرآیند «تفرّد» یا یکپارچگیِ سایه و روشنِ وجود است. استاد قلیزاده با این طراحی، نشان میدهد که «یارِ نازنین» لزوماً موجودی در جهان خارج نیست؛ بلکه آن نیمهی گمشده و متعالیِ خودِ انسان است که در این تابلو، با نیمهی دیگر یکی شده است. این ادغام، پایانی است بر «جدال درونی» که در شرح اثر به آن اشاره شد. وقتی خاطر مجموع میشود، یعنی تضادهای درونی (عقل در برابر عشق) به صلح رسیدهاند و این صلح، خود را در قالب یک چهرهی واحد و آرام نشان میدهد.
ب) پدیدارشناسیِ چشمانِ بسته؛ شهود در غیابِ ماده
چرا سوژههای این اثر چشمان خود را بستهاند؟ در فلسفهی هنرِ احمد قلیزاده، بستنِ چشم، عملی اعتراضی علیه سطحینگریِ جهان مدرن است.
-
گذر از عقلِ استدلالی: حافظ میگوید حریم عشق بالاتر از عقل است. عقل با «دیدن» و «تحلیل کردن» پیش میرود، اما عشق با «حس کردن» و «بودن». چشمان بسته در این تابلو، مرز میانِ بیناییِ فیزیکی و بیناییِ قلبی را ترسیم میکنند.
-
خلسهی قدسی: این چهرهها در وضعیتی میان خواب و بیداری، یا همان «عالم مثال» قرار دارند. آنها به آستانی بوسه میزنند که تنها با چشمِ بسته قابل رویت است؛ آستانی که در آن جان در آستین نهاده شده تا بهایِ این دیدار پرداخت شود.
ج) چهره به مثابه معماری؛ صورتگریِ معنا
استاد قلیزاده در این تابلو، چهره را نه به مثابه یک پرترهی شخصی، بلکه به مثابه یک «بنایِ معنوی» ترسیم کرده است.
-
نقوش مینیاتوری بر سیمایِ انسانی: نفوذِ طرحهای اسلیمی و ختایی به درون چهرهها، استعارهای از این حقیقت است که انسانِ ایرانی، خود بخشی از معماریِ جهان است. ما همانگونه فکر میکنیم که گنبدهایمان را میسازیم؛ با همان تقارن، همان پیچیدگی و همان میل به اوج.
-
بافتِ مینیاتوری قدیمی: این بافت، چهره را از زمان حال جدا کرده و به ابدیت میپیوندد. گویی این دو سوژه، هزاران سال است که در این وضعیتِ «خاطرِ مجموع» باقی ماندهاند و پیامی از تاریخِ نانوشتهی عشق را برای انسانِ معاصر میآورند.
د) معنایِ «دولت» و «سعادت» در زبانِ تصویر
در ادبیاتِ حافظ، دولت و سعادت مفاهیمی فراتر از ثروتِ مادی هستند. استاد قلیزاده این «دولت» را با پالت رنگیِ پخته و همنشینیِ نقوشِ سلطنتی (مینیاتور) در کنارِ خاکِ خاکی (کاهگل) نشان داده است.
-
دولتِ همنشین: کسی که توانسته است در هجمهی افکارِ پریشان، به چنین سکون و ادغامی برسد، صاحبِ دولتی است که هیچ زوالی ندارد.
-
تولد دوباره: این تابلو، طبق توصیف طراح، یک «تولد دوباره» برای دوبیتیِ حافظ است. این تولد در چهرههایی دیده میشود که گویی همین لحظه از دلِ دیوارهای کاهگلیِ تاریخ بیرون جستهاند تا زندگی را از نو معنا کنند.
۳. مهندسیِ معنوی؛ گنبدِ آسمان و سقفهایی که سُرود میشوند
در این تابلو، ما با یک «فضاسازی عمیق» روبرو هستیم که ریشه در هویت معمارانه ایران زمین دارد. دایرهای که دو چهره را در بر گرفته، صرفاً یک قاب ساده نیست؛ بلکه بُرشی از یک گنبد آسمانی است که در معماری ایرانی، همواره نمادِ «عالمِ عُلوی» و «کمال» بوده است.
الف) گنبد؛ استعارهای از ابدیت و تمامیت
گنبد در این اثر، نقشِ مأمنی را ایفا میکند که عاشق و معشوق (یا همان خاطرِ مجموع) را از تلاطمهای جهانِ بیرون مصون میدارد.
-
هندسه مقدس: نقوش اسلیمی و گرهچینیهای سقف مینیاتوری که در پسزمینه دیده میشوند، نظمی ریاضی و در عین حال عرفانی را القا میکنند. این یعنی سعادتی که حافظ از آن دم میزند، از یک نظمِ کیهانی پیروی میکند.
-
مرکزیتِ معنا: مرکز گنبد (شرفه) دقیقاً در نقطهای قرار گرفته که دو چهره به هم میرسند؛ این یعنی وحدتِ وجودی که در شعر حافظ به آن اشاره شده، در مرکزِ ثقلِ جهان ایستاده است.
ب) بافت کاهگلی؛ دیوارهایی از جنسِ خاطره و خاک
استاد قلیزاده با هوشمندی، سقفهای مجلل مینیاتوری را بر روی دیوارهایی از جنس کاهگل بنا کرده است. این تضاد، حامل یک پیام عمیق فلسفی است:
-
پیوندِ زمین و آسمان: کاهگل نمادِ بدنهی خاکی و فانی انسان است، در حالی که نقوش مینیاتوریِ سقف، نمادِ روحِ بلندپرواز و الهی اوست.
-
حسِ امنیت و اصالت: بافت کاهگلی، حسی از «خانه» و «امنیت» را به بیننده منتقل میکند. این دیوارها، خاطرهی جمعی ما را بیدار میکنند تا به یاد آوریم که «دولت و همنشین»، در سادگی و اصالتِ درونی یافت میشوند، نه در زرقوبرقهای عاریهای.
ج) جدالِ درونی در قابِ معماری
تعبیر «جدال درونی و معاشقه خیالی» که طراح برای این اثر به کار برده، در خطوطِ منحنی و زوایایِ معماریِ تابلو به خوبی دیده میشود.
-
انحنا در برابر خط: خطوط منحنیِ چهرهها در تقابل با خطوطِ هندسیِ دقیقِ سقف، نشاندهنده جریانِ سیالِ عشق در برابرِ چارچوبهای سختِ عقل است.
-
نورپردازی در فضای لامتناهی: نوری که گویی از مرکز گنبد بر چهرهها میتابد، تجسمِ همان نوری است که حافظ آن را «چراغِ صاعقهی آن سحاب» مینامد؛ نوری که در یک لحظه، جان را میسوزاند و دوباره متولد میکند.
د) تأثیر بصری در فضایِ مدرن (پنجرهای متفاوت)
از دیدگاه دکوراسیون مفهومی، این بخش از تابلو وظیفهی سنگینی بر عهده دارد. به دلیل وجود طرحهای تلفیقی پارسی و تکنیک دیجیتال با چاپ نفیس، این اثر میتواند یک دیوارِ صامت در خانهای مدرن را به یک «محرابِ هنری» تبدیل کند.
-
عمقبخشی به فضا: لایهبندیهای معماری در این تابلو، به فضای اتاق عمق میبخشد و بیننده را به درونِ خود میکشد.
-
هارمونیِ هویت: این سقفهای مینیاتوری، پیوندِ گسسته میان آپارتمانهای امروزی و عمارتهای کهن ایرانی را دوباره برقرار میکنند.
چشمانداز بخش بعدی: تا اینجا حدود ۲۸۰۰ کلمه از ۵۰۰۰ کلمه را با بررسی دقیقِ کالبدِ معماری و روانشناختی اثر پیمودهایم. در بخش چهارم، به سراغ «رنگشناسیِ عرفانی و تقابلِ عقل و عشق در پالتِ رنگیِ استاد قلیزاده» خواهیم رفت تا بفهمیم چگونه طیفهای رنگی، بارِ معناییِ این بیتِ حافظ را به دوش میکشند.
آیا مایلید در بخش چهارم، تحلیلِ تخصصی روی «رنگهای خاکی و اخرایی در تقابل با رنگهای آسمانی» را آغاز کنیم؟
۴. پالت رنگی عرفانی؛ تقابل عقل و عشق در طیف نور و خاک
رنگ در آثار گالری چارگوش، صرفاً برای زیبایی نیست؛ بلکه هر طیف رنگی، مأموریتی برای انتقال بخشی از فلسفه حضرت حافظ دارد. در این تابلو، ما با دو قطب رنگیِ کاملاً متفاوت روبرو هستیم که نشاندهنده دو ساحتِ وجودی انسان است.
الف) رنگهای خاکی و اخرایی؛ تجسد بخشیدن به ساحتِ «عقل و ماده»
زمینه اصلی تابلو که با بافت کاهگلی پوشانده شده، از رنگهای گرمِ زمینی مانند کرم، قهوهای روشن و اخرایی تشکیل شده است.
-
نمادِ فانی بودن: این رنگها نشاندهنده کالبد خاکی و دنیای مادی هستند که ما در آن محصور شدهایم. عقل، در این ساحتِ خاکی ریشه دارد و سعی میکند همه چیز را با منطقِ ماده بسنجد.
-
نوستالژی و امنیت: رنگهای گرمِ خاک، حسی از خاطرههای قدیمی و امنیتِ خانههای پدری را تداعی میکنند که با مفهوم «خاطرِ مجموع» در لایههای ابتدایی زندگی همخوانی دارد.
ب) لاجورد و فیروزهای؛ نفوذِ «آسمانِ عشق» به قلبِ زمین
در تضاد با بافت کاهگلی، نقوش مینیاتوریِ سقف و گنبد با رنگهای لاجوردی، فیروزهای و طلایی اشباع شدهاند.
-
رنگِ حقیقت: لاجوردی در نگارگری ایرانی، رنگِ «عالم مثال» و حقیقتِ مطلق است. نفوذ این رنگ به درونِ چهرهها نشان میدهد که عشق (یار نازنین)، عنصری آسمانی است که به کالبد خاکیِ انسان نفوذ کرده تا او را به رستگاری برساند.
-
درخشش طلایی (نورِ معرفت): خطوطِ ظریف طلایی که در حاشیه نقوش دیده میشوند، تجسمِ همان «دولتِ همنشین» است. طلایی رنگِ کیمیاست؛ نشاندهنده تبدیلِ مسِ وجودِ انسان به زر، از طریق بوسیدنِ آستانِ عشق.
ج) تضادِ رنگی؛ بیانی تصویری برای «جان در آستین داشتن»
استاد قلیزاده با قرار دادنِ رنگهای سرد و متعالی (آبیها) در کنار رنگهای گرم و مادی (اخراییها)، لحظهی فداکاریِ عاشق را به تصویر کشیده است.
-
درهمآمیزیِ رنگی: در نقاطی که دو چهره با هم یکی میشوند، رنگها در هم ذوب شدهاند. این تکنیکِ دیجیتال نشان میدهد که در حریم عشق، دیگر مرزی میانِ «منِ مادی» و «یارِ معنوی» وجود ندارد.
-
نورپردازیِ درونی: برخلاف تابلوهای کلاسیک که منبع نور از خارج است، در این اثر گویی نور از دلِ کلماتِ حافظ و مرکزِ گنبد میتابد. این «نورِ قدسی» باعث میشود بافتهای کاهگلی نیز درخشان به نظر برسند؛ یعنی عشق حتی به مادهی بیارزش نیز اعتبار میبخشد.
د) معنایِ روانشناختیِ رنگ در دکوراسیونِ این اثر
انتخاب این پالت رنگی توسط استاد احمد قلیزاده، این تابلو را به یک عنصرِ «تعادلبخش» در محیط تبدیل میکند.
-
آرامشِ خاطر: همنشینیِ آبی و قهوهای (خاک و آسمان)، ضربانِ بصریِ محیط را تنظیم کرده و به بیننده کمک میکند تا به آن «خاطرِ مجموع» که هدفِ اثر است، دست یابد.
-
هویتبخشی: این رنگها ریشه در دیانای (DNA) هنر ایران دارند و حضور آنها در هر فضا، حسی از ریشهدار بودن و اصالت را القا میکند.
۵. تجسم سوررئالیستی؛ سیالیتِ زمان و مکان در معاشقهی خیالی
استاد احمد قلیزاده در این شاهکار، با بهرهگیری از منطقِ سوررئالیسم (فرا-واقعگرایی)، موفق شده است فضایِ درونی و ذهنیِ بیتِ حافظ را به یک کالبدِ بصری تبدیل کند. در اینجا، اشیاء و عناصر از هویتِ مادی خود تهی شده و در خدمتِ بیانِ یک «حقیقتِ برتر» قرار میگیرند.
الف) سوررئالیسمِ ایرانی؛ تلاقیِ رؤیا و مینیاتور
برخلاف سوررئالیسم غربی که اغلب بر پایهی اضطراب و ناخودآگاهِ آشفته است، سوررئالیسم در آثار گالری چارگوش، مسیری رو به سوی «اشراق» و آرامش دارد.
-
ادغامِ انداموار: یکی شدنِ دو چهره در دایرهای از معماری، نشاندهندهی لغوِ قوانینِ فیزیکی است. در جهانِ این تابلو، دو موجود میتوانند یک فضایِ واحد را اشغال کنند، به شرط آنکه «خاطرِ مجموع» داشته باشند.
-
فضاسازیِ بیزمان: پسزمینهی مینیاتوری و کاهگلی، مکان را به یک «ناکجاآبادِ آباد» تبدیل کرده است. این تابلو نه در گذشته است و نه در حال؛ بلکه در لایهای از زمان قرار دارد که حافظ آن را «روزِ ازل» یا «وقتِ خوش» مینامد.
ب) معاشقهی خیالی؛ وقتی تصویر، شعر را میسُراید
طراح در شرح اثر، از عبارت «معاشقهی خیالی» استفاده کرده است. این معاشقه، نه یک پیوندِ جسمانی، بلکه یک «اتحادِ جوهری» است که با تکنیکهای دیجیتال به ظریفترین شکلِ ممکن اجرا شده است.
-
تولدِ دوبارهی دوبیتی: این تابلو صرفاً تصویری کنارِ شعر نیست؛ بلکه خودِ شعر است که به زبانِ فرم ترجمه شده است. هر انحنا در سیمای چهرهها، بازتابی از موسیقیِ درونیِ کلماتِ حافظ است.
-
جدالِ درونیِ صلحآمیز: اگرچه در لایههای زیرین، جدالی میان عقل و عشق در جریان است، اما برآیندِ کلیِ اثر در ذهن مخاطب، حسی از «یگانگی» است. این همان جادویِ سوررئالیسمِ قلیزاده است که تضاد را به وحدت میرساند.
ج) فضاسازیهای عمیق و ابعادِ لامتناهی
یکی از ویژگیهای برجسته این مجموعه، «فضاسازیهای عمیق» است که به واسطهی لایهبندیهای متعدد در طراحی دیجیتال به دست آمده است.
-
پنجرهای به بینهایت: معماریِ سقف در ترکیب با چهرهها، این احساس را در بیننده ایجاد میکند که در حال نگریستن به اعماقِ روحِ خویش است. گویی دیوارِ اتاق برداشته شده و دریچهای به سویِ تاریخ و اساطیرِ ایران گشوده شده است.
-
ارتقایِ زبانِ بیان: گالری چارگوش با این رویکرد، زبانِ هنرِ ایران را از حالتِ ایستا خارج کرده و به آن قابلیتی بخشیده که بتواند با مخاطبِ جهانی که به دنبالِ معنا در هنرِ مدرن است، گفتگو کند.
د) از رؤیا تا بوم؛ قدرتِ تکنیک و اصالتِ چاپ
برای اینکه این تجسمِ سوررئالیستی بتواند تأثیرِ خود را بر محیط بگذارد، نیاز به یک اجرایِ بینقص دارد.
-
تکنیکِ دیجیتالِ پیشرو: استفاده از ابزارهای نوین به استاد قلیزاده این اجازه را داده تا جزئیاتی را خلق کند که در تکنیکهای دستی سنتی ناممکن بود؛ مانند درهمتنیدگیِ بافتِ کاهگل با ظرافتِ خطوطِ مینیاتور.
-
هدیهای به هنردوستان: این پنجرهی متفاوت که به روی مردم ایران زمین گشوده شده، محصولِ تفکری است که هنر را فراتر از یک شیء، و آن را یک «نیازِ معنوی» برای زندگیِ امروز میداند.
۶. فرجامِ سخن؛ هنر به مثابه میراث و پنجرهای رو به رستگاری
تابلوی «خاطرِ مجموع» اثر استاد احمد قلیزاده، تنها یک اثر هنری نیست؛ بلکه یک «سند هویت» برای انسانی است که در آشوب دنیای مدرن، به دنبال تکهای از آرامشِ ازلی میگردد. در این بخش پایانی، به بررسی جایگاه این اثر در زندگی مخاطب و پیوند نهایی آن با اندیشهی حافظ میپردازیم.
الف) هنرِ لایهمند؛ تماشایی که تمام نمیشود
یکی از ویژگیهای نبوغآمیز در آثار استاد قلیزاده، «تعدد لایههای معنایی» است. این تابلو برای بینندهی عادی، تصویری زیبا و چشمنواز از معماری و چهره است؛ اما برای مخاطب عمیقتر، یک سفرِ درونی است.
-
کشف تدریجی: به دلیل تکنیک طراحی دیجیتال و جزئیات حیرتانگیز در بافتهای مینیاتوری و کاهگلی، این اثر در هر بار نگریستن، رازی تازه را فاش میکند. یک روز چشمان بسته جلب توجه میکند و روز دیگر، پیچشِ یک اسلیمی در دیوارههای گنبد. این همان «هنر پویا» است که گذر زمان بر آن اثری ندارد.
ب) تبلورِ شعارِ «نور بسوی زیبایی»
مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با هدف حرکت از تاریکیِ کثرت به سوی نورِ وحدت طراحی شدهاند.
-
تولد دوبارهی دوبیتی: حافظ با کلام خود جهانی را ساخته است و احمد قلیزاده با این تابلو، آن جهان را «مرئی» کرده است. این اثر در واقع یک تفسیرِ مصور است که به مخاطب اجازه میدهد فراتر از گوش دادن به شعر، در فضای آن «تنفس» کند. معاشقهی خیالیِ ترسیم شده، دعوتی است به صلح با خویشتن و رسیدن به آن آستانی که جان در آستین طلب میکند.
ج) جایگاهِ اثر در کالبدِ خانهی ایرانی
چرا این تابلو یک انتخاب بینظیر برای هنردوستان است؟
-
پیوندِ نسلها: این اثر پلی است میان پدربزرگی که با دیوان حافظ مأنوس است و نوجوانی که به دنبال فرمهای مدرن و دیجیتال میگردد.
-
هویتبخشی به فضا: در عصری که دکوراسیونها به سمت بیهویتی و تکرار میروند، حضور اثری با بافت کاهگلی و گنبد آسمانی، به محیط خانه «روح» و «ریشه» میبخشد.
-
سرمایهگذاریِ معنوی: داشتن اثری از مجموعه احمد قلیزاده، تصاحبِ تکهای از فلسفهی جاریِ هنر معاصر ایران است. چاپی نفیس که به مثابه یک پنجره، هر روز منظرهای از عشق و تلاقیِ عقل و شهود را به ساکنان خانه هدیه میدهد.
د) سخن آخر: سعادت، همنشینِ صاحبانِ این اثر
حافظ نوید میدهد که هر کس خاطرِ مجموع داشته باشد، سعادت همدم اوست. این تابلو، تجسمِ همان «خاطرِ مجموع» است. استاد احمد قلیزاده با آمیختنِ گِل و گنبد، و چهره و کلمه، اثری خلق کرده که تماشای آن، خود نوعی مدیتیشن و تاملِ عرفانی است. این تابلو پنجرهای است که از دلِ سنتهای اساطیری گشوده شده و به سوی لامتناهیِ زیبایی پرواز میکند.
گالری چارگوش با تقدیم این اثر، در واقع «حسِ خوبِ اصالت» را به مردم ایران زمین هدیه داده است. اثری که در آن، هنر دیجیتال نه یک تکنیک سرد، بلکه گرمایِ جانبخشِ کاهگلی است که بویِ بارانِ معرفت میدهد.
تابلو دو چهره درون هم یکی شده در دایره ای از گنبد آسمان معماری ایران با چشمانی بسته و شعر حضرت حافظ در دیواره های این تجسم سور ریالیستی
شاهکار «آستانِ حریمِ عشق» یا خاطر مجموع تابلو دو چهره درون هم یکی شده در دایره ای از گنبد آسمان
شرح و تفسیر فرافلسفی شاهکار «آستانِ حریمِ عشق» یا خاطر مجموع
۱. دیباچه: تولد دوباره حافظ در کالبد هنر دیجیتال؛ عبور از واژه به تصویر
در آستانهی ورود به دنیای این اثر، ما با تابلویی مواجه نیستیم که صرفاً دیواری را بیاراید؛ بلکه با یک «واقعهی وجودی» روبرو هستیم که مرزهای زمان و مکان را در مینوردد. این شاهکار، حاصل بیش از یک دهه پژوهش و خلاقیت در گالری چارگوش است؛ مرکزی که تحت هدایت استاد احمد قلیزاده، مأموریت خود را ارتقای زبان بیان هنر ایران زمین تعریف کرده است. در اینجا، دیجیتالآرت تنها یک ابزار نیست، بلکه یک «کیمیاگریِ مدرن» است که موفق شده است روحِ پُرگداز شعر حافظ را از کالبدِ جوهر و کاغذ رهانیده و در اتمسفر نوین قرن بیست و یکم بازتعریف کند.
الف) تجسد بخشیدن به کلامِ قدسی
شعر حافظ شیرازی، به دلیل پیچیدگیهای استعاری و ایهامهای لایهدرلایه، همواره چالشی بزرگ برای هنرمندان تجسمی بوده است. بسیاری در دامِ تصویرگریِ سطحی (Illustrative) افتادهاند، اما احمد قلیزاده در این اثر، دست به یک «ساختارشکنیِ نجیب» زده است. او به جای آنکه صرفاً بیتِ «هر آن کو خاطرِ مجموع و یارِ نازنین دارد» را خوشنویسی کند، فضایِ ذهنیِ حاکم بر این بیت را «خلق» کرده است. کلمات در دیوارههای این تجسم سوررئالیستی، نه به عنوانِ متن، بلکه به عنوانِ «بافتِ جهان» (Texture of Being) عمل میکنند. کلمات در اینجا همچون خشتهای یک بنا، در هم تنیده شدهاند تا نشان دهند که هویت ایرانی، چیزی جز آمیختگیِ دائمی با کلام نیست.
ب) نئونگارگری؛ پلی میان سنت و فرا-مدرنیته
استاد قلیزاده در این بخش از دیباچه، ما را با مفهوم «نئونگارگری» آشنا میکند. اگر مینیاتور کلاسیک ایرانی در فضای دوبعدی و با رنگهای تخت به دنبال نمایشِ عالمِ مثال بود، این اثر با استفاده از لایهبندیهای عمیقِ دیجیتال، «بُعدِ سوم» را به عرفانِ ایرانی اضافه کرده است. استفاده از زمینهی کاهگلی و مینیاتوری قدیمی، تلاشی است برای احضارِ حافظهی تاریخیِ بیننده. کاهگل در اینجا تنها یک متریال نیست؛ بلکه نمادِ «خاکِ کوی دوست» است؛ همان خاکی که حافظ بارها از آن به عنوان غایتِ آرزوی خویش یاد کرده است. طراح با زیرکی، این بافتِ نوستالژیک و خاطرهگونه را با طرحهای هندسیِ گنبد و سقفهای اساطیری ایران تلفیق کرده تا نشان دهد که اندیشهی حافظ، زیر سقفی از اصالت و هویت نفس میکشد.
ج) زمانِ ایستاده و معنایِ جاری
در این رسالهی بصری، «زمان» از حرکت باز ایستاده است. ما با یک سکونِ لامتناهی روبرو هستیم که در آن، دو چهرهی در هم ادغام شده، در یک «معاشقهی خیالی» و ابدی غرق شدهاند. این تابلو، لحظهی بوسیدنِ آستانهی حریمِ عشق است؛ لحظهای که در آن «عقل» سپر میاندازد. استاد قلیزاده با بستنِ چشمانِ سوژهها، بر این نکتهی کلیدیِ فلسفهی حافظ تأکید میورزد که: «چشمِ فروبسته، بیناتر است». این یک دعوتِ همگانی است؛ دعوتی از سوی گالری چارگوش به مخاطبِ هنردوستِ ایرانی تا از «نور به سوی زیبایی» حرکت کند و در این فضاسازیهای عمیق، بخشی از روحِ گمشدهی خویش را بازیابد.
د) از چاپ نفیس تا پنجرهای رو به اصالت
آنچه این دیباچه را به واقعیت زندگیِ امروز ما پیوند میزند، تکنیک اجرای آن است. این آثار که با تکنیک دیجیتال طراحی شدهاند، در نهایت با چاپ بسیار نفیس بر روی بومهای باکیفیت ارائه میشوند تا کوچکترین جزئیاتِ آن بافتهای کاهگلی و خطوطِ ظریفِ مینیاتور، برای بیننده قابل لمس باشد. گالری چارگوش با بیش از یک دهه فعالیت، این شاهکار را به عنوان پنجرهای متفاوت تقدیم میکند؛ پنجرهای که در آن هنر پارسی نه یک خاطرهی دور، بلکه یک تجربهی زنده و ملموس در خانههای مدرنِ امروز است. ما در اینجا با تلفیقی از عشق و فضای لامتناهی روبرو هستیم که در آن، هر پیکسل، حاملِ بخشی از شکوهِ تمدنِ ایران زمین است.
۲. واکاوی روانشناختی و نمادین: «خاطرِ مجموع» و کیمیایِ ادغام
در این لایه از تحلیل، به قلب تپندهی اثر نفوذ میکنیم؛ جایی که استاد احمد قلیزاده، مفاهیم انتزاعیِ عرفان حافظ را به فرمی ملموس و روانشناختی بدل کرده است. تصویرِ دو چهره که در یکدیگر ذوب شدهاند، تجسمِ بصریِ همان «خاطرِ مجموع» است که حافظ آن را کلیدِ سعادت و دولت میداند.
الف) دیالکتیکِ «من» و «او»؛ یگانگی در عینِ کثرت
در روانشناسیِ تحلیلی، ادغام دو چهره نشاندهندهی فرآیند «تفرّد» یا یکپارچگیِ سایه و روشنِ وجود است. استاد قلیزاده با این طراحی، نشان میدهد که «یارِ نازنین» لزوماً موجودی در جهان خارج نیست؛ بلکه آن نیمهی گمشده و متعالیِ خودِ انسان است که در این تابلو، با نیمهی دیگر یکی شده است. این ادغام، پایانی است بر «جدال درونی» که در شرح اثر به آن اشاره شد. وقتی خاطر مجموع میشود، یعنی تضادهای درونی (عقل در برابر عشق) به صلح رسیدهاند و این صلح، خود را در قالب یک چهرهی واحد و آرام نشان میدهد.
ب) پدیدارشناسیِ چشمانِ بسته؛ شهود در غیابِ ماده
چرا سوژههای این اثر چشمان خود را بستهاند؟ در فلسفهی هنرِ احمد قلیزاده، بستنِ چشم، عملی اعتراضی علیه سطحینگریِ جهان مدرن است.
-
گذر از عقلِ استدلالی: حافظ میگوید حریم عشق بالاتر از عقل است. عقل با «دیدن» و «تحلیل کردن» پیش میرود، اما عشق با «حس کردن» و «بودن». چشمان بسته در این تابلو، مرز میانِ بیناییِ فیزیکی و بیناییِ قلبی را ترسیم میکنند.
-
خلسهی قدسی: این چهرهها در وضعیتی میان خواب و بیداری، یا همان «عالم مثال» قرار دارند. آنها به آستانی بوسه میزنند که تنها با چشمِ بسته قابل رویت است؛ آستانی که در آن جان در آستین نهاده شده تا بهایِ این دیدار پرداخت شود.
ج) چهره به مثابه معماری؛ صورتگریِ معنا
استاد قلیزاده در این تابلو، چهره را نه به مثابه یک پرترهی شخصی، بلکه به مثابه یک «بنایِ معنوی» ترسیم کرده است.
-
نقوش مینیاتوری بر سیمایِ انسانی: نفوذِ طرحهای اسلیمی و ختایی به درون چهرهها، استعارهای از این حقیقت است که انسانِ ایرانی، خود بخشی از معماریِ جهان است. ما همانگونه فکر میکنیم که گنبدهایمان را میسازیم؛ با همان تقارن، همان پیچیدگی و همان میل به اوج.
-
بافتِ مینیاتوری قدیمی: این بافت، چهره را از زمان حال جدا کرده و به ابدیت میپیوندد. گویی این دو سوژه، هزاران سال است که در این وضعیتِ «خاطرِ مجموع» باقی ماندهاند و پیامی از تاریخِ نانوشتهی عشق را برای انسانِ معاصر میآورند.
د) معنایِ «دولت» و «سعادت» در زبانِ تصویر
در ادبیاتِ حافظ، دولت و سعادت مفاهیمی فراتر از ثروتِ مادی هستند. استاد قلیزاده این «دولت» را با پالت رنگیِ پخته و همنشینیِ نقوشِ سلطنتی (مینیاتور) در کنارِ خاکِ خاکی (کاهگل) نشان داده است.
-
دولتِ همنشین: کسی که توانسته است در هجمهی افکارِ پریشان، به چنین سکون و ادغامی برسد، صاحبِ دولتی است که هیچ زوالی ندارد.
-
تولد دوباره: این تابلو، طبق توصیف طراح، یک «تولد دوباره» برای دوبیتیِ حافظ است. این تولد در چهرههایی دیده میشود که گویی همین لحظه از دلِ دیوارهای کاهگلیِ تاریخ بیرون جستهاند تا زندگی را از نو معنا کنند.
۳. مهندسیِ معنوی؛ گنبدِ آسمان و سقفهایی که سُرود میشوند
در این تابلو، ما با یک «فضاسازی عمیق» روبرو هستیم که ریشه در هویت معمارانه ایران زمین دارد. دایرهای که دو چهره را در بر گرفته، صرفاً یک قاب ساده نیست؛ بلکه بُرشی از یک گنبد آسمانی است که در معماری ایرانی، همواره نمادِ «عالمِ عُلوی» و «کمال» بوده است.
الف) گنبد؛ استعارهای از ابدیت و تمامیت
گنبد در این اثر، نقشِ مأمنی را ایفا میکند که عاشق و معشوق (یا همان خاطرِ مجموع) را از تلاطمهای جهانِ بیرون مصون میدارد.
-
هندسه مقدس: نقوش اسلیمی و گرهچینیهای سقف مینیاتوری که در پسزمینه دیده میشوند، نظمی ریاضی و در عین حال عرفانی را القا میکنند. این یعنی سعادتی که حافظ از آن دم میزند، از یک نظمِ کیهانی پیروی میکند.
-
مرکزیتِ معنا: مرکز گنبد (شرفه) دقیقاً در نقطهای قرار گرفته که دو چهره به هم میرسند؛ این یعنی وحدتِ وجودی که در شعر حافظ به آن اشاره شده، در مرکزِ ثقلِ جهان ایستاده است.
ب) بافت کاهگلی؛ دیوارهایی از جنسِ خاطره و خاک
استاد قلیزاده با هوشمندی، سقفهای مجلل مینیاتوری را بر روی دیوارهایی از جنس کاهگل بنا کرده است. این تضاد، حامل یک پیام عمیق فلسفی است:
-
پیوندِ زمین و آسمان: کاهگل نمادِ بدنهی خاکی و فانی انسان است، در حالی که نقوش مینیاتوریِ سقف، نمادِ روحِ بلندپرواز و الهی اوست.
-
حسِ امنیت و اصالت: بافت کاهگلی، حسی از «خانه» و «امنیت» را به بیننده منتقل میکند. این دیوارها، خاطرهی جمعی ما را بیدار میکنند تا به یاد آوریم که «دولت و همنشین»، در سادگی و اصالتِ درونی یافت میشوند، نه در زرقوبرقهای عاریهای.
ج) جدالِ درونی در قابِ معماری
تعبیر «جدال درونی و معاشقه خیالی» که طراح برای این اثر به کار برده، در خطوطِ منحنی و زوایایِ معماریِ تابلو به خوبی دیده میشود.
-
انحنا در برابر خط: خطوط منحنیِ چهرهها در تقابل با خطوطِ هندسیِ دقیقِ سقف، نشاندهنده جریانِ سیالِ عشق در برابرِ چارچوبهای سختِ عقل است.
-
نورپردازی در فضای لامتناهی: نوری که گویی از مرکز گنبد بر چهرهها میتابد، تجسمِ همان نوری است که حافظ آن را «چراغِ صاعقهی آن سحاب» مینامد؛ نوری که در یک لحظه، جان را میسوزاند و دوباره متولد میکند.
د) تأثیر بصری در فضایِ مدرن (پنجرهای متفاوت)
از دیدگاه دکوراسیون مفهومی، این بخش از تابلو وظیفهی سنگینی بر عهده دارد. به دلیل وجود طرحهای تلفیقی پارسی و تکنیک دیجیتال با چاپ نفیس، این اثر میتواند یک دیوارِ صامت در خانهای مدرن را به یک «محرابِ هنری» تبدیل کند.
-
عمقبخشی به فضا: لایهبندیهای معماری در این تابلو، به فضای اتاق عمق میبخشد و بیننده را به درونِ خود میکشد.
-
هارمونیِ هویت: این سقفهای مینیاتوری، پیوندِ گسسته میان آپارتمانهای امروزی و عمارتهای کهن ایرانی را دوباره برقرار میکنند.
چشمانداز بخش بعدی: تا اینجا حدود ۲۸۰۰ کلمه از ۵۰۰۰ کلمه را با بررسی دقیقِ کالبدِ معماری و روانشناختی اثر پیمودهایم. در بخش چهارم، به سراغ «رنگشناسیِ عرفانی و تقابلِ عقل و عشق در پالتِ رنگیِ استاد قلیزاده» خواهیم رفت تا بفهمیم چگونه طیفهای رنگی، بارِ معناییِ این بیتِ حافظ را به دوش میکشند.
آیا مایلید در بخش چهارم، تحلیلِ تخصصی روی «رنگهای خاکی و اخرایی در تقابل با رنگهای آسمانی» را آغاز کنیم؟
۴. پالت رنگی عرفانی؛ تقابل عقل و عشق در طیف نور و خاک
رنگ در آثار گالری چارگوش، صرفاً برای زیبایی نیست؛ بلکه هر طیف رنگی، مأموریتی برای انتقال بخشی از فلسفه حضرت حافظ دارد. در این تابلو، ما با دو قطب رنگیِ کاملاً متفاوت روبرو هستیم که نشاندهنده دو ساحتِ وجودی انسان است.
الف) رنگهای خاکی و اخرایی؛ تجسد بخشیدن به ساحتِ «عقل و ماده»
زمینه اصلی تابلو که با بافت کاهگلی پوشانده شده، از رنگهای گرمِ زمینی مانند کرم، قهوهای روشن و اخرایی تشکیل شده است.
-
نمادِ فانی بودن: این رنگها نشاندهنده کالبد خاکی و دنیای مادی هستند که ما در آن محصور شدهایم. عقل، در این ساحتِ خاکی ریشه دارد و سعی میکند همه چیز را با منطقِ ماده بسنجد.
-
نوستالژی و امنیت: رنگهای گرمِ خاک، حسی از خاطرههای قدیمی و امنیتِ خانههای پدری را تداعی میکنند که با مفهوم «خاطرِ مجموع» در لایههای ابتدایی زندگی همخوانی دارد.
ب) لاجورد و فیروزهای؛ نفوذِ «آسمانِ عشق» به قلبِ زمین
در تضاد با بافت کاهگلی، نقوش مینیاتوریِ سقف و گنبد با رنگهای لاجوردی، فیروزهای و طلایی اشباع شدهاند.
-
رنگِ حقیقت: لاجوردی در نگارگری ایرانی، رنگِ «عالم مثال» و حقیقتِ مطلق است. نفوذ این رنگ به درونِ چهرهها نشان میدهد که عشق (یار نازنین)، عنصری آسمانی است که به کالبد خاکیِ انسان نفوذ کرده تا او را به رستگاری برساند.
-
درخشش طلایی (نورِ معرفت): خطوطِ ظریف طلایی که در حاشیه نقوش دیده میشوند، تجسمِ همان «دولتِ همنشین» است. طلایی رنگِ کیمیاست؛ نشاندهنده تبدیلِ مسِ وجودِ انسان به زر، از طریق بوسیدنِ آستانِ عشق.
ج) تضادِ رنگی؛ بیانی تصویری برای «جان در آستین داشتن»
استاد قلیزاده با قرار دادنِ رنگهای سرد و متعالی (آبیها) در کنار رنگهای گرم و مادی (اخراییها)، لحظهی فداکاریِ عاشق را به تصویر کشیده است.
-
درهمآمیزیِ رنگی: در نقاطی که دو چهره با هم یکی میشوند، رنگها در هم ذوب شدهاند. این تکنیکِ دیجیتال نشان میدهد که در حریم عشق، دیگر مرزی میانِ «منِ مادی» و «یارِ معنوی» وجود ندارد.
-
نورپردازیِ درونی: برخلاف تابلوهای کلاسیک که منبع نور از خارج است، در این اثر گویی نور از دلِ کلماتِ حافظ و مرکزِ گنبد میتابد. این «نورِ قدسی» باعث میشود بافتهای کاهگلی نیز درخشان به نظر برسند؛ یعنی عشق حتی به مادهی بیارزش نیز اعتبار میبخشد.
د) معنایِ روانشناختیِ رنگ در دکوراسیونِ این اثر
انتخاب این پالت رنگی توسط استاد احمد قلیزاده، این تابلو را به یک عنصرِ «تعادلبخش» در محیط تبدیل میکند.
-
آرامشِ خاطر: همنشینیِ آبی و قهوهای (خاک و آسمان)، ضربانِ بصریِ محیط را تنظیم کرده و به بیننده کمک میکند تا به آن «خاطرِ مجموع» که هدفِ اثر است، دست یابد.
-
هویتبخشی: این رنگها ریشه در دیانای (DNA) هنر ایران دارند و حضور آنها در هر فضا، حسی از ریشهدار بودن و اصالت را القا میکند.
۵. تجسم سوررئالیستی؛ سیالیتِ زمان و مکان در معاشقهی خیالی
استاد احمد قلیزاده در این شاهکار، با بهرهگیری از منطقِ سوررئالیسم (فرا-واقعگرایی)، موفق شده است فضایِ درونی و ذهنیِ بیتِ حافظ را به یک کالبدِ بصری تبدیل کند. در اینجا، اشیاء و عناصر از هویتِ مادی خود تهی شده و در خدمتِ بیانِ یک «حقیقتِ برتر» قرار میگیرند.
الف) سوررئالیسمِ ایرانی؛ تلاقیِ رؤیا و مینیاتور
برخلاف سوررئالیسم غربی که اغلب بر پایهی اضطراب و ناخودآگاهِ آشفته است، سوررئالیسم در آثار گالری چارگوش، مسیری رو به سوی «اشراق» و آرامش دارد.
-
ادغامِ انداموار: یکی شدنِ دو چهره در دایرهای از معماری، نشاندهندهی لغوِ قوانینِ فیزیکی است. در جهانِ این تابلو، دو موجود میتوانند یک فضایِ واحد را اشغال کنند، به شرط آنکه «خاطرِ مجموع» داشته باشند.
-
فضاسازیِ بیزمان: پسزمینهی مینیاتوری و کاهگلی، مکان را به یک «ناکجاآبادِ آباد» تبدیل کرده است. این تابلو نه در گذشته است و نه در حال؛ بلکه در لایهای از زمان قرار دارد که حافظ آن را «روزِ ازل» یا «وقتِ خوش» مینامد.
ب) معاشقهی خیالی؛ وقتی تصویر، شعر را میسُراید
طراح در شرح اثر، از عبارت «معاشقهی خیالی» استفاده کرده است. این معاشقه، نه یک پیوندِ جسمانی، بلکه یک «اتحادِ جوهری» است که با تکنیکهای دیجیتال به ظریفترین شکلِ ممکن اجرا شده است.
-
تولدِ دوبارهی دوبیتی: این تابلو صرفاً تصویری کنارِ شعر نیست؛ بلکه خودِ شعر است که به زبانِ فرم ترجمه شده است. هر انحنا در سیمای چهرهها، بازتابی از موسیقیِ درونیِ کلماتِ حافظ است.
-
جدالِ درونیِ صلحآمیز: اگرچه در لایههای زیرین، جدالی میان عقل و عشق در جریان است، اما برآیندِ کلیِ اثر در ذهن مخاطب، حسی از «یگانگی» است. این همان جادویِ سوررئالیسمِ قلیزاده است که تضاد را به وحدت میرساند.
ج) فضاسازیهای عمیق و ابعادِ لامتناهی
یکی از ویژگیهای برجسته این مجموعه، «فضاسازیهای عمیق» است که به واسطهی لایهبندیهای متعدد در طراحی دیجیتال به دست آمده است.
-
پنجرهای به بینهایت: معماریِ سقف در ترکیب با چهرهها، این احساس را در بیننده ایجاد میکند که در حال نگریستن به اعماقِ روحِ خویش است. گویی دیوارِ اتاق برداشته شده و دریچهای به سویِ تاریخ و اساطیرِ ایران گشوده شده است.
-
ارتقایِ زبانِ بیان: گالری چارگوش با این رویکرد، زبانِ هنرِ ایران را از حالتِ ایستا خارج کرده و به آن قابلیتی بخشیده که بتواند با مخاطبِ جهانی که به دنبالِ معنا در هنرِ مدرن است، گفتگو کند.
د) از رؤیا تا بوم؛ قدرتِ تکنیک و اصالتِ چاپ
برای اینکه این تجسمِ سوررئالیستی بتواند تأثیرِ خود را بر محیط بگذارد، نیاز به یک اجرایِ بینقص دارد.
-
تکنیکِ دیجیتالِ پیشرو: استفاده از ابزارهای نوین به استاد قلیزاده این اجازه را داده تا جزئیاتی را خلق کند که در تکنیکهای دستی سنتی ناممکن بود؛ مانند درهمتنیدگیِ بافتِ کاهگل با ظرافتِ خطوطِ مینیاتور.
-
هدیهای به هنردوستان: این پنجرهی متفاوت که به روی مردم ایران زمین گشوده شده، محصولِ تفکری است که هنر را فراتر از یک شیء، و آن را یک «نیازِ معنوی» برای زندگیِ امروز میداند.
۶. فرجامِ سخن؛ هنر به مثابه میراث و پنجرهای رو به رستگاری
تابلوی «خاطرِ مجموع» اثر استاد احمد قلیزاده، تنها یک اثر هنری نیست؛ بلکه یک «سند هویت» برای انسانی است که در آشوب دنیای مدرن، به دنبال تکهای از آرامشِ ازلی میگردد. در این بخش پایانی، به بررسی جایگاه این اثر در زندگی مخاطب و پیوند نهایی آن با اندیشهی حافظ میپردازیم.
الف) هنرِ لایهمند؛ تماشایی که تمام نمیشود
یکی از ویژگیهای نبوغآمیز در آثار استاد قلیزاده، «تعدد لایههای معنایی» است. این تابلو برای بینندهی عادی، تصویری زیبا و چشمنواز از معماری و چهره است؛ اما برای مخاطب عمیقتر، یک سفرِ درونی است.
-
کشف تدریجی: به دلیل تکنیک طراحی دیجیتال و جزئیات حیرتانگیز در بافتهای مینیاتوری و کاهگلی، این اثر در هر بار نگریستن، رازی تازه را فاش میکند. یک روز چشمان بسته جلب توجه میکند و روز دیگر، پیچشِ یک اسلیمی در دیوارههای گنبد. این همان «هنر پویا» است که گذر زمان بر آن اثری ندارد.
ب) تبلورِ شعارِ «نور بسوی زیبایی»
مجموعه تابلوهای گالری چارگوش با هدف حرکت از تاریکیِ کثرت به سوی نورِ وحدت طراحی شدهاند.
-
تولد دوبارهی دوبیتی: حافظ با کلام خود جهانی را ساخته است و احمد قلیزاده با این تابلو، آن جهان را «مرئی» کرده است. این اثر در واقع یک تفسیرِ مصور است که به مخاطب اجازه میدهد فراتر از گوش دادن به شعر، در فضای آن «تنفس» کند. معاشقهی خیالیِ ترسیم شده، دعوتی است به صلح با خویشتن و رسیدن به آن آستانی که جان در آستین طلب میکند.
ج) جایگاهِ اثر در کالبدِ خانهی ایرانی
چرا این تابلو یک انتخاب بینظیر برای هنردوستان است؟
-
پیوندِ نسلها: این اثر پلی است میان پدربزرگی که با دیوان حافظ مأنوس است و نوجوانی که به دنبال فرمهای مدرن و دیجیتال میگردد.
-
هویتبخشی به فضا: در عصری که دکوراسیونها به سمت بیهویتی و تکرار میروند، حضور اثری با بافت کاهگلی و گنبد آسمانی، به محیط خانه «روح» و «ریشه» میبخشد.
-
سرمایهگذاریِ معنوی: داشتن اثری از مجموعه احمد قلیزاده، تصاحبِ تکهای از فلسفهی جاریِ هنر معاصر ایران است. چاپی نفیس که به مثابه یک پنجره، هر روز منظرهای از عشق و تلاقیِ عقل و شهود را به ساکنان خانه هدیه میدهد.
د) سخن آخر: سعادت، همنشینِ صاحبانِ این اثر
حافظ نوید میدهد که هر کس خاطرِ مجموع داشته باشد، سعادت همدم اوست. این تابلو، تجسمِ همان «خاطرِ مجموع» است. استاد احمد قلیزاده با آمیختنِ گِل و گنبد، و چهره و کلمه، اثری خلق کرده که تماشای آن، خود نوعی مدیتیشن و تاملِ عرفانی است. این تابلو پنجرهای است که از دلِ سنتهای اساطیری گشوده شده و به سوی لامتناهیِ زیبایی پرواز میکند.
گالری چارگوش با تقدیم این اثر، در واقع «حسِ خوبِ اصالت» را به مردم ایران زمین هدیه داده است. اثری که در آن، هنر دیجیتال نه یک تکنیک سرد، بلکه گرمایِ جانبخشِ کاهگلی است که بویِ بارانِ معرفت میدهد.